نشانه ها
«نشانهها»ی خالی از معنا
رفتارها- محمدسرابی:
بساط دستفروشهای کنار خیابان پر از زینتآلات و بیشتر از همه گردنآویزهای نقرهای رنگی است که هریک به شکلی ساخته شده است.
مشتریان این بازار جوانان و مخصوصا نوجوانان هستند که در مقابل ردیف گردن آویزها میایستند و در میان این معجون به دنبال جذابترین شکل میگردند. فروشنده و خریدار چیز زیادی از معنی این اشکال نمیدانند و درباره آن هم صحبت نمیکنند.
گویی همه پذیرفتهاند که زینتآلات تنها زینت هستند ولی این هراس همیشه وجود دارد که ما چیزی را به گردن بیندازیم که معنایی ناشناخته، غریب و زیانبار داشته باشد

طرحی که چندسال قبل روی تیشرتها، کمربندها و حتی قوطی سیگارها راه پیدا کرد ظاهرا شبیه برگ گیاهی معمولی است که به شکل نیم دایره و از تعدادی برگ تیزکوچک و بزرگ ساخته میشود.
این نشانه به تعداد زیادی تکثیر شده و از طرف جوانان مورد استقبال قرارگرفت در حالیکه نمیتوان فهمید چندنفر از کسانی که این برگ را به گردن خود آویختهاند دقیقا از معنای آن خبر دارند. این طرح در واقع برگ گیاه ماریجوانا است که در ایران آن را با نام حشیش میشناسیم. روی یک قوطی سیگار فلزی تصویربرگ حشیش به همراه عبارت انگلیسی «زندگیات را روشن کن» کشیده شده است.
فروشنده میگوید که این برگ، برگ توتون است ولی برگهای گیاه توتون پهنتر هستند و تفاوت مشخصی با برگ حشیش دارند. اگرچه میتوان از یک گیاهشناس کمک گرفت ولی طرح قوطی سیگار را به فرزان سجودی، نشانهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران نشان میدهیم. او میگوید: «بله. این تصویر شمایلی از گیاه شاهدانه یا همان حشیش است.» ولی چگونه است که نشانه نوعی ماده مخدر تا این حد گسترش پیدا میکند و خود را در همهجا نشان میدهد. آیا نباید انتظار داشت که عموم مردم معنی آن را بدانند؟

سجودی در شرح این موضوع با ذکر مقدمهای میگوید:«معمولا کسانی که از این نوع نشانهها استفاده میکنند به دنبال معنای قطعی آن نیستند. هر نشانهای در بافت و زمینه اجتماعی فرهنگی خود، با کاربرد ویژه، در کنار دیگر نشانهها و در دوره مشخص تاریخی معنای واضحی دارد ولی وقتی از آن بافت جدا شد و در مکان و زمان دیگری به کار رفت، معنایی متفاوت پیدا خواهد کرد.»
او درباره مد میگوید:«از طرف دیگر وقتی نشانهای تبدیل به مد میشود،دیگر معنای قطعی خود را پیش مردم نخواهد داشت. همیشه به این نکته توجه کنید که توده مردم، یک نشانه را خوانش و تفسیر نمیکنند بلکه خیلی ساده آن را مصرف میکنند. مد به صورتی ناگهانی و هنجار گریخته رواج پیدا میکند، برای جوانان دارای جاذبه آنی است و آنها شروع به مصرف این نشانه در چارچوب مد خواهند کرد تا زمانی که اهمیت و برجستگی خود را از دست بدهد.»
یکی از بهترین مثالها شلوار جین است. این نوع پوشش سالها قبل برای کارگران معدن، گاوچرانها و کشاورزان آمریکایی ساخته شده بود و در واقع نوعی لباس کار بود. کمکم گرایش جوانان به این پوشش باعث شد تا در دهه 60 میلادی تبدیل به نشانهای از نسل جوان شود اما در میان عموم مردم بازهم لباسی غیررسمی و متعلق به گروههای پایین جامعه بود. 40سال قبل شلوار جین با نام شلوار لی در میان جوانان ایران رایج شد به طوری که تبدیل به نشانهای از برتری فرهنگی شده بود. سپس کاپشن جین که همرنگ با شلوار بود هم رده کاملتر آن را ساخت. آن زمان برای خیلی از جوانان،پوشیدن شلوار جین اهمیت زیادی داشت ولی امروز شلوار لی اگرچه لباس رسمی نیست اما معنای خاصی هم ندارد مگر اینکه با لباسهای دیگری همراه باشد.
ولی چگونه یک نشانه از معنا تهی میشود؟ کسی که برای اولینبار نشانهای را از یک طرح باستانی یا جدید تولید میکند قصد بیان مفهومی را دارد و میخواهد تعلق خود را به گروه یا عقیدهای نشان دهد ولی با گذشت زمان آن فضا اهمیت خود را از دست خواهد داد. دیگر مهم نیست که این نشانه نمایانگر تعلق به چه گروهی است و چه تفکری را پشتیبانی میکند و اینجاست که نشانه بدون معنای خاص و تنها به دلیل شکل ظاهری جذابش به زندگی خود ادامه میدهد در حالی که دیگر از طرف مردم به رسمیت شناخته نمیشود.
ممکن است علامت عقیدهای عمیق و پرمعنا تبدیل به یک مد روزمره شود. نزدیک 15سال پیش نشان صلح که جای پای کبوتر را در میان دایرهای نقش کرده است در ایران با بار منفی و به عنوان نشان موسیقی ممنوع رپ شناخته میشد و هرکسی هم سعی میکرد خطوط آن را به همین شکل و مطابق آثار سوء فرهنگهای بیگانه تفسیر کند. حتی نوجوانانی هم که این علامت را روی لباس یا جا کلیدیهای خود داشتند تصور میکردند نشانهای مرموز را حمل میکنند.
فردین علیخواه- جامعهشناس- میگوید: «هرگروه، جریان یا جنبش اجتماعی نشانگان هویتی را برای خود ایجاد میکند تا افراد درون آن را متمایز سازد. لباس و موسیقی دو ابزار اصلی هویتساز هستند و معمولا گروههای سنی جوان و نوجوان را جذب میکنند. نوجوانی که این نشانهها را داشته باشد توسط همسالان خود تایید شده و اعتباری به دست میآورد. خیلی اوقات والدین به این حرکات اعتراض میکنند زیرا آنها دوران نوجوانی را طی کرده و به ثبات بزرگسالی رسیدهاند. شاید فرزندانشان هم بعدا در سن آنها همین حس را داشته باشند».
