گلد کوئست بازی
کلاهبرداران زنجیره یی
محمد سرابی
هفته قبل در یکی از شهرهای اطراف تهران دو «بیزینس من» گلدکوئیستی که دچار اختلافاتی با یکی دیگر از بیزینس من ها شده بودند این اختلافات را با بهترین روشی که می شناختند، حل کردند. دوتا چوب برداشتند و رفتند سراغ کسی که با او دچار سوءتفاهم شده بودند. بعد با چوب آنقدر او را زدند که مرد.
چند سال قبل شرکت های هرمی، بازار یابی زنجیره یی، نت ورک مارکتینگ یا هر اسم دیگری که برای این کلاهبرداری های مدرن گذاشته می شود خیلی سر و صدا به پا کرد. مسوولان فرهنگی، مقامات قضایی و رسانه ها دائماً موضوع را دنبال می کردند. چند شرکت هم تعطیل و عده یی بازداشت شدند. حالا انگار سر و صدا ها خوابیده است ولی اخبار حوادث و بعضی شنیده ها نشان می دهد گلد کوئیست بازی پایان نگرفته فقط از قشر تحصیلکرده با درآمد متوسط به قشر محروم و نیازمند منتقل شده است یعنی به جای دانشجویان سال دوم مهندسی، کارگران روزمزد تراشکاری همدیگر را «پرزنت» می کنند. برای همین در رسانه ها خبری از آنها نیست مگر زمانی که همدیگر را می کشند.
شرکت های هرمی راه و رسم خاصی برای فریب مشتریان به کار می بردند. اعضای آنها لباس های مرتب می پوشیدند. کیف های چرمی و کفش های واکس خورده داشتند. هر چیز کوچکی را با صفحه لپ تاپ نمایش می دادند. آلبوم های رنگی را ورق می زدند و مخصوصاً اینکه حین حرف زدن از کلمات انگلیسی خوش آهنگ و پیچ و تاب دار به جای کلمات معمولی استفاده می کردند.
حتماً حداقل یک بار با آنها برخورد داشته اید. محال بود بتوانید قانع شان کنید این کار یک نوع دزدی باکلاس است. چون اعتمادبه نفس زیادی دارند. چون می خواستند در یک رابطه برد - برد به شما سود برسانند. چون قواعد روانشناسی و مدیریت را می دانستند. همه اینها را با نهایت صداقت برایتان توضیح می دادند.
عطش پول درآوردن بدون کار کردن، آرزوی یک شبه میلیونر شدن و هزاران مشکلی که جوانان را احاطه کرده است دلایل خوبی برای رشد سرطانی گلدکوئیستی ها در ایران بود. بهترین نمونه دانشجویانی بودند که درس را ول کردند تا راحت تر دوستان شان را به زیرشاخه خودشان اضافه کنند. حالا بازاریابی زنجیره یی به جای دیگری نقل مکان کرده است. شاید هم واقعاً این روش کلاهبرداری مدتی تعطیل شده یا مثلاً به تبلیغات برای سرمایه گذاری مجازی در بازار فارکس تبدیل شود ولی در آینده با نامی دیگر دوباره زنده خواهد شد.
