تا 10 سال بعد
تا 10 سال بعد
محمد سرابی
هر 120 سال یک بار زلزله در گسل های جنوب البرز رخ می دهد.هر70 سال یک بار شهاب سنگ هایی از کنار زمین عبور می کند و هر 10 سال یک بار پیش می آید که تمام مردم سیاسی شوند.
یکی دو هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری موضوع تمام صحبت ها در صف نانوایی و لابه لای میله های اتوبوس سیاست بود.بعد از مناظره ها دیگر درون خانه ها هم زن و شوهر و فرزندان تمام فکر خود را به جای سریال های شبانه روی گفته های کاندیداها متمرکز کرده بودند. دانش آموزان سال آخر دبیرستان که تازه بالغ سیاسی بودند در تب و تاب رای دادن بی طاقت بودند. جلسات تفسیر اخبار به صورت مستمر در خودروهای مسافرکش برگزار می شد. کارمندان ادارات موضوع مهمی برای حرف زدن داشتند و رادیو تلویزیون و مطبوعات با تمام ظرفیت در خدمت انتخابات بودند.
اگرچه اغلب ما همیشه خود را کارشناس سیاسی تصور می کنیم و هیچ فرصتی را برای اظهارنظر سیاسی و حتی نام نویسی برای انتخابات مختلف از دست نمی دهیم ولی واقعیت این است که سیاست به معنای اصلی آن دغدغه بیشتر شهروندان نیست و نباید هم چنین انتظاری از آنان داشت؛ مردم به معیشت می پردازند نه سیاست.
همان طور که پزشکان می خواهند تمام مردم در حال رسیدگی به بیماری های خود باشند و ناشران می خواهند همه باسوادان کتاب در دست بگیرند، سیاست ورزان نیز همه شهروندان را مشغول به کار سیاسی می خواهند اما بزرگ ترین تحولات هم همچنان که در گذشته دیده ایم در نهایت یک یا دو سال شهروندان را سیاسی نگه می دارد و پس از آن مردم دوباره سرگرم زندگی و تفریح روزمره خواهند شد و سیاست از عرصه عمومی بیرون می رود.در انتخابات امسال سیاستمداران از گرم کردن تنور انتخابات سخن می گفتند. هرچه به روز انتخابات نزدیک تر شدیم این تنور گرم تر و گرم تر شد. مناظره ها فضا را کاملاً داغ کرد. جوانان از شدت گرما از خانه بیرون زدند و خیابان ها را بند آوردند. زمانی طول خواهد کشید تا نوبت پخت بعدی تنور برسد.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه،23 خرداد 1388
انقلاب رنگی
جنبش رنگ ها
محمد سرابی
رنگ ها شهر را پر کرده اند. در کوچه و خیابان دخترها و پسرها هر کدام نواری رنگی به مچ دست خود بسته اند. جوان هایی که با این نوار های رنگی نه طرفداری خود از یک نامزد انتخابات بلکه تعلق به یک گروه فکری و از آن مهم تر تصمیم برای کنشگری سیاسی را نشان می دهند.
همه آنها اعضای ستاد انتخاباتی نیستند و برای تبلیغات کسی ماموریت نگرفته اند ولی همه رویایی برای بهتر زیستن دارند.
پدر و مادر ها فرزندان شان را از سیاست می ترسانند. می گویند این کار عاقبت ندارد. می گویند انگلیسی ها همه چیز را کنترل می کنند. می گویند دست های پنهانی همه را به بازی گرفته اند. آنهایی که پیر تر هستند با نقل خاطره بقیه را نصیحت می کنند و تجربه های شکست خورده خود را برای چندمین بار شرح می دهند. بعد نتیجه می گیرند دنیا از تقلب و دروغ ساخته شده است و نباید فریب خورد اما جوان هایی که نوار های رنگی را به مچ دست و کیف و کوله پشتی هایشان بسته اند می خواهند در دنیایی زندگی کنند که فریب و دروغ کمتری داشته باشد. عده یی از این هم جلوتر می روند و می گویند شناسنامه هایتان را کثیف نکنید.