ویژگی مد،ناپایدار بودن آن است. همچنان که هپییها و پانکها زمانی مد محسوب میشدند و امروز اثری از آنها نمانده است،گروهها و مدهای دیگر هم با گذشت زمان محو میشوند و نشانههای جدید با نگرانیهای جدید به وجود میآید. همین الان هم در اطراف ما نشانههای نگرانکننده دیده میشوند. آنچه که در حال رشد است حلقه و میخ و نگینهایی است که در بینی و ابرو و لب نصب میشود. آیا این زینتآلات معنا و مفهوم فرهنگی خاصی دارند یا مانند دیگر نشانههای تزئینی پس از مدتی عادی و فراموش خواهند شد؟
شیطان پرستی
شیطانک ها
محمد سرابی
شیطان شاخ و ریش و سم دارد. یعنی اگر نیمه شب کسی را دیدید که با این نشانه ها در حال قدم زدن بود و احیاناً دم بلندی هم داشت و بوی بدی از او به مشام می رسید می توانید به همه بگویید شیطان را ملاقات کرده اید ولی شیطان پرستان را چگونه می توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتی است که استفاده از عبارت شیطان پرستی در میان مردم و مسوولان رایج شده است. مهمانی هایی توسط پلیس کشف می شود که به گروه های شیطان پرست منتسب است. پلیس بروشور هایی را منتشر می کند تا والدین دلسوز را نسبت به خطر شیطان پرستی آگاه کند. در این بروشور ها اطلاعات زیادی دیده نمی شود و بیشتر تصاویر آنها عکس های گروه های موسیقی متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلویزیون هم چند برنامه در این باره پخش کرده است که بیشتر از بحث های اجتماعی شامل صحنه هایی مبهم و توصیه هایی شبیه نصیحت های مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگی هستند که در سخنرانی های خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شیطان پرستی را می آورند تا نشان دهند که از وقایع پنهانی روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شیطان پرستی را به تباهی تمدن غرب و توطئه های آنها ارتباط می دهند ولی در سخنرانی ها هیچ کس از این مسوولان نمی پرسد شیطان پرستان مورد نظر چه شکلی هستند؟ این بار مصاحبه کوتاه رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا با خبرگزاری ایسنا دیدگاهی واقع بینانه و دور از هیاهو را نشان می دهد. روزبهانی گفته است «هیچ باند سازمان یافته شیطان پرستی در کشور وجود ندارد و 90 درصد جوانانی که از علائم شیطان پرستی استفاده می کنند اطلاعی از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومی شیطان پرستی جدید نیست زیرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربی نیست زیرا در شرق هم ریشه های آن دیده می شود.

مهم تر از همه اینکه شیطان پرستی در ایران تنها تقلیدی از گروه های شیطان پرست خارجی است. درست مانند تقلیدی که در جنبه های هنری و اجتماعی دیده می شود و تنها آثاری سطحی از نمونه اصلی با خود دارد. موهای ژل زده، لاک ناخن سیاه، زینت آلات و گردن آویز های فلزی، خالکوبی و حتی حلقه هایی که از لب و بینی کسی آویخته شده است نشانه شیطان پرستی او نیست اگرچه برای این اتهام کافی است. شیطان پرستی واکنشی نسبت به مذهب مسلط است که در سنین جوانی به صورت مشغولیت به مد و موسیقی خاصی خود را نشان می دهد.

گروه های شیطان پرست به گونه یی منزوی یا ضداجتماع هستند و هیچ وقت از حد مشخصی بزرگ تر نمی شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضای خود را از دست می دهند مگر اینکه برخورد و تبلیغات نادرست موجب تقویت آنها شود. نوجوانی که از طرح یک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن می اندازد اگر چند بار شیطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدی بگیرد و کنجکاو شود تا درباره آن بیشتر بداند.
ضمیمه روزنامه اعتماد ٢٠ آبان ٨٨ صفحه ١۶
انقلاب رنگی
جنبش رنگ ها
محمد سرابی
رنگ ها شهر را پر کرده اند. در کوچه و خیابان دخترها و پسرها هر کدام نواری رنگی به مچ دست خود بسته اند. جوان هایی که با این نوار های رنگی نه طرفداری خود از یک نامزد انتخابات بلکه تعلق به یک گروه فکری و از آن مهم تر تصمیم برای کنشگری سیاسی را نشان می دهند.
همه آنها اعضای ستاد انتخاباتی نیستند و برای تبلیغات کسی ماموریت نگرفته اند ولی همه رویایی برای بهتر زیستن دارند.
پدر و مادر ها فرزندان شان را از سیاست می ترسانند. می گویند این کار عاقبت ندارد. می گویند انگلیسی ها همه چیز را کنترل می کنند. می گویند دست های پنهانی همه را به بازی گرفته اند. آنهایی که پیر تر هستند با نقل خاطره بقیه را نصیحت می کنند و تجربه های شکست خورده خود را برای چندمین بار شرح می دهند. بعد نتیجه می گیرند دنیا از تقلب و دروغ ساخته شده است و نباید فریب خورد اما جوان هایی که نوار های رنگی را به مچ دست و کیف و کوله پشتی هایشان بسته اند می خواهند در دنیایی زندگی کنند که فریب و دروغ کمتری داشته باشد. عده یی از این هم جلوتر می روند و می گویند شناسنامه هایتان را کثیف نکنید.
رای و صندوق و انتخابات را رها کنید تا همه چیز آنقدر خراب شود که خود به خود دوباره درست شود ولی جوان هایی که پوستر ها را روی دیوار می چسبانند در اشتیاق مهری هستند که روی صفحه شناسنامه می خورد و بالاخره گروهی که به نفهمیدن افتخار می کنند. به اینکه درکی از جهان اطراف خود ندارند و تنها سر به پر کردن روزانه شکم خود بسته اند. آنها هم جوان ها را به خاطر فکر کردن مسخره می کنند اما جوان های جنبش رنگ ها ذهن را به کار انداخته اند تا سهمی در آینده داشته باشند. پس رای می دهند و دیگران را تشویق به رای دادن می کنند. بیش از یک دهه پیش نسلی به نام دوم خردادی ها شکل گرفت که در میان تندباد ها گرفتار آمد اما ریشه های خود را حفظ کرد.
