نگارنده : محمد سرابی

www.negarande.ir

به حیوانات غذا ندهید

به حیوانات غذا ندهید 

 

محمد سرابی

 

شل سیلور استاین نویسنده، شاعر و نقاش مشهور کودکان همیشه در کتاب هایش از حیوانات استفاده می کند. حیوانات در آثار او موجودات دوست داشتنی و آرام هستند که گاهی اوقات در کنار انسان ها و گاهی مثل آنها زندگی می کنند. شخصیت های منفی آثار او را اغلب هیولاهای نیمه انسانی عجیب تشکیل می دهند و حیوانات چه شیر و چه کرگدن همیشه مهربان و سربه راه هستند.

 

هفته پیش فیلمی در کانال های خبری پخش شد که باغ وحشی در آلمان را نشان می داد. زنی 32 ساله درون محوطه خرس های قطبی افتاده بود. محوطه چند متر از بازدیدکنندگان پایین تر است و دیوار های سیمانی بلند و صاف مانع خروج خرس ها می شود. بخشی از محوطه با صخره ساخته شده است و پای دیوار را به شکل دریاچه کوچکی درآورده اند تا خرس ها که عادت به شنا دارند بتوانند تنی به آب بزنند. زن دقیقاً در همین نقطه افتاده بود و کارکنان باغ وحش با انداختن تکه های گوشت خرس ها را مشغول می کردند تا عاقبت او را نجات دادند. وحشت در صحنه حادثه احساس می شد. ولی این زن خوش شانس تر از مردی بود که در چین درون محوطه پانداها افتاد و توسط این حیوانات زیبا کشته شد. اصولاً نرده های باغ وحش را برای این می سازند که حیوانات فرار نکنند و به انسان ها آسیب نرسانند. در نگاه ما انسان های شهرنشین حیوانات بالفطره خطرناک هستند.

 

باغ وحش پارک ملت در بخش نسبتاً مرفه بزرگ ترین شهر ایران از این نظر کمی با دیگر باغ وحش ها تفاوت دارد. مدتی است قفس ها بازسازی شده اند و الان که با گرم تر شدن هوا تعداد بازدیدکنندگان هم افزایش پیدا می کند تغییراتی در شکل قفس ها دیده می شود. روی در و دیوار نوشته شده است به حیوانات غذا ندهید. شترمرغ ها، میمون ها، اردک ها و دیگر حیوانات پشت چند لایه نرده و توری از شر انسان ها دور نگه داشته می شوند. قبلاً پیش آمده بود که بازدیدکنندگان گرامی محض خنده ته سیگار روشن را درون قفس میمون ها انداخته بودند. میمون های کنجکاو هم هر چیزی را مزه می کنند و می توان تصور کرد تماس زبان با آتش سیگار چه نتیجه یی دارد. توری ها برای همین نصب شدند. تعدادی از شترمرغ ها و اردک ها هم مورد عنایت انسان ها قرار گرفته و سنگدان شان از سکه های اهدایی و کلید و میخ پر شده بود. یک بار دامپزشک مجبور شد یکی از بوقلمون ها را جراحی کند چون درون سنگدانش برای سکه های بیشتر جا نداشت و باید مثل تلفن های عمومی قدیمی آن را خالی می کردند. همراه سکه ها زنجیر دانه ریزی بود که مناسب سر کوچه ایستادن و دور انگشت گرداندن است. یک سکه از دوران پهلوی هم به دست آمد که با توجه به سن بوقلمون پدیده یی قابل بررسی است.

 

در یکی از نقاشی های شل سیلور استاین باغ وحشی دیده می شود که در آن حیوانات بزرگ و کوچک به تماشای انسانی در درون قفس آمده اند. روی تابلو کنار قفس نوشته شده است خطرناک.

 

 

ضمیمه روزنامه اعتماد 29 فروردین 88

 

 

   + محمد سرابی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ما که کاره یی نیستیم

ما که کاره یی نیستیم 

 

محمد سرابی

 

بازرس سازمان تعزیرات وارد مغازه یی می شود. دوربین صدا و سیما او را تعقیب می کند. روی تمام اجناس برچسب خورده است. قیمت ها دو برابر قیمت قانونی است. بازرس صورتجلسه را تنظیم می کند. خبرنگار از صاحب مغازه درباره قیمت ها می پرسد. جواب صاحب مغازه اغلب یکی از موارد زیر است؛ «اینها قیمت های جنس های دیگر است. تازه قفسه ها را جابه جا کرده ایم و اینها قیمت های قبلی هستند. شاگردم این قیمت ها را زده است. اینها را نوشته ایم ولی به قیمت کمتر می فروشیم. اصلاً خبر ندارم این رقم ها چی هستند.» در برنامه هایی که این روزها از تلویزیون پخش می شود می بینیم بازرس گرانفروشی را ثبت کرده ولی هیچ یک از فروشندگان حاضر نیستند مسوولیت کاری را که انجام می دهند، بپذیرند.

 

گشت نامحسوس به دنبال خودرویی است که در بزرگراه مارپیچ حرکت می کند. دوربین لایی کشیدن ها را نشان می دهد. با اخطار پلیس و روشن کردن چراغ گردان راننده بیشتر گاز می دهد و می خواهد فرار کند. بعد از مدتی تعقیب و گریز و آژیر کشیدن راننده گیر می افتد. خبرنگار در مورد این حرکات خطرناک می پرسد و او جواب می دهد؛ «من اصلاً گاز ندادم. فقط با 60 تا سرعت می آمدم و نمی دانم چرا پلیس آژیر می کشید.»

 

دوربین پشت سر مامور بهداشت وارد زیرزمینی می شود که بستنی، گز یا لواشک غیربهداشتی تولید می کند. لوازم و در و دیوار کارگاه بسیار کثیف و چرک گرفته است. مواد غذایی درون طشت و بشکه ریخته شده است. صاحب کارگاه می گوید تازه از راه رسیده و از هیچ چیز خبر ندارد.

