«نشانهها»ی خالی از معنا
رفتارها- محمدسرابی:
بساط دستفروشهای کنار خیابان پر از زینتآلات و بیشتر از همه گردنآویزهای نقرهای رنگی است که هریک به شکلی ساخته شده است.
مشتریان این بازار جوانان و مخصوصا نوجوانان هستند که در مقابل ردیف گردن آویزها میایستند و در میان این معجون به دنبال جذابترین شکل میگردند. فروشنده و خریدار چیز زیادی از معنی این اشکال نمیدانند و درباره آن هم صحبت نمیکنند.
گویی همه پذیرفتهاند که زینتآلات تنها زینت هستند ولی این هراس همیشه وجود دارد که ما چیزی را به گردن بیندازیم که معنایی ناشناخته، غریب و زیانبار داشته باشد

طرحی که چندسال قبل روی تیشرتها، کمربندها و حتی قوطی سیگارها راه پیدا کرد ظاهرا شبیه برگ گیاهی معمولی است که به شکل نیم دایره و از تعدادی برگ تیزکوچک و بزرگ ساخته میشود.
این نشانه به تعداد زیادی تکثیر شده و از طرف جوانان مورد استقبال قرارگرفت در حالیکه نمیتوان فهمید چندنفر از کسانی که این برگ را به گردن خود آویختهاند دقیقا از معنای آن خبر دارند. این طرح در واقع برگ گیاه ماریجوانا است که در ایران آن را با نام حشیش میشناسیم. روی یک قوطی سیگار فلزی تصویربرگ حشیش به همراه عبارت انگلیسی «زندگیات را روشن کن» کشیده شده است.
فروشنده میگوید که این برگ، برگ توتون است ولی برگهای گیاه توتون پهنتر هستند و تفاوت مشخصی با برگ حشیش دارند. اگرچه میتوان از یک گیاهشناس کمک گرفت ولی طرح قوطی سیگار را به فرزان سجودی، نشانهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران نشان میدهیم. او میگوید: «بله. این تصویر شمایلی از گیاه شاهدانه یا همان حشیش است.» ولی چگونه است که نشانه نوعی ماده مخدر تا این حد گسترش پیدا میکند و خود را در همهجا نشان میدهد. آیا نباید انتظار داشت که عموم مردم معنی آن را بدانند؟

سجودی در شرح این موضوع با ذکر مقدمهای میگوید:«معمولا کسانی که از این نوع نشانهها استفاده میکنند به دنبال معنای قطعی آن نیستند. هر نشانهای در بافت و زمینه اجتماعی فرهنگی خود، با کاربرد ویژه، در کنار دیگر نشانهها و در دوره مشخص تاریخی معنای واضحی دارد ولی وقتی از آن بافت جدا شد و در مکان و زمان دیگری به کار رفت، معنایی متفاوت پیدا خواهد کرد.»
او درباره مد میگوید:«از طرف دیگر وقتی نشانهای تبدیل به مد میشود،دیگر معنای قطعی خود را پیش مردم نخواهد داشت. همیشه به این نکته توجه کنید که توده مردم، یک نشانه را خوانش و تفسیر نمیکنند بلکه خیلی ساده آن را مصرف میکنند. مد به صورتی ناگهانی و هنجار گریخته رواج پیدا میکند، برای جوانان دارای جاذبه آنی است و آنها شروع به مصرف این نشانه در چارچوب مد خواهند کرد تا زمانی که اهمیت و برجستگی خود را از دست بدهد.»