گروه جوانانی که امروز جنبش رنگ ها را پدید آورده اند نوید حضور نسلی را می دهند که رای خود را به صندوق می ریزد و به انتظار می ماند تا نتیجه آن را به چشم ببیند؛ نسلی که عصیانگر و آرمانخواه نیست؛ جنبشی که سلاح و ابزارش رنگ مچ بند ها، لباس ها و پرچم ها است؛ نسلی که قصد زیر و رو کردن جهان را ندارد تنها می خواهد قوی، شاد و آزاد زندگی کند.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 17خرداد 1388
منطق های هیجان زده
منطق های هیجان زده
محمد سرابی

جلسات دانشجویی مناظره میان طرفداران دو نامزد این روزها رونق زیادی دارد. فضای این جلسات برای کسانی که از دهه های پیش تا به حال در جریان مبارزات انتخاباتی بوده اند، آشنا است. دانشجویانی که زودتر آمده اند تمام صندلی های سالن را پر کرده اند. بقیه دورتادور و تا آستانه در ورودی ایستاده اند. صدای بلندگوها تا راهرو شنیده می شود و بیرون در دانشجویان دیگری گردن می کشند تا مناظره کنندگان را ببینند. مناظره کنندگان پشت میز نشسته اند و بدون اینکه به هم نگاه کنند دائماً حرف یکدیگر را قطع می کنند. مجری هر چند دقیقه تذکر می دهد که وقت تمام است و باید به دیگری فرصت حرف زدن بدهند. با هر جمله یی که یکی از آنها می گوید سروصدای تشویق و تمسخر جمعیت بلند می شود و فروکش می کند. بعضی وقت ها مشخص نیست ابراز احساسات جمعیت در تایید سخنان گفته شده است یا در رد آن. چند نفری در ردیف های عقبی بعد از هر جمله دست می زنند، هو می کنند و شعار می دهند. هر یک از طرفداران نامزدها خودش را مظهر عقلانیت و استدلال های خدشه ناپذیر می داند به همین دلیل بیشتر صحبت هایش را به کوبیدن و تخریب نامزد دیگر و نه اثبات خود اختصاص می دهد. بیرون سالن اعلامیه های دانشجویی پخش می شود. جلسه دو ساعت ادامه پیدا می کند و زمانی که همه از این همه منطق خسته شدند و کلاس های عصر را غیبت کردند به پایان می رسد.می دانیم بیشتر گروه ها و چهره های سیاسی ایران بر سیاسی بودن دانشگاه ها تاکید کرده اند. تجمع های دانشجویی بهترین فضا برای ارزیابی نامزدهای انتخاباتی و هواداران شان از هر جریان و جناحی است. در مناظره ها هر طرف از منطق و مدرک خود سخن می گوید و شنوندگان به آنچه درست یا غلط می دانند، واکنش نشان می دهند اما آنچه تمام فضای سالن را پرکرده، به بیرون از درها تراوش کرده و آثارش در همه جا موج می زند حجم سنگینی از «هیجان» است.
شیطان پرستی
شیطانک ها
(فرقههای گمراهکننده در لباس آیینهای نوظهور) (1)
محمد سرابی
هر از گاهی خبری در رسانهها منتشر میشود که پلیس به گروهی شیطانپرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.
مردمی که این اخبار را میشنوند در اطرافشان به دنبال شیطانپرستان میگردند و پسران جوانی را میبینند که زینتآلات عجیبی را به گردن و دستهایشان میآویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمیآورند و لباسهای سیاهرنگی با تصاویر ناشناخته به تن میکنند. از آنها میترسند و میگویند«پس اینها همان شیطانپرستها هستند.»شیطانپرستی چیست؟ آیا در ایران شیطانپرست وجود دارد؟ و آیا شیطانپرستان خطرناک هستند؟
![]()
ریشههای شیطانپرستی به قرنهای پیش بازمیگردد. در میان قبایل آفریقایی نشانههایی از پرستش شیطان یافت شده است. در کاوشهای بینالنهرین بتهایی به دست آمده که برای شیاطین ساخته شدهاند. در شمال اروپا تا قبل از گسترش مسیحیت پرستش الهه تاریکی رواج داشت و به عنوان مثال در اسکاندیناوی مراسمی خاص برای «اودین» خدای مرگ برپا میشد. اساسا الهههای شیطانمانند، در اسطورههای اروپایی و همینطور در دیگر نقاط جهان شناخته شدهاند. در اروپا پس از مسیحیشدن امپراتوری روم و راه یافتن مسیحیت به تمام نقاط اروپا، این آیینها محو شد اما در قرنهای بعد دستگاه کلیسا کاری کرد که نام شیطانپرستی دوباره بر سر زبانها افتاد.
در قرون وسطی کلیسای کاتولیک که خود را مالک دنیای معنوی میدانست دست به اعمال خشونت زد. عده زیادی به جرم کفر، جادو و یا ارتباط با شیطان شکنجه و سوزانده شدند. ثابت نشده است که این افراد توانایی جادوگرانه یا شیطانی خاص داشته باشند ولی بسیاری از توصیفات اعمال شیطانپرستانه در اسناد دادگاههای کلیسا باقی مانده است. از قرون وسطی بود که شیطانپرستی به عنوان آیینی کفرآمیز جدی گرفته شد و اصطلاحاتی چون جنگیری و فروختن روح به شیطان پدید آمد.
در دوران استعمار کاشفان اروپایی که به سرزمینهای شرق و غرب میرفتند از رسوم جادوگران قبایل وحشی سخن میگفتند. رقص بومیان آمریکا در دور آتش، صدای طبلها در آفریقا و مجسمههایی که در معابد آسیایی دیده میشد برای اروپاییان مظهری از شیطان بود، بنابراین مبلغان مذهبی کلیسا که همراه استعمارگران آمده بودند، به نابود کردن آنچه میتوانستند پرداختند تا شیطان را از سرزمینهای جدید بیرون کنند.
با انقلاب صنعتی و رشد علمی، گرایش به خرافات کمتر شد. چراغ دانش قسمتهای بیشتری از دنیا را روشن کرد و سهم عوامل ناشناخته و غیرطبیعی در زندگی روزمره را کاهش داد. برای سالهای طولانی که 2 جنگ جهانی نیز در آنها اتفاق افتاد، تفکرات مادهگرایانه و خصوصا اندیشههای مارکسیستی و بحثهای حاشیهای آنها موضوع اصلی ایدئولوژیهای مختلف بود ولی در پایان قرن بیستم بزرگترین پایگاه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و نزول اندیشههای مارکسیستی فضای خالی برای شیطانپرستی به وجود آورد تا رشد خود را آزمایش کند.
حجتالاسلام محمدجواد ادبی، پژوهشگر ادیان و عرفان میگوید: «شیطانپرستی در حقیقت جریانی ضدمذهبی است که علیه نظم دینی شکل میگیرد. هویت این جریان بهطور مشخص در مقابله با مسیحیت کلاسیک به وجود آمده است.» در قرون وسطی براثر سختگیری مذهبی، کسانی به جای راه کلیسا، راه شیطان را در پیش گرفتند تا با این سلطه مقابله کنند. تعاریف و توصیفاتی که در شیطانپرستی از شیطان میشود بیشتر از منابع مذهبی این دوران گرفته شده است. حتی تصاویری که از شیطان کشیده میشود هم بیشتر انگارههایی هستند که قبلا در کتب مذهبی توصیف شدهاند.