 

پلیس چند مجرم فراری را با آثار و مدارک جرم دستگیر کرده است. خبرنگار میکروفن را جلو می برد؛ «ما مقصر نیستیم. نمی دانیم چرا این طور شد.»

 

نپذیرفتن مسوولیت در این فرهنگ بسیار عادی است. هرکاری اگر درست انجام شود، چندین باعث و بانی پیدا می کند و اگر شکست بخورد یا با رسوایی همراه شود هیچ کس نیست که بار آن را به دوش بکشد. از مدیران دولتی و خصوصی تا کارگران و از سیاستمداران باسابقه تا مردم عادی، این رفتار همه جا دیده می شود.

 

البته استثنا هایی هم پیدا می شود، کسانی که شهامت پذیرفتن نتایج اعمال شان را دارند. ولی جامعه با آنها چه رفتاری دارد؟ وقتی یک مربی شخصاً مسوولیت باخت تیم را به گردن می گیرد واکنش مدیران باشگاه و هواداران چیست؟ آیا احتمال

 

باقی ماندن او در کادر فنی بیشتر از مربی است که وضع آب و هوا یا غذای هتل را دلیل شکست تیم معرفی می کند؟ آیا این مربی دفعه بعدی که با باخت تیم روبه رو شد هم مسوولیت آن را قبول می کند؟ اگر مجرمی که توسط پلیس دستگیر شده، رو به دوربین به جرمش اعتراف کند، بینندگانی که پای تلویزیون نشسته اند در مورد او چه فکری می کنند؟

 

ترافیک نوروزی، عرضه محصولات کشاورزی، قیمت بنزین و انتخابات پیش رو با تمام بحث های سیاسی پیرامونش عرصه یی برای آزمایش «شجاعت پذیرفتن مسوولیت» است. اما در میان مردمی که برای مسوولیت پذیری ارزشی قائل نباشند این شجاعت چه فایده یی دارد.

ضمیمه روزنامه اعتماد 17 فروردین 88 صفحه 16

   + محمد سرابی ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

چهار شنبه سوری

روزنامه اعتماد17 اسفند 87

 

محمد سرابی

 

تلویزیون به عنوان بزرگ ترین و رسمی ترین رسانه کشور از کلمه چهارشنبه سوری استفاده نمی کند و عباراتی چون «حوادث سه شنبه آخر سال» را برای نام بردن از این شب ساخته است. گویا نه تنها شرکت در چهارشنبه سوری درست نیست بلکه آوردن نامش هم اشکال دارد. امسال هم مانند سال های قبل، از هفته دوم و سوم اسفند گزارش هایی از تلویزیون پخش می شود که نشان می دهد چه حوادث فجیعی در اثر انفجار مواد آتش زا به وقوع پیوسته و چطور ترقه بازی خانه های مسکونی را ویران و جوانان برومند را کور و ناقص می کند. کارشناسان مختلف به برنامه ها دعوت می شوند و از خطرات دست زدن به فشفشه می گویند. دوربین، اورژانس بیمارستان ها و سر و کله باندپیچی شده پسران جوان را نشان می دهد که در اثر یک لحظه غفلت سر تا پا سوخته اند. نیروی انتظامی اعلام می کند هر کسی در حوادث سه شنبه آخر سال دستگیر شود تا سیزده نوروز (همان 13 بدر که اسم رسمی این یکی هم با اسم رایج در میان مردم متفاوت است) در بازداشت خواهد ماند. مصاحبه با مردمی که از صدای نابهنگام ترقه ها در کوچه و خیابان ترسیده اند و خواستار برخورد با ترقه زنان هستند هم قبل از برنامه ها پخش می شود. البته راه حل فرهنگ سازانه هم اجرا شده است. چند سال قبل تلویزیون در شب چهارشنبه سوری فیلم «تغییر چهره»را در شبکه 2 به نمایش گذاشت تا چند نفری هم به خیال تماشای این فیلم از خیابان ها به خانه برگردند. از یک دهه قبل که وسایل آتشبازی سبک و پرصدا شامل سیگارت، دینامیت و آبشار به بازار آمد، کم کم آیین زیبا و سنتی چهارشنبه سوری که از رسومی لطیف چون قاشق زنی ریشه گرفته بود، به جنگ شهری تبدیل شد که در آن خیابان ها را می بندند، درون آتش کپسول گاز منفجر می کنند و دورش می رقصند. وقتی جوانان چهارشنبه سوری را به عنوان زمانی برای شادی و هیجان انتخاب کردند، ارگان های مسوول هم روش برخورد فیزیکی را در پیش گرفتند. بنا بر پژوهشی که نتایج آن در سال گذشته منتشر شد (روزنامه همشهری 28 اسفند 86) بیشتر جوانان حاضر در تجمعات چهارشنبه سوری نوجوانان و جوانانی هستند که تنها به دنبال تفریحی پرهیجان و متفاوت می گردند و قصد شرارت و آشوب ندارند ولی عده یی به دنبال سوءاستفاده از چهارشنبه سوری می گردند. انفجار مواد آتش زا و ایجاد آسیب عمدی که به نام جوانان تمام می شود هم باعث ترس و بدبینی شهروندان و هم باعث برخورد شدید تر مسوولان خواهد شد. کسی این سوال را نمی پرسد که آیا آتشبازی در کشور های دیگر رواج ندارد؟ آیا برزیلی ها در جشن های مذهبی- ملی آتشبازی نمی کنند؟ آیا در ابتدای هر سال میلادی خلیج سیدنی با نور شعله های رنگارنگ و درخشان روشن نمی شود؟ حتی مردم همین کشوری که بازار ترقه و فشفشه ایران را تامین کرده است یعنی چین، در اواسط بهمن ماه آغاز سال باستانی چینی را با مصرف انبوهی وسایل آتشبازی جشن می گیرند. البته آنجا هم حوادثی اتفاق می افتد ولی نمی دانیم نهاد های رسمی این کشور ها هم سعی می کنند جشن های محلی را حذف و انکار کنند یا نه.