ضمیمه روزنامه اعتماد 26 اردیبهشت 88 صفحه 16
ثبت نام انتخاباتی
عجله کار شیطان است
محمد سرابی
ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری شروع شد و در روزهای اول هیچ یک از نامزد های مطرح سراغ سالن وزارت کشور نرفتند. همیشه ترافیک ثبت نام در روز های آخر است. بعضی ها تصور می کنند این تاخیر به خاطر ایجاد حس تعلیق است، مشابه همان تعلیقی که در مراسم اهدای جوایز و تقدیرنامه ها اتفاق می افتد. یعنی حضرت استادی که مجری برنامه اسمش را صدا می زند همان طور سر جایش در صندلی وسط ردیف اول می نشیند و چند لحظه صبر می کند تا اطرافیان بفرما یید بفرمایید کنند و آ ن وقت استاد با آرامش و انگار که اصلاً جایزه برایش مهم نیست از پله های سکو بالا برود. جوان تر ها هم راهی پیدا کرده اند تا از استادان کم نیاورند. عقب سالن می نشینند تا رسیدن شان به جایزه کمی طول بکشد و حس تعلیق بیشتر شود. ولی این تاخیر ثبت نام از آن نوع تعلیق ها نیست. در انتخابات مجلس این دوره خیلی ها تا روز و ساعت آخر صبر کردند. در ریاست جمهوری رسم است که فیلم انتخاباتی می سازند و صحنه ثبت نام را با موسیقی حماسی و حرکت آرام در آن جای می دهند. قبل از آن هم از خبرنگاران و عکاسان دعوت می شود تا حضور آنها در اطراف نامزد مورد نظر شکوه صحنه را تقویت کند. ولی ثبت نام مجلس که این حرف ها را نداشت. پس چرا آن همه نامزد تا لحظه آخر صبر کردند و بعد مجبور شدند جلوی در وزارت کشور به صف بایستند؟ اصلاً سراغ یک ثبت نام غیرسیاسی می رویم. (اگرچه این حوزه هم فعلاً سیاسی است) چند سال قبل در جریان ثبت نام یکی از تیم های مطرح فوتبال برای یکی از مسابقات بین المللی مسوولان باشگاه آنقدر کار را کش دادند و خودشان را به بی خیالی زدند که فرصت رسمی تمام شد. بقیه ثبت نام ها هم همین ماجرا را دارد. ثبت نام الکترونیکی کنکور در ساعات آخر کاری عملاً باعث از کار افتادن سایت می شود. ثبت نام مدارس غیردولتی تا بعد از شروع سال تحصیلی ادامه دارد و مسوولان هر ثبت نامی هم همیشه آن را تمدید می کنند، زیرا از رفتار مردم خبر دارند.
ماجرای تاخیر در کاری که اتفاقاً برایمان کم اهمیت هم نیست و حتی تمام زندگی مان را در گرو آن می دانیم ریشه در عادتی همگانی دارد؛ جدی نگرفتن نظم و برنامه ریزی عمومی.
ضمیمه روزنامه اعتماد22 اردیبهشت 88 صفحه 16
شیطان پرستی
شیطانک ها
(فرقههای گمراهکننده در لباس آیینهای نوظهور) (1)
محمد سرابی
هر از گاهی خبری در رسانهها منتشر میشود که پلیس به گروهی شیطانپرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.
مردمی که این اخبار را میشنوند در اطرافشان به دنبال شیطانپرستان میگردند و پسران جوانی را میبینند که زینتآلات عجیبی را به گردن و دستهایشان میآویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمیآورند و لباسهای سیاهرنگی با تصاویر ناشناخته به تن میکنند. از آنها میترسند و میگویند«پس اینها همان شیطانپرستها هستند.»شیطانپرستی چیست؟ آیا در ایران شیطانپرست وجود دارد؟ و آیا شیطانپرستان خطرناک هستند؟
ادامه مطلبراحت الحلقوم(یوسف و اخراجیها)
راحت الحلقوم
محمد سرابی
در بررسی رسانه های جمعی همیشه این بحث مطرح می شود که تلویزیون وسیله یی تفریحی است یا آموزشی و بیشتر مردم برای سرگرم شدن به تماشای تلویزیون می نشینند یا اینکه می خواهند خبر های جدید و اطلاعات بیشتری را دریافت کنند. برنامه های تلویزیونی شامل بخش های خبری، مستند، میزگرد ها، مسابقات و... می شود اما آنچه واقعاً می تواند بخش اعظم شهروندان را جذب کند، سریال است. جذاب ترین سریال باید ویژگی های خاصی را دارا باشد. شخصیت ها سیاه و سفید باشند تا تکلیف موضع گیری بیننده همان اول روشن شود. ضرباهنگ کند باشد و هر موضوع چند بار از زبان شخصیت های مختلف تکرار شود. داستان خطی و مستقیم باشد تا کسی به حفظ کردن اتفاقات نیاز پیدا نکند. تعدادی جوان برومند دلداده همه جا باشند و بالاخره اینکه شخصیت اصلی تنها و معصوم داستان که در میان حسادت ها، کینه ها و خاله زنک بازی های بقیه گیر افتاده، هربار پیروز شود و بقیه به سزای اعمال ننگین شان برسند. این سریال موفقی است که می تواند همه پیرزن ها را به امید جوان شدن پای تلویزیون بکشاند. حتماً هر آینه تا به حال متوجه شده اید مقصود سریال یوسف است. قصد نقد نداریم زیرا رسانه یی به نام تلویزیون در همین سریال ها معنا می شود؛ سریال هایی که یک سال مشهور می شوند و سال بعد از یاد می روند. برای نرگس، وفا، مسافری از هند و در پناه تو همین اتفاق افتاد.