اگر بخواهیم شیطانپرستی در دنیای مدرن را تعریف کنیم تقریبا همیشه به «آنتون لاوی» میرسیم. آنتون لاوی در سال 1930 در شیکاگو به دنیا آمد. شغل و تحصیلات مشخصی نداشت. مدتی در سیرک پیانو مینواخت و مدتی در اداره پلیس عکاس بود. شهرت او از زمانی آغاز شد که کلیسای شیطان را در آوریل سال 1966 و در شهر سانفرانسیسکو بنیانگذاری کرد. او با تراشیدن سر و مدل خاص ریش، شکل ظاهری خود را شبیه به تصویری درآورد که معمولا از شیطان کشیده میشود. به تقلید از کلیسا فرمانهایی را تعیین کرد، تشکیلاتی از کاهنان و مراسم مذهبی فراهم کرد و کتابی را به نام انجیل شیطان نوشت. کلیسای لاوی مورد استقبال برخی واقع شد. این فرقه به وجود خدا و شیطان اعتقاد ندارند. در نظر آنها پس از مرگ دنیایی نیست و دنیای اطراف هم سراسر با تباهی پر شده است.پس انسان باید تنها به خود بیندیشد و مفهومی به نام پرستش وجود ندارد. لاوی که از چشم هوادارانش متفکر، فیلسوف و هنرمند بود در 1979 بر اثر بیماری درگذشت. اکنون کلیسای او توسط فرزند و جانشیناش اداره میشود. اگرچه در این کلیسا دائما از افکار شیطانی صحبت میشد و مراسم عجیب و خوفناکی برگزار میشد ولی شرارت با اعمال جنایتکارانه مشخصی از سوی اعضای آن گزارش نشده است.
از کلیسای لاوی گروهی منشعب شدند که به سرپرستی «مایکل آکینو»، معبد«ست» را بنیانگذاری کردند.تفاوت آنها با لاوی این بود که این گروه وجود شیطان را به عنوان مظهر تاریکی باور داشته و او را میپرستیدند. آنها شیطان را تنها قدرت برتر جهان به شمار میآوردند. به تدریج گروههای دیگری نیز به طور جداگانه یا در ارتباط با این مراکز اندیشههای شیطانپرستان را دنبال کردند. اگرچه منابع مکتوب زیادی در کلیسای شیطان و معبد «ست» نوشته و نگهداری شده است ولی تا به حال شیطانپرستی به عنوان یک مکتب فکری مورد توجه اندیشمندان جهان قرار نگرفته است و نوشتهها، قوانین و کتابهای آنها بیشتر مجموعهای آشفته و بیمعنا تصور میشود که از سر دلزدگی و انزوا پدید آمده باشد؛ اگرچه وردها، تصاویر و مراسم نمادین برای نوجوانان بسیار مرموز و جذاب جلوه میکند.
گرایشهای شیطانپرستی در تاریخ ایران هم دیده شده ولی مدارک معتبری در این مورد بهدست نیامده است. تنها اشاراتی وجود دارد که برخی افراد نشانههایی از شیطانپرستی را بروز دادهاند. مثلاً شایعاتی در مورد کلمات رمزگونهای وجود دارد که در برخی اشعار دیده میشود. نظیر «ملک طاووس» که در فرقه یزیدیه(2) نام شیطان است . مشهورترین فرد در این میان «سرمد کاشانی» است. او که در دوران صفویه زندگی میکرد چندینبار از فرقهای به فرقه دیگر، تغییر عقیده داد و حتی مدتی را به شاگردی ملاصدرا گذراند. وی از ایران به هندوستان رفت و از آنجا که شاعر بود مدتی در دربار پادشاهی محلی به سر برد ولی چون رفتار غیرمعمولی نشان میداد، مانند اینکه هیچ لباسی به تن نمیکرد و همینطور اشعار و گفتههایش باعث شکوتردید پیشوایان مذهبی شد شاه دستور داد تا او را گردن بزنند.(3)
شهریور سال پیش بود که سردار حسین ذوالفقاری، جانشین وقت فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که 50فرقه شیطانپرستی در کشور وجود دارد و نزدیک به 200 کتاب در این زمینه در ایران چاپ شده است. 4 ماه بعد در رسانهها اعلام شد که 17فروشگاه نشانهها و تزئینات شیطانپرستی تعطیل شدهاند. پیش از اینها هم مراسمی در یکی از باغهای شهر کرج برگزار شده بود که گفته میشد گروههای شیطانپرست آن را ترتیب دادهاند.
در اینسالها کتابچهها و بروشورهای بسیاری بهمنظور آگاهسازی خانوادهها بهچاپ رسیده است و اگر چه این فعالیتها زمینه آشنایی جامعه با چنین جریانی را پدید آورد اما در بسیاری موارد اطلاعات غیردقیق آنها باعث ایجاد هراسی شد که در نتیجهآن برخی از موسیقیها، نقاشیهای دیواری و گردنآویزها هم در زمره نشانههای شیطان تصور میشود. درست مانند بسیاری از دیگر تقلیدهای فرهنگی، این جریان نیز نمونهای سطحی و کمرنگ از نسخه غربی است.
حجتالاسلام ادبی میگوید: «بیشتر کسانی که در ایران برچسب شیطانپرستی خوردهاند بهواقع شیطانپرست نیستند. خیلی از این جوانان تنها با انگیزه متفاوتبودن به چنین مسیری کشیده شدهاند.» البته این ظاهریبودن باعث نمیشود تا موضوع را دستکم بگیریم. ادبی میافزاید: «متأسفانه احتمال گرایش به گروههای بزرگ شیطانپرستی وجود دارد. مخصوصاً که برخی از افراد در ایران بهدنبال ارتباط با گروههای خارجی و آشنایی با توجیهات فلسفی شیطانپرستی نیز هستند.»
مسلماً کسانی که خود را شیطانپرست بخوانند در ایران هم وجود دارند ولی اگر با دیدن یک گردنآویز به شکل ستاره بخواهیم نوجوانی که آنرا به گردن آویخته به نام شیطانپرست بخوانیم شاید این اتهام باعث شود تا نوجوان ما در مورد چیزی که به آن متهم شده است کنجکاوتر شود. غفلت از جریانهای فکری تاریک که به مدد ارتباطات نوین به کشور ما راه پیدا میکنند شایسته نیست. اما آیا واردکردن اتهام شیطانپرستی کار آسانی است؟(4)
روزنامه همشهری 19 اردیبهشت ماه 88 صفحه 13
- تحویل این مطلب خیلی طول کشید بیشتر به خاطر تاخیر خودم بود که نمیدانستم از بین اطلاعاتی که گیر آورده بودم کدامیک را باید بنویسم.
1- تیتر همان شیطانکها بود که بعد به شیطان پرستان چه کسانی هستند تبدیل شد و بعد هم این تیتر به چاپ رسید
2- من نوشتم برخی فرقه ها.نمی دانم یزیدیه که خودش نام چند فرقه است به شیطان چه می گویند.