 

 

   + محمد سرابی ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

در میان موهایش

روزنامه اعتماد 12 اسفند 87

 

محمد سرابی

 

سابقه حضور حیوانات خانگی در ایران به چند سال اخیر و زیاد شدن سگ و گربه های پشمالو محدود نمی شود. حیوانات خانگی از گذشته دور همدم انسان ها بودند. بعضی از آنها انسان ها را همیشه همراهی می کردند و هر جا که صاحب شان می رفت از او جدا نمی شدند. آنها آنقدر به صاحب شان علاقه داشتند که لحظه یی جدایی از او برایشان مرگ آور بود. از جمله این حیوانات می توان شپش را نام برد که قرن ها همراه بشر زندگی کرده است. هر جایی که انسان ها دور هم جمع شوند شپش ها هم گسترش پیدا می کنند، مثل سربازخانه و مدرسه. دوران تحصیل در مدارس بهترین فرصت است تا همان طور که علم و دانش در میان نوآموزان انتشار پیدا می کند و مغزها با معادلات ریاضی و فرمول های شیمی پر می شوند، شپش ها هم از سری به سر دیگر انتقال پیدا کنند و در میان موها به زاد و ولد بپردازند. شاید فکر کنید این تصویر از مدارس مربوط به دوران قدیم است و الان با وجود مدارس تمیز و مرتب و بچه هایی که با کوله پشتی مرد عنکبوتی و موبایل بلوتوث دار به مدرسه می روند دیگر خبری از شپش ها نیست ولی یک هفته قبل «مهناز تسلیمی» معاون برنامه ریزی و آموزش سلامت وزارت آموزش و پرورش با تایید گسترش شپش در برخی مدارس تهران گفت؛ «خانواده ها باید در بهداشت فردی فرزندان خود دقت بیشتری داشته باشند تا این بیماری در بین دانش آموزان گسترش نیابد. به علت نبود مربی بهداشت در برخی از مدارس تعداد دفعات معاینه فردی دانش آموزان کم شده است.» در فصل سرد و در مدارس دخترانه میزان بیماری بیشتر است. از طرف دیگر «اردلان»رئیس اداره سلامت نوجوانان و جوانان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با رد موضوع گفت؛ «تاکنون در مورد احتمال شیوع بیماری شپش در مدارس تهران گزارشی به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ارائه نشده است.» زمانی بود که سر آدم ها و بند شلوار (قبل از اختراع کش) مرکز تجمع شپش محسوب می شد. ماده شوینده موثری هم وجود نداشت که بتواند این دو محل را کاملاً ضد عفونی کند، در نتیجه نسل های متعددی از این حشرات می توانستند به زندگی ادامه داده و تخمگذاری کنند تا وقتی که علم پیشرفت کرد و صدها نوع پودر و صابون و شامپو ساخته و حمام ها به خانه های مسکونی اضافه شدند. ولی باز هم شپش ها رابطه خود با انسان ها را حفظ کرده اند.

 

البته در طول این سال ها یعنی قبل از جنگ جهانی دوم که آموزش همگانی در ایران آغاز شد تا همین چند سال قبل و تحول دوباره روش آموزشی ابتدایی، میزان شپش در مدارس بسیار کمتر شده است. دیگر لازم نیست موهای دانش آموزان را در مراسم صبحگاه بازرسی کرد و دستور کوتاه کردن با نمره 4 داد. آذرماه سال 85 بود که طرح غربالگری شپش در مدارس تهران اجراشد و برنامه یی مشترک هم بین آموزش و پرورش و دانشگاه های علوم پزشکی سه گانه پایتخت برای مبارزه با شپش طراحی شد ولی انگار نسل این حشره فعلاً باقی است.

 

   + محمد سرابی ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آب سیاه

روزنامه اعتماد5 اسفند 87

 

محمد سرابی

 

دختر جوان کنار خیابان ایستاده بود. باران می بارید. همه آدم ها در حال دویدن به این طرف و آن طرف بودند. ماشین ها پشت سر هم بوق می زدند. آب از زیر تایرهایشان به اطراف می پاشید. هر کسی چیزی را روی سرش گرفته بود تا از قطره های درشت باران در امان باشد. دختر کنار خیابان و پشت به جوی آب منتظر تاکسی بود. ناگهان دست سیاهی از زمین بیرون آمد او را گرفت و به پایین کشید. دختر جیغ زد و به دوروبرش چنگ انداخت. در شلوغ ترین نقطه شهر هیچ کس از آدم هایی که دوروبرش بودند، صدایش را نشنید.

---

این اتفاق در فیلم های هالیوودی یا داستان های تخیلی مدرن نیفتاده است. این حادثه دقیقاً چهار سال قبل و در میدان صادقیه روی داد. تقریباً ابتدای فصلی که باران های سرد آغاز می شوند، در ضلع شمال غربی میدان صادقیه، جلوی پیاده رو بزرگ مقابل داروخانه و عینک سازی، دختر جوانی کنار جوی آب ایستاده بود که درست همان جا از وضعیت روباز به شکل سرپوشیده درمی آمد و مسیری را به سوی جنوب طی می کرد. آب سیاهرنگ و پر از زباله به شدت جریان داشت. دختر به دلیل نامشخصی مثلاً عقب رفتن یا سرخوردن به درون جوی آب می افتد و جریان آب او را به زیر بلوک های سیمانی می کشد. فریاد های او در میان سر و صدای ماشین ها و عبور رهگذر ها توجه هیچ کس را جلب نمی کند و پس از چند لحظه با سرخوردن انگشتانش از لبه بلوک های سیمانی درون تونل تنگ و خیس ناپدید می شود. تا مدت ها بعد از حادثه پلاکارد زردرنگ بزرگی در آنجا آویخته بود؛ «در تاریخ.... دختر جوانی در این مکان.... ناپدید شده.... خواهشمند است در صورت داشتن هرگونه اطلاعی با شماره های....» از متن نوشته مشخص بود کسی از نحوه روی دادن حادثه خبر ندارد. پیاده رو و اطرافش طوری حفاری شده بود که به نظر می آمد یک پروژه عمرانی در حال اجراست. «ادریس» پسر جوانی که در همان عینک فروشی کار می کرد به من گفت آتش نشان ها تا 10 روز تمام سنگ های جوی را از جا درآوردند که شاید جسد او را پیدا کنند و در این مدت پدربزرگ دختر هر روز به اینجا می آمد و در کنار پلاکاردی که نوشته بود، می ایستاد تا از رهگذران سرنوشت نوه اش را بپرسد. مدتی بعد جسد کیلومتر ها دورتر، در نهر پارک ارم پیدا می شود. در آن روز بارانی، آب جسم کوچک او را تا بیرون شهر برده بود.