رای و صندوق و انتخابات را رها کنید تا همه چیز آنقدر خراب شود که خود به خود دوباره درست شود ولی جوان هایی که پوستر ها را روی دیوار می چسبانند در اشتیاق مهری هستند که روی صفحه شناسنامه می خورد و بالاخره گروهی که به نفهمیدن افتخار می کنند. به اینکه درکی از جهان اطراف خود ندارند و تنها سر به پر کردن روزانه شکم خود بسته اند. آنها هم جوان ها را به خاطر فکر کردن مسخره می کنند اما جوان های جنبش رنگ ها ذهن را به کار انداخته اند تا سهمی در آینده داشته باشند. پس رای می دهند و دیگران را تشویق به رای دادن می کنند. بیش از یک دهه پیش نسلی به نام دوم خردادی ها شکل گرفت که در میان تندباد ها گرفتار آمد اما ریشه های خود را حفظ کرد.
گروه جوانانی که امروز جنبش رنگ ها را پدید آورده اند نوید حضور نسلی را می دهند که رای خود را به صندوق می ریزد و به انتظار می ماند تا نتیجه آن را به چشم ببیند؛ نسلی که عصیانگر و آرمانخواه نیست؛ جنبشی که سلاح و ابزارش رنگ مچ بند ها، لباس ها و پرچم ها است؛ نسلی که قصد زیر و رو کردن جهان را ندارد تنها می خواهد قوی، شاد و آزاد زندگی کند.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 17خرداد 1388
منطق های هیجان زده
منطق های هیجان زده
محمد سرابی

جلسات دانشجویی مناظره میان طرفداران دو نامزد این روزها رونق زیادی دارد. فضای این جلسات برای کسانی که از دهه های پیش تا به حال در جریان مبارزات انتخاباتی بوده اند، آشنا است. دانشجویانی که زودتر آمده اند تمام صندلی های سالن را پر کرده اند. بقیه دورتادور و تا آستانه در ورودی ایستاده اند. صدای بلندگوها تا راهرو شنیده می شود و بیرون در دانشجویان دیگری گردن می کشند تا مناظره کنندگان را ببینند. مناظره کنندگان پشت میز نشسته اند و بدون اینکه به هم نگاه کنند دائماً حرف یکدیگر را قطع می کنند. مجری هر چند دقیقه تذکر می دهد که وقت تمام است و باید به دیگری فرصت حرف زدن بدهند. با هر جمله یی که یکی از آنها می گوید سروصدای تشویق و تمسخر جمعیت بلند می شود و فروکش می کند. بعضی وقت ها مشخص نیست ابراز احساسات جمعیت در تایید سخنان گفته شده است یا در رد آن. چند نفری در ردیف های عقبی بعد از هر جمله دست می زنند، هو می کنند و شعار می دهند. هر یک از طرفداران نامزدها خودش را مظهر عقلانیت و استدلال های خدشه ناپذیر می داند به همین دلیل بیشتر صحبت هایش را به کوبیدن و تخریب نامزد دیگر و نه اثبات خود اختصاص می دهد. بیرون سالن اعلامیه های دانشجویی پخش می شود. جلسه دو ساعت ادامه پیدا می کند و زمانی که همه از این همه منطق خسته شدند و کلاس های عصر را غیبت کردند به پایان می رسد.می دانیم بیشتر گروه ها و چهره های سیاسی ایران بر سیاسی بودن دانشگاه ها تاکید کرده اند. تجمع های دانشجویی بهترین فضا برای ارزیابی نامزدهای انتخاباتی و هواداران شان از هر جریان و جناحی است. در مناظره ها هر طرف از منطق و مدرک خود سخن می گوید و شنوندگان به آنچه درست یا غلط می دانند، واکنش نشان می دهند اما آنچه تمام فضای سالن را پرکرده، به بیرون از درها تراوش کرده و آثارش در همه جا موج می زند حجم سنگینی از «هیجان» است.