3-اینجا شعر معروف سرمد کاشانی را نوشته بودم که حذف شد
سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن درکوچه شک چوگمرهان سیرمکن
رو شیوه معرفت ز شیطان آموز او را بپرست و طاعت غیر مکن
4-درست در همینجا نوشته من تمام می شود.ولی بعد از چاپ دیدم که این قسمتها به مطلب اضافه شده . یعنی بعد از پایان مطلب دوباره موضوع ادامه پیدا کرده و نتیجه گیری هم شده است
یک مقام انتظامی میگوید: از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروههای نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرصهای اکس است.وی تصریح کرد: دلیل استفاده این گروهها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسمهای ویژه آنان است.این مقام انتظامی خاطر نشان کرد: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنانکه پیش از این نیز در برخی شهرستانهای کشور از جمله در یکی از شهرستانهای استان کرمانشاه، فرقههای شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند.وی اعتقاد دارد: فرقههای نوظهور شیطانپرستی را نمیتوان یک فرقه دینی و عقیدتی برشمرد، اما فرقههای قدیمی این جریان خود را یک فرقه دینی با آیینهای اعتقادی ویژه میدانند.مریم سعادتی، در یک پژوهش جامعه شناختی در مورد شیطانپرستی معتقد است: توصیهای که شیطانپرستان به اطرافیانشان میکنند شنیدن آهنگهای تند همراه با خشونت است که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام کنند. آنها خود را بیخانمانی بیابانگرد میپندارند که از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود بهدنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. شیطانپرستان میخواهند کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع کنند. اهانت به ادیان بهعنوان آزادی بیان در تصنیفهای خوانندگانشان ترویج و تبلیغ میشود.این پژوهشگر در نقد این تفکر معتقد است: این ادعا که شیطان پرستی بهطور صرف یک دین و فلسفه است، در کنار معنای ضدآن تعریف میشود که چه چیزی بهعنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف عمل میکند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضدشیطان است شکل گرفته است.حال گفته میشود با توجه به اینکه شیطان بهعنوان موجودی شناخته میشود که با خداوند مخالفت میکند، درصورت قبول کردن او بهعنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض) شیطان پرستی یک سراب فلسفی و علم بیان سنگین است. شیطانپرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است. یکی از نقدهای کاربردیتر شیطان پرستی این است که ضمن اینکه شیطان پرستی معمولاً خود را بهعنوان راه نجاتی برای تودههای تسلیم شده مردم در مقابل دینهای اصلی معرفی میکند، بر شایستگیهای آنها در بینیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید میکند و انزوا گرایی میتواند به سوءاستفادههای مختلفی ناشی شود که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.
چهار شنبه سوری
روزنامه اعتماد17 اسفند 87
محمد سرابی
تلویزیون به عنوان بزرگ ترین و رسمی ترین رسانه کشور از کلمه چهارشنبه سوری استفاده نمی کند و عباراتی چون «حوادث سه شنبه آخر سال» را برای نام بردن از این شب ساخته است. گویا نه تنها شرکت در چهارشنبه سوری درست نیست بلکه آوردن نامش هم اشکال دارد. امسال هم مانند سال های قبل، از هفته دوم و سوم اسفند گزارش هایی از تلویزیون پخش می شود که نشان می دهد چه حوادث فجیعی در اثر انفجار مواد آتش زا به وقوع پیوسته و چطور ترقه بازی خانه های مسکونی را ویران و جوانان برومند را کور و ناقص می کند. کارشناسان مختلف به برنامه ها دعوت می شوند و از خطرات دست زدن به فشفشه می گویند. دوربین، اورژانس بیمارستان ها و سر و کله باندپیچی شده پسران جوان را نشان می دهد که در اثر یک لحظه غفلت سر تا پا سوخته اند. نیروی انتظامی اعلام می کند هر کسی در حوادث سه شنبه آخر سال دستگیر شود تا سیزده نوروز (همان 13 بدر که اسم رسمی این یکی هم با اسم رایج در میان مردم متفاوت است) در بازداشت خواهد ماند. مصاحبه با مردمی که از صدای نابهنگام ترقه ها در کوچه و خیابان ترسیده اند و خواستار برخورد با ترقه زنان هستند هم قبل از برنامه ها پخش می شود. البته راه حل فرهنگ سازانه هم اجرا شده است. چند سال قبل تلویزیون در شب چهارشنبه سوری فیلم «تغییر چهره»را در شبکه 2 به نمایش گذاشت تا چند نفری هم به خیال تماشای این فیلم از خیابان ها به خانه برگردند. از یک دهه قبل که وسایل آتشبازی سبک و پرصدا شامل سیگارت، دینامیت و آبشار به بازار آمد، کم کم آیین زیبا و سنتی چهارشنبه سوری که از رسومی لطیف چون قاشق زنی ریشه گرفته بود، به جنگ شهری تبدیل شد که در آن خیابان ها را می بندند، درون آتش کپسول گاز منفجر می کنند و دورش می رقصند. وقتی جوانان چهارشنبه سوری را به عنوان زمانی برای شادی و هیجان انتخاب کردند، ارگان های مسوول هم روش برخورد فیزیکی را در پیش گرفتند. بنا بر پژوهشی که نتایج آن در سال گذشته منتشر شد (روزنامه همشهری 28 اسفند 86) بیشتر جوانان حاضر در تجمعات چهارشنبه سوری نوجوانان و جوانانی هستند که تنها به دنبال تفریحی پرهیجان و متفاوت می گردند و قصد شرارت و آشوب ندارند ولی عده یی به دنبال سوءاستفاده از چهارشنبه سوری می گردند. انفجار مواد آتش زا و ایجاد آسیب عمدی که به نام جوانان تمام می شود هم باعث ترس و بدبینی شهروندان و هم باعث برخورد شدید تر مسوولان خواهد شد. کسی این سوال را نمی پرسد که آیا آتشبازی در کشور های دیگر رواج ندارد؟ آیا برزیلی ها در جشن های مذهبی- ملی آتشبازی نمی کنند؟ آیا در ابتدای هر سال میلادی خلیج سیدنی با نور شعله های رنگارنگ و درخشان روشن نمی شود؟ حتی مردم همین کشوری که بازار ترقه و فشفشه ایران را تامین کرده است یعنی چین، در اواسط بهمن ماه آغاز سال باستانی چینی را با مصرف انبوهی وسایل آتشبازی جشن می گیرند. البته آنجا هم حوادثی اتفاق می افتد ولی نمی دانیم نهاد های رسمی این کشور ها هم سعی می کنند جشن های محلی را حذف و انکار کنند یا نه.