---

پاییز و زمستان امسال حادثه شهری خاصی در مورد بارندگی رخ نداد. کسی غرق نشد و دیوار خانه یی هم نم نکشید و پایین نیامد. از سیل  نیمه دوم دهه 60 که شمیران را زیر آب برده بود و بساط دیزی فروشی های دربند را تا سیدخندان با خودش آورد خیلی گذشته است. سرمای سال قبل هم استثنا بود. با این باران های کم جان و برفی که به زمین نرسیده، آب می شود، احتمال خشکسالی خیلی بیشتر از سیل است ولی بعضی ها عقیده دارند شهر های ایران باید همیشه برای وقوع سیل آماده باشند. شهرداری در چند نقطه شهر بخش هایی از روی مسیل ها را پوشانده است تا هم مانع ریختن زباله شود و هم فضایی را به شهر اضافه کند. سازمان مدیریت بحران به این کار اعتراض کرده است زیرا کارشناسان آن از احتمال وقوع بارندگی های ناگهانی در فصل های سرد و به راه افتادن سیل خبر می دهند. آن وقت است که تمام ظرفیت مسیل ها و جوی ها مورد نیاز خواهد بود. شهر که به نظر ما از این نظر خیلی امن است، می تواند خطرناک هم باشد

   + محمد سرابی ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

گر حکم شود که مست گیرند

روزنامه اعتماد 29 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

گاز پیک نیکی برای رانندگان حرفه یی سه کاربرد مهم دارد؛ ذوب کردن یخ موتور در سرمای زمستان، گرم کردن کابین در شب و درست کردن چای در همه اوقات. کاربرد جنبی گاز پیک نیکی هم داغ کردن سیخ و سوزن و ابزارآلات مصرف تریاک است. رانندگان خودروهای جاده یی شاید بدون زنجیر چرخ به جاده بزنند ولی هیچ وقت بدون گاز پیک نیکی به سفر نمی روند.

 

هفته قبل پلیس راهنمایی و رانندگی اعلام کرد مصرف الکل و مواد مخدر را در رانندگان آزمایش می کند.

آزمایش الکل در ایران و جهان سابقه زیادی دارد. روش های کلاسیک مثل راه رفتن روی خط مستقیم و شمارش معکوس اعداد 1 تا 20 و روش های مدرن یعنی نفس کشیدن در لوله دستگاهی که درصد الکل خون را نشان می دهد، همه در امریکا اختراع شده است. در این کشور رانندگی در حال مستی خیلی بیشتر از دیگر انواع آدمکشی های مستانه تلفات دارد، حتی درصد خون رانندگان کشته شده و کسانی که خودرویشان را به دیوار و درخت کوبیده اند را هم اندازه می گیرند که شاید خودشان مقصر باشند. محمد رویانیان اعلام کرده است بعد از سرعت زیاد و سبقت غیرمجاز سومین عامل تصادفات جاده یی اعتیاد راننده به مواد مخدر یا شرب مشروبات الکلی است.

رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی این را هم اضافه کرده است که فقط 10 درصد رانندگان وسایل نقلیه سنگین مواد مخدر مصرف کرده اند که این مصرف منجر به تصادفات حادثه خیز جاده یی شده است. رویانیان مدتی قبل سبقت غیرمجاز را به رفتار پرخطر تشبیه کرده و این رفتارها را عامل 75 درصد تصادفات جاده یی دانسته بود. چند هفته پیش هم عزیز فیلی مدیرکل نگهداری راه و ابنیه سازمان راهداری و حمل و نقل اعلام کرده بود عامل خطای انسانی در 70 درصد تصادفات ایران و جهان نقش دارد. همچنین به گفته اکرم جعفری معاون آموزش، تحقیقات و فناوری وزارت راه و ترابری 30 تا 40 درصد تصادفات جاده یی به علت خستگی رخ می دهد زیرا ساعت کاری برخی رانندگان به جای 8 ساعت، 13 ساعت و گاهی 20 ساعت است. پس با وجود جاده های فرسوده و غیرمهندسی در سرتاسر کشور و خودروهایی که براساس قاعده بساز و بفروش تولید می شوند باز هم این آدم ها هستند که با فشردن پدال گاز نقش اصلی را ایفا می کنند.

اعتیاد را در آزمایشگاه و طی مراحلی با گرفتن نمونه آزمایش می کنند. روش های تقلب و عوض کردن نمونه در راهرو و جابه جا کردن لیوان ها هم به همین دلیل ایجاد شده است. حتماً نمونه گرفتن و تست اعتیاد در وسط جاده سخت تر است اگرچه پلیس و وزارت راه و خودروسازان تقصیر تصادفات را به گردن هم می اندازند ولی با اقدامات آنها بالاخره آمار تصادفات مرگبار کاهش پیدا کرده است. در مدتی حدود پنج سال تعداد کشته های سالانه از 28 هزار نفر به 21 هزار نفر کاهش پیدا کرده ولی هنوز هم تعداد مرگ و میر در اثر تصادف در ایران چندین برابر کشورهای توسعه یافته است که از ما هم خودروهای بیشتری دارند. تست اعتیاد و الکل می تواند مرگ و میر را پایین تر هم بیاورد شاید هم برخی دستگیر شوند و اساساً از رانندگی حذف شوند. سفرهای نوروزی یک ماه دیگر شروع می شود با توجه به اینکه 70 درصد تصادفات در 30 کیلومتری حاشیه شهرها رخ می دهد اگر نوروز امسال خیال سفر داریددر مبدا و مقصد آهسته تر برانید.