یکی از بهترین مثالها شلوار جین است. این نوع پوشش سالها قبل برای کارگران معدن، گاوچرانها و کشاورزان آمریکایی ساخته شده بود و در واقع نوعی لباس کار بود. کمکم گرایش جوانان به این پوشش باعث شد تا در دهه 60 میلادی تبدیل به نشانهای از نسل جوان شود اما در میان عموم مردم بازهم لباسی غیررسمی و متعلق به گروههای پایین جامعه بود. 40سال قبل شلوار جین با نام شلوار لی در میان جوانان ایران رایج شد به طوری که تبدیل به نشانهای از برتری فرهنگی شده بود. سپس کاپشن جین که همرنگ با شلوار بود هم رده کاملتر آن را ساخت. آن زمان برای خیلی از جوانان،پوشیدن شلوار جین اهمیت زیادی داشت ولی امروز شلوار لی اگرچه لباس رسمی نیست اما معنای خاصی هم ندارد مگر اینکه با لباسهای دیگری همراه باشد.
ولی چگونه یک نشانه از معنا تهی میشود؟ کسی که برای اولینبار نشانهای را از یک طرح باستانی یا جدید تولید میکند قصد بیان مفهومی را دارد و میخواهد تعلق خود را به گروه یا عقیدهای نشان دهد ولی با گذشت زمان آن فضا اهمیت خود را از دست خواهد داد. دیگر مهم نیست که این نشانه نمایانگر تعلق به چه گروهی است و چه تفکری را پشتیبانی میکند و اینجاست که نشانه بدون معنای خاص و تنها به دلیل شکل ظاهری جذابش به زندگی خود ادامه میدهد در حالی که دیگر از طرف مردم به رسمیت شناخته نمیشود.
ممکن است علامت عقیدهای عمیق و پرمعنا تبدیل به یک مد روزمره شود. نزدیک 15سال پیش نشان صلح که جای پای کبوتر را در میان دایرهای نقش کرده است در ایران با بار منفی و به عنوان نشان موسیقی ممنوع رپ شناخته میشد و هرکسی هم سعی میکرد خطوط آن را به همین شکل و مطابق آثار سوء فرهنگهای بیگانه تفسیر کند. حتی نوجوانانی هم که این علامت را روی لباس یا جا کلیدیهای خود داشتند تصور میکردند نشانهای مرموز را حمل میکنند.
فردین علیخواه- جامعهشناس- میگوید: «هرگروه، جریان یا جنبش اجتماعی نشانگان هویتی را برای خود ایجاد میکند تا افراد درون آن را متمایز سازد. لباس و موسیقی دو ابزار اصلی هویتساز هستند و معمولا گروههای سنی جوان و نوجوان را جذب میکنند. نوجوانی که این نشانهها را داشته باشد توسط همسالان خود تایید شده و اعتباری به دست میآورد. خیلی اوقات والدین به این حرکات اعتراض میکنند زیرا آنها دوران نوجوانی را طی کرده و به ثبات بزرگسالی رسیدهاند. شاید فرزندانشان هم بعدا در سن آنها همین حس را داشته باشند».
ویژگی مد،ناپایدار بودن آن است. همچنان که هپییها و پانکها زمانی مد محسوب میشدند و امروز اثری از آنها نمانده است،گروهها و مدهای دیگر هم با گذشت زمان محو میشوند و نشانههای جدید با نگرانیهای جدید به وجود میآید. همین الان هم در اطراف ما نشانههای نگرانکننده دیده میشوند. آنچه که در حال رشد است حلقه و میخ و نگینهایی است که در بینی و ابرو و لب نصب میشود. آیا این زینتآلات معنا و مفهوم فرهنگی خاصی دارند یا مانند دیگر نشانههای تزئینی پس از مدتی عادی و فراموش خواهند شد؟
آزار واذیت یا تجاوز جنسی
آزار واذیت
محمد سرابی
در روز روشن در حاشیه پایتخت چهار نفر به زنی جوان تعرض می کنند.آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگیر شدن.دومامور نما به صحنه می رسند و به تجاوز کنندگان ملحق می شوند تا وقتی که مامور های واقعی برسند و همه را دستگیر کنند. بعد قاضی اول پرونده، به دلیلی نامشخص و بدون توضیح متجاوزان را به جای تحویل به بازداشتگاه آزاد می کند. این موضوع باعث شد رئیس قوه قضائیه، رئیس دادگستری و قضات دادگاه کیفری استان تهران قاضی متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولین جلسه دادگاه متهمان تشکیل شود.