رپ زیر زمینی
صداییاز دنیای زیرزمینی
روزنامه همشهری ١١ اسفند ٨٧
تغییرات از حدود یک دهه قبل آغاز شد. آن روزها نسل جوان ایران تازه با انواع موسیقی جدید دنیای غرب آشنا میشد و گوش کردن به آهنگهای «آیرون میدن» و «متالیکا» بین برخی وجهه داشت. همزمان «پاپ» هم رسمیت پیدا کرد و در مقطعی کوتاه انبوهی موسیقی پاپ در داخل کشور تولید شد و ساز رایج از ارگ به گیتار تغییر کرد. موسیقی پاپ گسترش یافت و آثار پیش از خود را پشت سر گذاشت. همانطور که از نام این موسیقی مشخص است پاپ، توده مردم را مخاطب قرار میدهد ولی در مدتی که اهالی هنر و سیاستگذاران فرهنگی به بحث میان سنتی و پاپ سرگرم بودند نوجوانها نوع دیگری از موسیقی را کشف کردند که به دنیای روزمره آنها نزدیکتر بود. رپ فارسی گوش کردن به رپ انگلیسی به دلیل تفاوت زبان محدود بود و در میان خوانندگان لسآنجلسی هم خواننده رپ پیدا نمیشد اما در درون ایران نوجوانهایی بودند که توانستند محصول مورد نیاز را تولید کنند.
صداییاز دنیای زیرزمینی
محمد سرابی
موسیقی زیرزمینی در ایران تبدیل به ابزاری برای فریب پسران و دختران جوان شده است.
کم نیستند افرادی که با وعده ستاره شدن در دنیای موسیقی زیرزمینی، علاقهمندان را به این راه میکشانند. از وقتی چند خواننده زیرزمینی موفق به دریافت مجوز رسمی انتشار آثار خود شدند و چند نفر دیگر هم از شبکههای ماهوارهای سردرآوردند استقبال از دنیای موسیقی مخفی بیشتر و به همان نسبت میزان سوء استفاده هم بیشتر شده است. آیا تا به حال یک قطعه موسیقی زیرزمینی ایرانی را شنیدهاید؟
تغییرات از حدود یک دهه قبل آغاز شد. آن روزها نسل جوان ایران تازه با انواع موسیقی جدید دنیای غرب آشنا میشد و گوش کردن به آهنگهای «آیرون میدن» و «متالیکا» بین برخی وجهه داشت. همزمان «پاپ» هم رسمیت پیدا کرد و در مقطعی کوتاه انبوهی موسیقی پاپ در داخل کشور تولید شد و ساز رایج از ارگ به گیتار تغییر کرد. موسیقی پاپ گسترش یافت و آثار پیش از خود را پشت سر گذاشت.
همانطور که از نام این موسیقی مشخص است پاپ، توده مردم را مخاطب قرار میدهد ولی در مدتی که اهالی هنر و سیاستگذاران فرهنگی به بحث میان سنتی و پاپ سرگرم بودند نوجوانها نوع دیگری از موسیقی را کشف کردند که به دنیای روزمره آنها نزدیکتر بود.
رپ فارسی
گوش کردن به رپ انگلیسی به دلیل تفاوت زبان محدود بود و در میان خوانندگان لسآنجلسی هم خواننده رپ پیدا نمیشد اما در درون ایران نوجوانهایی بودند که توانستند محصول مورد نیاز را تولید کنند.
کمی آن طرفتر از برج ... خیابان ... درون یکی از کوچهها استودیوی مخفی ضبط موسیقی قرار دارد. اینجا معمولا شلوغ است و رفتوآمدها از رونق کار خبر می دهند. ارگ، گیتار الکتریک و مهمتر از همه رایانههای مجهز، ابزار کار هستند. روی مبلهای فرسوده چند نفر نشستهاند و سیگار میکشند. پشت شیشه متخصص «میکس» گوشی را به گوش گذاشته و مشغول ساخت یک قطعه است. تولید موسیقی رپ زیاد مشکل نیست و خوانندگان نیاز به چند سال تمرین و هنرآموزی ندارند. پایههای قطعات موزیک ثابت هستند و به هم شباهت دارند؛ اشعار نیز به گفتو گوهای روزمره شبیه است که اندکی موزون شده یا باید موزون ادا شود.
تنها استعدادی لازم است که این مواد را با هم ترکیب کند و معجونی جدید بسازد. اگر نوجوانی بخواهد خواننده رپ شود شاید بتواند با پول توجیبی خودش هم به این آرزو دست پیدا کند. «آدونیس» صدابردار استودیو زیرزمینی و یکی از همین افرادی است که در کار تولید قطعات رپ هستند. او میگوید: «ما بسته به پولی که میگیریم آهنگ میسازیم؛ هرچقدر بیشتر پول بدهند موزیک بهتری آماده میکنیم». او که در حال پاسخ دادن به تلفنهای همراه متعددش است با اطلاع یافتن از اینکه با خبرنگار یک روزنامه صحبت میکند وحشتزده شده و از ادامه گفتو گو میگریزد.
ضبط صدا در مقابل میکروفون بزرگ استودیوهای خانگی انجام میشود. این استودیوها ممکن است در گاراژ، انباری یا اتاق یک مجتمع آپارتمانی هم واقع شده باشند. دیوارها با موکت و گونی، ضد صدا میشوند و به وسیله تجهیزات سادهای صدای خواننده در رایانه ضبط میشود. در مدتی کوتاه از میان موزیکهای موجود در حافظه دستگاه هر کدام که تطابق بیشتری داشته باشد انتخاب شده و پس از چند روز یک قطعه موسیقی رپ آماده است.
این قطعه در گوشیهای تلفن همراه ذخیره شده و در میان دوستان جا به جا میشود یا اینکه روی سایتهای اینترنتی قرار میگیرد. در این سایتها همه چیز از قطعات جدید، آلبومها، عکس و پوسترهای خوانندگان، مصاحبه، زندگینامه و اخبار مربوط به رپ زیرزمینی ارائه میشود. در سایتهای معتبر اثری از تصاویر غیر اخلاقی یا سرگرمیهای متفرقه وجود ندارد و اداره کنندگان آنها شدیدا مدعیاند که مطابق قوانین کشور فعالیت میکنند. یک سایت موسیقی رپ میتواند آگهیهای زیادی جذب کند.
اصلیترین بازار مصرف رپ جمعهای نوجوانان و طبیعتا مدارس هستند. محمد عبدالرئوف، محققی که در مورد رپ زیرزمینی پژوهشهایی را انجام داده است میگوید:« ما به نوجوانهای کم سن و سال یا حتی کودکانی برخورد کردیم که کاملا با دنیای رپ زیرزمینی مانوس بودند؛ حتی با پسر بچه 7سالهای آشنا شدیم که میتوانست آوازهای طولانی را از اول تا آخر با دقت تقلید کند. هیچ مدرسهای نبود که از این موج دور مانده باشد.»
در خیابان ولیعصر از پل پارکوی تا ابتدای بلوار نیایش نشانههای گروههای مختلف رپ روی دیوارها و جعبههای فلزی برق و تلفن دیده میشود. نشانهها با ماژیک سیاه کشیده شدهاند و اشکال تغییر یافتهای از نام گروهها هستند. خوانندگان حرفهای با استودیوهای مجهز و گروههای حرفهای کار میکنند. آنها آثار خود را با دقت بیشتری تنظیم میکنند و درنتیجه آهنگهای ماندگارتری دارند. مانند دیگر محصولات فرهنگی، مرکز اصلی تولید این موسیقی، پایتخت است ولی شاید رپ از معدود پدیدههای فرهنگی باشد که تا شهرستانها و حتی شهرهای بسیار کوچک و محروم هم گسترش یافته و شبکهای بزرگ را فراهم آورده است.