   + محمد سرابی ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مانع قابل انعطاف

روزنامه اعتماد 20 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

موانع ترافیکی را گاهی وقت ها از آهن و گاهی وقت ها از سیمان می سازند. بعضی وقت ها هم به دست فرمان راننده ها احترام می گذارند و موانع نرم و نازک پلاستیکی در خیابان نصب می کنند یا مثلاً از بشکه های آبی رنگ به جای بلوک های سیمانی و از رنگ ضخیم به جای سرعت گیر آسفالتی استفاده می کنند تا کسی فکر نکند حتماً باید با زور راه را بست.

 

ساخت میدان رسالت چند سالی طول کشید. تمام مسیرهای منتهی به میدان یکطرفه و پیچ در پیچ شدند. راه ها بسته شد و دستگاه های خاکبرداری شروع به کندن زمین کردند. رانندگان این چند سال برای عوض کردن یک مسیر چند بار دور تا دور خودشان می چرخیدند و با تلاش بسیار انواع راه های فرار را پیدا کرده بودند. الان میدان با علائم و موانع ترافیکی نو و تمیز بر اساس اصول استاندارد افتتاح شده. همین طور که در تصویر می بینید بزرگراه بسیار پهناوری از زیر میدان می گذرد که در آن یک دور برگردان ساخته شده است تا خودروهایی که از سمت شرق می آیند، دور بزنند و برگردند. ولی رانندگانی که از طرف غرب می آمدند مثل اینکه به بریدگی وسط خیابان رسیده باشند برعکس جهت دور برگردان و شاخ به شاخ با سمت مقابل فرمان را می پیچاندند. آنقدر این خلاف تکرار شد که مسوولان مربوطه بی خیال شدند و مرکز دور برگردان را با دیواره پیش ساخته سیمانی مسدود کردند. صبح یکی از همین روز های زمستانی بود که اولین راننده شجاع به صف موانع قرمزرنگ کوبید و یک راست از وسط بزرگراه رد شد. بلافاصله بقیه پشت سرش صف کشیدند تا ابتکار او را دنبال کنند و ترافیک درست شد. این لوله های قرمز شبرنگ برای این قابل انعطاف ساخته شده اند که در صورت تماس به بدنه ماشین ها آسیب نزنند ولی چه می شود کرد راننده ها زرنگ تر از این حرف ها هستند.

 عکس از محمد سرابی

   + محمد سرابی ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ترس از مدرسه

روزنامه اعتماد 14 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

دختران دانش آموز در افغانستان در هراس از مدرسه رفتن هستند. مدت زیادی از انفجار مدارس دخترانه به دست طالبان نمی گذرد و قربانیان اسیدپاشی درمان نشده اند. طالبان در زمان حکومت خود بر افغانستان مدارس دخترانه را تعطیل کردند و حالا برای جلوگیری از درس خواندن دختران، مدارس را منفجر می کنند، آتش می زنند و به صورت دختربچه ها اسید می پاشند...

 

در ماه های اخیر در استان قندهار 15 مورد اسیدپاشی به صورت دختران دانش آموز و معلمان آنها روی داده است. طالبان با بطری های اسید و سوار بر موتورسیکلت در اطراف مدارس کمین می کنند تا هر زنی که جرات مدرسه رفتن داشته باشد را مجازات کنند. در ایدئولوژی طالبان خروج زنان از خانه هم آسان نیست چه برسد که دختری بخواهد به مدرسه برود.

 

بنیادگرایان مذهبی اقدامات خودشان را بر اساس برداشت شان از اسلام توجیه می کنند در حالی که این تفکر برگرفته از فرهنگی قبیله یی و بر مبنای بردگی زنان است. در این اندیشه زن قسمتی از اموال مرد و در واقع برده اوست. برده نباید باسواد شود و نباید با کسی به جز صاحب خود صحبت کند زیرا ممکن است از دنیای دیگر باخبر شود. اگر آگاهی های زنان در قبیله یی بدوی افزایش یابد دیگر نمی پذیرند در مقابل پول فروخته شوند و با مردان پیر ازدواج کنند. اگر مردان هم بیش از حد باسواد شوند برای طالبان خطرناک است زیرا می فهمند که می توان به شیوه دیگری هم زندگی کرد پس اطاعت از رئیس قبیله را کنار می گذارند. مردم دیگر فکر نمی کنند به جز قبیله آنها همه در بدبختی و گمراهی به سر می برند. آن زمان است که قبیله و طایفه قدرت شان را از دست خواهد داد. در آذرماه سال قبل در منطقه ساجد کرم استان پکتیا طالبان، نوجوانی را که به همکلاسی هایش زبان انگلیسی آموزش می داد مقابل مدرسه اش به قتل رساندند. مدرسه، درس و دانش غربی چون از غرب آمده کفرآمیز محسوب می شود مگر اینکه در خدمت جنگیدن باشد. هر جای دیگری که طالبان یا اندیشه طالبانی حکومت کنند همین اقدامات جریان دارد. نمایندگان مجلس در مجمع ملی پاکستان اقدام شورشیان طالبان در تخریب مدارس دخترانه را به شدت محکوم کرده بودند. بنابراین شبه نظامیان طالبان پس از این محکومیت 10 مدرسه را تخریب کرد ند تا نمایندگان بدانند در این مناطق چه کسی حکومت می کند. با به آتش کشیدن آخرین مدرسه شمار مدارس تخریب شده توسط شورشیان طالبان در دره سوات و در شمال غرب پاکستان به 175 عدد رسید. طالبان منطقه سوات پاکستان ماه گذشته تهدید به کشتن تمامی دخترانی که پس از 15 ژانویه به مدرسه بروند، کرده بودند. به دلیل تهدید شبه نظامیان، مدرسه ها تعطیل شده اند، بیش از 80 هزار دختر به مدرسه نمی روند و هشت هزار معلم زن در خانه نشستند. نسلی از زنان در مناطق تحت نظر طالبان بی سواد باقی خواهند ماند. طالبانیسم اندیشه یی است که در بی سوادی و فقر رشد می کند.