رضایت بینندگان در تماشا کردن برنامه های تفریحی و ساده یی است که ذهن را خسته نکند و موفقیت شبکه های تلویزیون هم در جذب تعداد بیننده بیشتر. پس تا اینجا همگی خوب پیش آمده اند، ولی همزمان اتفاق دیگری در حال وقوع است. فیلمی سینمایی همه رکورد ها را شکسته است. اخراجی ها با تمسخر ارزشی ترین اتفاق 30 سال گذشته روی پرده سینماها است. طبیعتاً بیشتر کسانی که تصویر ستاره ها را بر سردر سینما می بینند و به امید ساعتی خندیدن وارد سالن می شوند، چیزی از گذشته کارگردان نمی دانند. اینکه 10 سال قبل چه نظراتی را ابراز می کرد و در چه طیفی جای می گرفت. از بازی روزگار، او اکنون به دست خود در حال تخریب همان ارزش هایی است که زمانی برایشان مبارزه می کرد. در نهایت تعجب، الگوهای ارزشی و لهجه قومیت ها در این فیلم مورد تمسخر واقع شد و کسی اعتراضی نکرد. اگر این داستان در فیلم دیگری می آمد سرنوشت آن و عوامل سازنده اش مشخص بود. فعلاً همه چیز فراهم است تا اخراجی ها ادامه پیدا کند. فروش دو فیلم قبلی سودآور و غرورآفرین بود. کارگردان هم که گویی مجوز عبور از خط قرمزها را دارد. پس در سال های بعد شاهد فیلم های بعدی خواهیم بود که ارزش های دیگری را هدف می گیرند.
سرگرم شدن مردم با سریال های سطحی با توجه به کارکرد سرگرم کنندگی تلویزیون عجیب نیست، ولی از سینما انتظار دیگری می رود. اینکه پرفروش ترین فیلم ما اخراجی ها است را باید بیش از این جدی بگیریم.
روزنامه اعتماد 12 اردیبهشت 88 صفحه16 ضمیمه
با تمسخر در چاپ روزنامه جا افتاده بود
21 کشته معدن باب نیزو
21 کشته در 4 سال
محمد سرابی
بالاخره اتفاقی که نباید بیفتد، باز هم افتاد. معدن زغالسنگ «باب نیزو» برای بار دوم منفجر شد و این بار 12 کارگر کشته شدند.
حدود 3 سال پیش وقتی خبر انفجار اول بابنیزو را شنیدیم، تلاش کردیم از هر راه ممکن به جزئیات حادثه و دلایل وقوع آن دست پیدا کنیم. 9 کارگر در این حادثه کشته شده بودند.
تنظیم و انتشار گزارش یک سال طول کشید و سرانجام در صفحه 12 روزنامه همشهری مورخه 21/6/85 و با عنوان «راه گریزی نبود» تمامی اطلاعات به دست آمده شامل اسامی کارگردان، وضعیت معدن، دلایل فنی انفجار و پیگیری حقوقی آن به چاپ رسید. فهیمی، وکیل خانوادههای قربانیان همان زمان گفت که این اتفاق نه یک حادثه که قتل شبهعمد محسوب میشود.
گزارشی که بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کرمان تهیه کردند 9 دلیل قطعی برای وقوع انفجار ذکر شده بود که همگی قابل شناسایی و پیشگیری بودند.
کارگران، تحت فشار صاحبان معدن و با وجود اینکه خطر را احساس کرده بودند، مجبور به ادامه کار در اعماق تونلهای معدن زغالسنگ شدند و سرانجام زندگی آنها با انفجاری به پایان رسید.
زمانی که گزارش در روزنامه همشهری به چاپ رسید، نمیدانستیم که این معدن خطرناک چه سرنوشتی پیدا میکند و آیا پیگیری حقوقی و اعتراض کارگران میتواند مانع حادثه بعدی شود؟
حالا حادثه تکرار شده است. با همان شیوه قبلی کارگران به درون معدنی فرستاده میشوند که به دلیل تراکم گاز متان و گرد زغال، قابل انفجار است.
هواکشها یا کار نمیکنند یا خراب شدهاند و کارایی ندارند. لوازم ایمنی کافی نیستند. به ترس و اعتراض کارگران توجهی نمیشود و آنها که چارهای جز کار کردن برای معدن ندارند، به درون تونل میروند. جرقهای و... این بار تعداد کشتهها بیشتر است.
روزنامه همشهری 2 اردیبهشت 88 صفحه 5