یکی دیگر از ویژگیهای رپ فارسی را میتوان استفاده از عناصر ایرانی در این موسیقی ذکر کرد؛ اشیایی مانند قمه و قلیان که در ویدئو کلیپها دیده میشود و عبارات کوچه بازاری از این دست هستند. در متن اشعار کلماتی رمزگونه به کار میرود که تنها در زبان مخفی نوجوانان معنا پیدا میکند.
میانگین سنی خوانندگان رپ فارسی بین 14 تا20 سال است و اندک افرادی با سن بیش از 30 سال در میان آنها پیدا میشود. بسیاری از خوانندگان پس از رسیدن به28 -27سالگی به دلیل مشغول شدن به حرفهای تمام وقت یا تشکیل خانواده از این فضا دور میشوند مگر اینکه بخواهند به صورت یک خواننده حرفهای کار خود ادامه دهند. خوانندگان تجمعاتی را برگزار میکنند که شامل اجراهای سریع و پیاپی است. آخرین کسی که بتواند در این رقابت آزاد پاسخ اشعار دیگران را بدهد برنده محسوب خواهد شد.
محتوای اشعار در موسیقی رپ و مخصوصا رپ زیرزمینی همیشه محل بحث و اختلاف بوده است. خوانندگان و طرفداران رپ زیرزمینی عقیده دارند که رپ، اعتراضی به وضعیت جامعه است و از فقر، مقابله فرهنگها، دوستیهای خیابانی، مشکلات اجتماعی، درگیریهای سیاسی و روابط و سرنوشتهای انسانی سخن میگوید.
مخالفان رپ اما نظر دیگری دارند؛ آنها معتقدند که اشعار رپ از روی خستگی و دلزدگی گفته میشود و به موضوعاتی پیش پا افتاده، تکراری و مبتذل میپردازد. فردین علیخواه - جامعهشناس- میگوید:« متن ترانههای پاپ برای این گروه از مخاطبان فاقد تنوع و گیرایی لازم بود. آنها به اشعاری نیاز داشتند تا با زبان سادهتر و نزدیکتر با آن ارتباط برقرار کنند. وقتی رپ زیرزمینی شروع شد به نظر میآمد که تغییراتی در مفاهیم موسیقی ایرانی ایجاد شود ولی رپ اگرچه به حوزههای جدیدی پرداخت اما هنوز نتوانسته است جریانی را که انتظار میرفت به وجود بیاورد.» وی میافزاید:«باید ببینیم این نوع موسیقی تا کی قدرت خود را حفظ میکند و آیا گرایش به رپ به صورت یک موج گذرا پایان خواهد یافت یا بیشتر ادامه پیدا میکند.»
2 سال پیش زمانی که فیلم خصوصی یکی از بازیگران زن تلویزیون پخش شد یکی از خوانندگان آهنگی در انتقاد به این حرکت منتشر کرد که در آن از شنوندگان خواسته میشد لوح فشرده حاوی فیلم را نابود کرده و چرخه تکثیر آن را متوقف کنند. تقریبا همان زمان بود که خواننده دیگری به نام «هیچکس» آهنگی با نام «وطن پرست» را در دفاع از ایران و فناوری انرژی هستهای خواند. در سریالهای طنز تلویزیونی یکی دو سال اخیر، موسیقی رپ در تیتراژ ابتدا و انتها به گوش میرسد.
رپ زیرزمینی فارسی اندک اندک تغییر شکل داده و روی زمین هم خود را نشان میدهد. اما نکته آن است که هر چیز زیرزمینی و خارج از قانون به دنبال خود ناهنجاریهایی را نیز تولید میکند. سیاستگذاران فرهنگی میتوانند با نظام بخشی به این نوع از موسیقی و خارج کردن این جریان از حالت زیرزمینی بر مضامین آن نظارت کرده و جلوی خیلی از سوء استفادهها را بگیرند. به هر حال یک پدیده اجتماعی باید از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد و این گزارش تلنگری است برای این بررسی.
چاپ این مطلب یک سال طول کشید.چند بار باز نویسی شد.جملات اول وآخر مال من نیست.تازه آیرون میدن را توی روزنامه اشتباه نوشته بودند
چهار شنبه سوری
خیزش هیجان جوانی(چهار شنبه سوری)-گفتگو با فردین علیخواه
محمد سرابی
از سالهای 77-76 و با ورود لوازم آتشبازی چینی یکی از آیینهای باستانی ایران که میرفت خاموش شود روشن شد. آن هم با صدای انفجار.در مدت چند سال این رسم تبدیل به آشوب و بعد از آن کشمکش میان پلیس و برخی جوانان شد، سرانجام پلیس پس از چند سال تجربه در سالهای 84-83 موفق شد جمعیت را متفرق کند و مانع تجمع در خیابانها شود ولی صداهای ناهنجاری که از اول اسفندماه در گوشه و کنار شهر شنیده میشود اعلام میکند که چهارشنبه سوری هنوز مهار نشده است و میتواند بازهم تبدیل به «چهارشنبه سوزی» شود. فردین علیخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشی با نام « آسیبشناسی اجرای مراسم چهارشنبهسوری» ابعاد مختلف این پدیده را ارزیابی کرده است. این پژوهش نتیجه گفتوگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوری است.
وی که پیش از این تحقیقاتی در زمینه مصرف موسیقی در میان جوانان، نظارت اجتماعی و نقش رسانهها و همینطور مسئله ماهوارهها در ایران را به انجام رسانده است اعتقاد دارد اجرای چهارشنبه سوری در شکل فعلی برآمده از هیجانات نهفته جوانان است.
چرا چهارشنبه سوری دوباره پررنگ شده است، آن هم در حالی که دیگر رسوم در حال تضعیف و نابودی هستند؟مسئله این است که چهارشنبه سوری نوعی سنت قدیمی بوده است ولی هم اکنون به دلیل برخی تغییر شکلها و تقلیلگرایی صورت گرفته و در آن به نظر نگران کننده و تهدیدکننده نظم اجتماعی است وگرنه براساس پژوهشهای ما چیزی در حدود چهار پنجم جوانان میپذیرند که این مراسم نوعی سنت قدیمی است. تقلیلگرایی یعنی یک پدیده ضعیف شده باشد ولی چهارشنبه سوری الان بسیار گسترده شده است. اگر چهارشنبه سوری فعلی را با چهارشنبه سوری گذشتهها مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد که باوجود دیدگاه ظاهری این سنت نحیف شده است. چهارشنبه سوری که نسلهای قبلی از ما تجربه میکردند خیلی متنوعتر و گستردهتر بود، بخشهای مختلف چهارشنبه سوری که به نوعی مقدمه نوروز به شمار میرفت یکی از همان مراسمهایی بود که در پاسخ سؤال اول گفتم و هنوز هم میتوان گوشههایی از این سنتها را احیا کرد.