   + محمد سرابی ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خاکستر سوزان

  

روزنامه اعتماد7 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

بعد از 22 روز بمباران و هجوم نظامی اسرائیلی ها مهمات شان را مصرف کردند و دست از کشتار برداشتند. آخر کار بمب فسفری که مخصوص خاکستر کردن ساخته شده است هم روی فلسطینی ها آزمایش شد. بدشان نمی آمد آنقدر از ساکنان غزه یک و نیم میلیون نفری آتش می زدند تا هیچ کسی باقی نماند. این بار می خواستند با «کشتن» آوارگان مساله فلسطین را حل کنند. در سه روز اول روزی 100 نفر زیر بمباران جان دادند. بعد از گذشت 10 روز از شروع حمله ها الی ایزاکسون یکی از افسران نیروی جنگی اسرائیل به خبرنگار بی بی سی گفته ارتش موفقیت نظامی بزرگی به دست آورده است. حتماً منظورش از موفقیت نظامی شلیک اشتباه و تلف کردن سربازان خودشان است که در حمله زمینی اتفاق افتاد. شاید هم منفجر کردن مدرسه الفخور شهر جبالیا را که به سازمان ملل تعلق داشت و40 پناهنده در آن اقامت داشتند، موفقیت حساب می کند. اطلاعات رسیده از نوار غزه بسیار مغشوش است و غیرنظامیان کشته شده در این حادثه از 11 تا 30 نفر متغیر هستند ولی هیچ یک از نظامیان حماس در مدرسه نبودند.

 

تنها یک چیز مسلم است و آن اینکه دولتمردان اسرائیل می خواستند در 20 روز قبل از ریاست جمهوری اوباما و قبل از انتخابات خودشان تا می توانند فلسطینی بکشند. شاید تلافی جنگ 33 روزه و شکست از سیدحسن نصرالله را اینجا در بیاورند. نسبت نظامیان حماس به مردم عادی که در این حمله ها کشته شده اند بسیار پایین است و این یعنی هدف گیری کور، یعنی هر ساختمانی که شاید پایگاه نظامی بود و چند خانه این طرف و آن طرفش را با هم نابود کردند.

 

زمستان سال گذشته که فقط برق غزه قطع شده بود و درگیری گسترده یی هم در بین نبود، «علا هشام ابودیهیم» خودش را به مرکز آموزشی «یشفیات مرکاز هراف» در بیت المقدس غربی رساند و رگبار گلوله های اسلحه اش را به سمت کسانی گرفت که در آن مرکز مشغول یاد گرفتن آموزش های افراطی «گوش آمونیم» بودند. جنبش گوش آمونیم از تندروترین گروه های اسرائیل است و نیروهایش از مفاهیم بنیادی صهیونیستی تا عملیات جنگی را یاد می گیرند. هشام چند بار خشاب های کلاشینکف را پر کرد و حدود 50 نفر را هدف قرار داد که بیشتر از 10 نفر آنها در جا کشته شدند. اسرائیلی ها می گفتند یشفیات مرکاز یک مدرسه غیرنظامی بوده است ولی از آنجا که هشام بعد از چند ساعت تیراندازی توسط اسلحه کمری یکی از کسانی که در همان مرکز آموزش می دیدند، کشته شد پس او هدفش را به دقت انتخاب کرده بود. هشام اهل بیت المقدس بود و مجوز تردد آزادانه داشت.

 

آدم های بسیاری در غزه نزدیکان و خانواده هایشان را از دست دادند. کسانی که بچه های کوچک شان را با دست خود دفن کرده اند هیچ چیزی برایشان باقی نمانده است جز اینکه انتقام بگیرند. اگر اسرائیلی ها فکر می کردند با قتل عام مردم مشکل غزه تمام می شود به زودی شعله های پنهان خاکستر غزه را در شهرک های خودشان خواهند دید. جنگ تمام شد و حالا سازمان های بین المللی کارشان را برای رسیدگی به هر کسی که زنده مانده شروع می کنند. اما قتل عام غزه بذر کینه را در سرزمین های اشغالی کاشته است که همه جا ریشه می زند و حداقل یکی دو دهه خواب آرام اسرائیلی ها را خواهد گرفت.

   + محمد سرابی ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حاجت از صاحب علم می گیریم

روزنامه اعتماد 23 دی 87

 

محمد سرابی

 

از چند سال قبل که تعداد تمثال های بی اعتبار زیاد شده بود قرار شد از تصاویر نمادین برای عاشورا استفاده شود. در بعضی از تمثال ها دیگر خلاقیت از حد گذشته بود و چهره ائمه معصوم را طوری کشیده بودند که اثری از آن حس قدسی باقی نمانده بود. علما هم ناراضی بودند مخصوصاً که هیچ تصویری از چهره 14 معصوم اعتبار ندارد و اساساً در معارف اسلامی کشیدن تصویر چهره پیشوایان پسندیده نیست. دلیل آن هم خیلی ساده است. اگر ساختن مجسمه و کشیدن نقاشی در صدر اسلام رایج می شد ممکن بود خوی بت پرستی دوباره زنده شود. توصیه ها نتیجه داد و هیات ها چهره امامان معصوم را با رنگ سفید محو کردند. دوباره همان تصور نورانی مرسوم از ائمه بازگشت. گروهی هم تصویر حرم اباعبدالله را جایگزین کردند.