ما سنتی داشتیم که ناگهان به صورت یک پدیده نگران کننده و مخل نظم عمومی درآمد. چطور این اتفاق افتاد؟ چند عامل در این رشد ناگهانی نقش داشتند یکی ورود لوازم آتشبازی جدید بود که ترقهبازی را بسیار زیاد کرد ولی اضافه شدن ابزار و وسایل نمیتواند به تنهایی چنین تاثیری بگذارد و احتیاج به زمینههای دیگری دارد. عامل بعدی شبکههای ماهوارهای بودند. گردانندگان این شبکهها بعضا به دنبال آن بودند که از چهارشنبه سوری نوعی سوءاستفاده سیاسی هم بکنند و آن را مثلا یک نوع اعتراض مردمی جلوه دهند ولی در واقع عوامل فرهنگی دیگری باعث وضعیت فعلی شدند.
مد چهارشنبه سوری از کجا شروع شد؟از شمال شهر.
اما الان که پلیس جنوب شهر بیشتر درگیر آشوب است. الان بله ولی توجه کنید که در جامعه ما همیشه کفشهای مربوط به شادی و تفریح از قشر مرفه شروع میشود. به طور کلی مردم چگونه شاد بودن را از طبقه مرفه شهر تقلید میکنند. دیگران از آنها الگو میگیرند و چون هیجان انباشته شده دارند بهتدریج در میان تمام طبقهها پذیرفته میشود و همهجا را میگیرد. ما به این حرکات رفتار تودهای و رفتار جمعی در انبوه خلق میگوییم. یعنی تابعیت از موج حاکم بر جمع. نوعی رفتار جمعی که در اینگونه موقعیتها شکل میگیرد و تابع فکر و هدایت یک فرد مشخص نیست.
یعنی کسی برای شب چهارشنبهسوری برنامهریزی نمیکند؟تحقیقات ما نشان میدهد این برنامهریزی فقط در حد خرید و جمعآوری مواد محترقه است و کمتر از نصف جوانان بر سر ترقه انداختن با هم مسابقه میدهند و حدود یک پنجم صرفاً تماشا و تشویق میکنند.
آیا آنها اطلاعی از سنت قدیمی چهارشنبهسوری دارند؟در جامعه شانسی از چند نهاد انتظار میرود که اطلاعات و آموزشها را به نسلها انتقال دهند مانند مدرسه، رسانهها و خانواده. نمونههای مطالعه شده از مسئولان مدرسه آموخته بودند که ممکن است در چهارشنبهسوری بهدلیل خرابکاری بازداشت شوند. ر کتابهای درسی هم چیزی در مورد چهارشنبهسوری نخوانده بودند. از نماد بعدی یعنی رسانههای جمعی مانند تلویزیون فقط سر و صورت سوخته و آتش گرفته جوانان دیگر را دیده بودند. در خانواده از افراد مسن چیزی درباره سنتهای قدیمی نشنیده بودند ولی والدین به آنها گفته بودند که اگر دستگیر شوید ما برای آزاد کردنتان کاری نمیکنیم. این هم از نهاد سوم.
پس جوانها و نوجوانها ارتباط زیادی با سنتها نداشتهاند؟ بیشتر آنها چیزی درمورد آواز «زردی من از تو سرخی تو از من» را نمیدانستند کمتر از نصف آنها در خانواده درمورد چهارشنبهسوری صحبت کرده بودند و همین صحبتها با موضوع مواد محترقه بود. چهار پنجم خانوادهها با ایجاد سر و صدا مخالف بودند و به اعضا اجازه تولید صدای ناهنجار در محیط خانواده را نمیدادند.
راهحل منطقی برای رفع خطرات چهارشنبهسوری چیست؟توزیع مواد آتشبازی غیرخطرناک و اجرای برنامههای شاد محلی که جایگزین رفتارهای آسیبرسان شود را پیشنهاد کردند.
یعنی دولت به آتشبازی کمک کند؟بله در کشورهای توسعه یافته هیجان جوانان را حذف نمیکنند بلکه در مواردی سعی دارند بهطور تصنعی زمینههایی ایجاد کنند تا هیجانات انباشته نشود. مراسم آب پاشیدن و گوجهپرت کردن و... یا سرگرمیهای دیگری که از طرف دولتها و یا سازمانهای مردمی بزرگ ایجاد میشود برای تخلیه مدیریت شده انرژی جوانها است تا از هیجانات عمومی و خرابکاری خودداری شود ولی متأسفانه ما سیاستهایی اتخاذ میکنیم که همین رسمهای موجود هم به تدریج کمرنگ شود.
در نبود چنین رسم و سنتهایی آیا مسأله حل خواهد شد؟خیر، رسمهای جدید جای آنها را میگیرند. الان با توجه به پدیده جهانی شدن و ابزارهای رسانهای آن رفتارها و عادات در میان جوامع قبلی سریع منتقل میشود. مثلاً بین جوانان ایرانی نیاز به موعودی برای هدیه دادن بین دوستان وجود داشت. از آغاز دهه هفتاد جامعه ایران تمایل به پدیدههایی دارد که میزان شادی را بیشتر کند و اگر آنها را پیدا نکند نمونه مشابهی را از خارج وارد میکند و یا حتی میسازد پس بهتر است از آیینهای خودمان حمایت کنیم.
یعنی باید از چهارشنبهسوری حمایت کنیم؟بله. چون اگر آن را حذف کنیم بلافاصله عناصر بیگانه جای آن را میگیرند. در مقابل جریان جهانی شدن، کشورها مواضع مختلفی گرفتند. یک گروه دیواری دور خودشان کشیدند تا عناصر وارد نشوند که نتیجهای نداشت.
ولی افراد زیادی هستند که این جوانها را مجرم میدانند.من فکر میکنم نباید به اینسادگی در مورد افراد قضاوت کرد. در مورد یک پدیده فرهنگی اجتماعی نتیجهگیری حقوقی مشکل است. همین الان هم در مورد بسیاری از پدیدههای اجتماعی میان مدیران فرهنگی کشور اختلافنظر وجود دارد.
من میتوانم بگویم عمده جوانهایی که در شب چهارشنبهسوری به خیابان میآیند با انگیزه خرابکاری نیامدهاند. آنها به دنبال این هستند که در یک فضای عمومی هیجانات شادطلبانه خود را بروز دهند. میشود گفت نیاز به شادی و نیاز به هیجان را نمیتوان از جوانان حذف کرد.
۲۷ اسفند ۸۶ روزنامه همشهری
متنی اصلی مصاحبه که مفصل تر ومنظم تر بود به دلیل کمبود جا وشلوغی روز های آخر روزنامه کوتاه وتکه پاره چاپ شده است