 

مدتی است همه به تغییرات مراسم عزاداری سیدالشهدا حساس شده اند. حسن رفیعی میاندار هیات متوسلین به حضرت ابوالفضل العباس می گوید؛ «همان زمان قدیم هم خیلی ها قمه زدن را قبول نداشتند. بعد هم که انقلاب شد و امام گفتند قمه زنی تصویر بدی از عزاداری شیعیان نشان می دهد دیگر قمه زن ها در خیابان ها راه نمی افتادند. حالا که رهبر انقلاب قمه زنی را ممنوع کرده اند ما دیگر قمه زنی را نمی بینیم.» مشکل قمه زنی حداقل در شهرهای بزرگ حل شده محسوب می شود ولی چیزی که هیات ها را ناراحت می کند ممنوعیت حمل علامتی است که هویت هیات را نشان می داد. عباس رفیعی برادر حسن می گوید؛ «هیات ها با حمل علامت نه راهبندان طولانی درست می کنند نه مزاحم کسی می شوند. علم بلند کردن راه و رسمی داشت و نشانه هیات محسوب می شد. اگر هیات بزرگ تر داشته باشد نمی گذارند در دستگاه امام حسین رقابت و دلخوری درست شود. نمی دانم چرا علم بردن را ممنوع کردند ولی بچه های هیات ها خیلی ناراحت هستند.» چند بار اتفاق افتاده بود که علم ارزش غیر از آنچه که هست پیدا کند. بعضی ها برای علم نذر کردند و بعضی ها خودشان را به علم زنجیر کردند تا شفا بگیرند. از آن طرف عده یی هم به این نتیجه رسیدند که علم اصلاً ریشه مذهبی ندارد و باید حذف شود. البته قمه زنی واقعاً حرکت ناراحت کننده یی بود اما علم، زنجیر، پرچم، طبل و نوحه نشانه هایی هستند که در زمانی طولانی شکل گرفته اند. مشکل اینجاست که اگر موضوع تحریفات در برخی مراسم ها بیش از حد بزرگنمایی شود آن وقت اصل قضیه آسیب خواهد دید. تحریف یعنی کاری است که به عمد انجام می شود و به قول فقها از عناوین قصدیه است و اگر کسی خطایی در فهم یک مطلب داشته باشد شامل تحریف نیست. اگر به مرور زمان مناسک و آیینی در اطراف اعتقادی شکل گرفته نمی شود به آن گفت تحریف. با توصیه و نصیحت شاید بتوان برخی از تصورات را اصلاح کرد و مانع رشد آنها شد ولی ممنوعیت و محدودیت آن هم با اجبار ممکن است نتایج خوبی نداشته باشد. حسن رفیعی می گوید؛ «علم فولاد و پارچه است اگر هم کسی حاجت می گیرد از شفاعت آقا اباعبدالله است. جوان هایی که به دستگاه امام حسین خدمت می کنند شکی در این ندارند.» اگر بخواهیم هیات ها را که از معدود حرکت های اجتماعی مردمی در ایران هستند به چارچوب های سخت اداری بکشیم باید برای تمام مداحان مجوز صادر کنیم. بعد باید اعضای هیات کارت داشته باشند و بعد هم تشکیلات عریض و طویلی به اندازه یک وزارتخانه نیاز است تا هزاران هزار هیاتی را هر سال در ایام محرم برپا می شوند، کنترل کند.

 

   + محمد سرابی ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بیگم های بنگالی

روزنامه اعتماد 14 دی 87

 

محمد سرابی

 

چرا اروپایی ها دائم فکر می کنند زنان در کشور های آسیایی از فعالیت های اجتماعی محروم هستند و امکان پیشرفت و ورود به دنیای سیاست را ندارند؟ دو قدرت اصلی کشور بنگلادش که سال ها است مشغول جنگ علنی و مخفی با یکدیگر هستند خالده ضیاء و حسنیه واجد نام دارند.

 

حسنیه به اتهام فساد مالی و قتل به مدت یک سال به زندان رفته است. او از تعدادی سوءقصد و یک مورد کشتار خانوادگی جان سالم به در برده است. بیشتر اعضای خانواده این سیاستمدار از جمله مادر، سه برادر و پدرش در جریان کودتای 1975 کشته شدند و تنها شیخ حسنیه واجد و خواهرش به دلیل حضور در آلمان غربی از مرگ نجات یافتند. مجیب رحمان که بنگلادش را از پاکستان در سال 1971 جدا کرد در آن زمان رئیس جمهوری بود. حسنیه راه پدر را در حزب عوامی لیگ ادامه داد. حزب عوامی لیگ قدیمی ترین حزب بنگلادش محسوب می شود و زمانی که بنگلادش پیش از استقلال از پاکستان با نام پاکستان شرقی شناخته می شد، تاسیس شده است. حسنیه از سال 1996 تا سال 2001 پس از شکست دادن خالده ضیاء رقیب اصلی اش از حزب ملی بنگلادش، قدرت را در دست داشت، اما در سال 2001 در رقابت با خالده ضیاء شکست خورد. در آگوست سال 2004 نیز او از یک سوءقصد جان سالم به در برد. در جریان این سوءقصد که با پرتاب نارنجک در جریان یک راهپیمایی سیاسی انجام گرفت 20 نفر کشته شدند و در زمان فرار شیخ حسنیه از محل سوءقصد خودروی وی گلوله باران شد.

 

یک بار هم هر دوی این سیاستمداران زن که به خاطر رقابت دیرینه میان یکدیگر «بیگم های جنگجو» لقب گرفته بودند جهت برکناری رقیب سوم ژنرال حسین محمد ارشاد متحد شدند ولی بلافاصله مخاصمه شروع شد و اغتشاشات خیابانی و بحران سال 2007 که به مداخله نظامیان انجامید، پدید آمد. با روی کار آمدن نظامیان، حکومت نظامی برقرار و یک دولت موقت جهت اداره امور تعیین شد. دولت موقت اول از همه هر دوی این زنان سیاستمدار را در چارچوب برنامه مبارزه با فساد دستگیر کرد تا کشور به آرامش برسد. ولی غیر از آنها که نیروی سیاسی دیگری وجود نداشت پس شیخ حسنیه و خالده ضیاء پس از قریب به یک سال جهت شرکت در انتخابات پارلمانی از زندان آزاد شدند. حالا انتخابات برگزار شده و حزب حسنیه واجد بیشتر کرسی های مجلس را به دست آورده است. ولی حزب خالده ضیاء از برگزاری انتخابات شکایت دارد.

 

الگوی رقابت سیاسی در بنگلادش شباهت کاملی با پاکستان بی نظیر بوتو دارد که یک سال قبل در همین روز ها کشته شد. سیاست انتقام جویانه، سست، بی نظم و زنانی سرسخت و نیرومند که شباهتی با زنان محروم جامعه خود ندارند.

 

   + محمد سرابی ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شرکت هیولاها

  

روزنامه اعتماد 11 دی 87

 

محمد سرابی

 

پرچم آنها دقیقاً نشان می دهد چه کسانی هستند. پرچم ردپای حیوانی درنده است که درمیان هدف تیراندازی قرار گرفته و بالای این نشانه عبارت بلک واتر دیده می شود. حدود یک هفته دیگر دادگاه مزدوران بلک واتر در امریکا برگزار می شود.

 

شرکت بلک واتر شرکت جنگ است. جنگجو کرایه می دهد. اریک پرینس میلیونر مالک شرکت در ایالت کارولینا 24 کیلومتر مربع زمین اختصاصی برای جنگجویانش ساخته است. در این باشگاه بزرگ تیراندازی، درگیری تن به تن، عملیات چریکی، حمله به سنگرهای دشمن، دفاع از ساختمان ها و جنگ خیابانی آموزش داده می شود. مجموعاً 2300 جنگجو در بلک واتر مشغول کار هستند که در 9 کشور به صورت قراردادی برای طرف های درگیر می جنگند. مشهورترین طرف قرارداد آنها هم دولت امریکاست و بیشتر از همه ارتش امریکا در عراق یعنی همان طور که پیمانکارهایی خودروها را تعمیر می کنند و پیمانکارهایی آشپزی می کنند، پیمانکارهایی هم هستند که می جنگند.

 

اتفاقاً حقوق خوبی هم می گیرند که در هیچ کار دیگری به دست نخواهند آورد. گفته می شود هر جنگجوی ماهر مسلح که در منطقه خطرناکی برای شخص پولداری کار کند، در هر روز معادل یک ماه درآمد از کاری معمولی پول خواهد گرفت.

 

روز 16 سپتامبر سال قبل جنگجویان بلک واتر 17 غیرنظامی را به رگبار بستند. این هفتمین حادثه بود و تا به حال 34 عراقی در اثر تیراندازی بلک واتر کشته و زخمی شدند. البته در دوران حکومت پل برمر، مزدوران امریکایی هم مثل نظامیان رسمی ارتش از محاکمه توسط دادگاه های محلی مصون شدند. حالا سیاستمداران عراقی تلاش می کنند در توافق امنیتی این مصونیت را از بین ببرند. دین کورپ، تریپل کانوبی، بلک واتر و دیگر تشکیلات آدم کشی در زمره شرکت های حفاظت خصوصی تقسیم بندی می شوند که جزیی از نظام جنگ در قرن 21 به شمار می آیند. کسانی که به صورت رسمی، قانونی و شناخته شده پول می گیرند و می جنگند.

   + محمد سرابی ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

من 15 سال دارم

 

روزنامه اعتماد 30 آذر 87

 

محمد سرابی

 

16 آذر فقط در ایران روز پرهیاهویی نیست. امسال در مرکز تاریخی تمدن و فلسفه غرب هم اتفاقی افتاد که تا مدتی این روز را یادآوری می کند. از سه ماه قبل مردمی که از مشکلات اقتصادی یونان و دولت غیرقابل انعطافش خسته شده بودند اعتصاب را شروع کردند. حمل و نقل، صنایع تولیدی، ارتباطات و بخش های دیگر کم و بیش تعطیل شدند و چند روزی در این حالت به سر بردند ولی دولت کاستاس کارامانلیس که با اختلاف رای ناچیزی سرکار آمده بود خیال رفع مشکل یا کنار رفتن را نداشت. اعتراض ها تا آذرماه ادامه پیدا کرد و وقتی پلیس به تظاهرکنندگان در پایتخت حمله کرد اعتراض به آشوب تبدیل شد. در مقابل موزه ملی آتن در محله اکزارچیا 30 نوجوان ماشین پلیس را سنگباران کردند. افسر 37ساله پلیس سه گلوله شلیک کرد و «الکساندروس گریگوپلوس» نوجوان 15ساله کشته شد. درست از همین نقطه بحران از کنترل خارج شد. همه فکر می کنند نوجوانی ساده که از روی احساسات پاک و آزادیخواهانه اش به خیابان آمده بود با گلوله عمدی مامور خشن پلیس کشته شد.اگر پلیس یک مرد میانسال مجرد که سابقه مصرف مواد مخدر داشت یا یکی از اوباش و خرابکار های فوتبالی مسلح به چوب را می کشت کسی آنقدر حساس نمی شد که در محل کشته شدن او هر روز دسته های گل قرار گیرد. اگر مامور پلیس کشته می شد شاید بعضی ها خوشحال هم می شدند که انتقام دولتی را از پلیس گرفته اند ولی خون پاک نوجوان دامنگیر است و تا مدت ها شعله های آشوب را زنده نگه می دارد.سه سال از آشوب های فرانسه می گذرد. در همین فصل بود که پلیس به محله های حاشیه یی شهر حمله کرد و دو نوجوان بیگناه از دست پلیس به ایستگاه انتقال برق فرار کردند و آنجا به جای باتوم برقی با جریان مستقیم و قوی برق طرف شدند. چنان آشوبی محله های فقیر نشین فرانسه را درگیر کرد که انتخابات ریاست جمهوری سال بعد کاملاً تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. تا وقتی پای خون وسط نیامده آرام کردن مردم زیاد سخت نیست. در چند روز گذشته باز هم آشوب های شهری ادامه پیدا کرده و حتی به سفارتخانه های این کشور در آلمان و انگلیس هم حمله کرده اند. مامور پلیس اشتباه بزرگی کرد. به نظر نمی آید یونان به این زودی ها کشته شدن الکساندر را فراموش کند. مرگ جوان برای همه دردناک است.

   + محمد سرابی ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()