چند روز بعد سه مرد که با شخصی اختلاف کاری داشتند وارد خانه او می شوند و بعد از بستن دست و پای صاحب خانه در مقابل چشم فرزندانش به همسرش تجاوز می کنند و می روند.واکنش رییس پلیس در جلسه ای خبری پس از این حوادث به این شکل است«...در بخش عمده ای از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قربانی باعث شده است...» و تاکید بر اینکه آمار تجاوز به عنف امسال افزایش پیدانکرده است و فقط بازتاب زیادی دارد وگرنه پلیس کارش را به خوبی انجام می دهد. (روزنامه همشهری28 آبان 88)به زبان دیگر زنی که کنار جاده یا در خانه اش مورد تجاوز چند نفر نا آشنا قرار گرفته حتما خودش مقصر بوده است.
در مباحث اجتماعی وقوع تجاوز جنسی ناشی از جمع شدن دو عنصر است.خشونت و عوامل جنسی که خوشبختانه در ایران هیچ کدام وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد زیرامشکل خشونت یکی دوسال قبل با طرح امنیت اجتماعی حل شد.ماموران اراذل را کتک زدند وآفتابه برگردن در خیابانها چرخاندندتا از آن به بعد اوباش دیگر جرات تخلف نداشته باشند.عوامل جنسی هم دائما زیر نظر هستند مثلا تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطارداده شده بود که مانکن های پلاستیکی را از ویترین مغازه ها جمع آوری کنند یا سر و دست واعضای بدن آنها را جداکنند تا تحریک کننده نباشند.کانال های غیر اخلاقی ماهواره با پارازیت، سایت های غیر اخلاقی اینترنتی با فیلتر و رفت و آمد وسطح لباسهای غیر اخلاقی هم که با گشت و نگهبانی کنترل می شود.اینها یعنی مسئولان به خوبی وظایف خود را انجام می دهند.پس چرا چنین جرائم بزرگی در کشور رخ می دهد؟
اگر حوادث قیامدشت،لواسان یا گوهر دشت در یکی از کشور های اروپایی یاآمریکا اتفاق افتاده بود تلویزیون در تمام بخشهای خبری خود آن را تکرارمی کرد و هر بار هم از کارشناسی دعوت می کرد تا بگوید که جوامع غربی چقدر دچار سقوط اخلاقی و تباهی فرهنگی شده اند وعنقریب از شدت فساد اخلاقی متلاشی خواهند شد.اینها همان جوامعی هستند که یک سینماگر معروف را 30سال پس از جرم به زندان می اندازند. نکند سرمایه گذاریها و برنامه ریزیها برای هدایت اخلاقی جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زیر نمای ظاهری جامعه ای که می بینیم یک بحران جنسی بزرگ در حال جولان باشد.نکند چیز هایی که ما به آن آزار واذیت می گوییم مهمتر از یک جرم کوچک فردی باشند.بحرانی که مانند آتشفشانی خاموش گه گاه بزرگی و خطر خود را نشان می دهد.

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16 3 آذر 88
مجازات اعدام
بدترین مجازات ممکن
محمد سرابی
جان آلن اعدام شد.او و همدست زیر 18 سالش9 نفر را با تیراندازی تصادفی در آمریکا به قتل رسانده بودند.«جان آلن ویلیامز»47 ساله،سربازجنگ خلیج فارس که بعد از گرویدن به گروه لوییس فراخان نام خود را به جان آلن محمد تغییر داده بود در پاییز سال 2002 یک تفنگ دوربین دارخرید و گشت و گذار در ایالتهای مختلف آمریکا را آغازکرد.«لی بوید» جوان به او کمک می کرد.آنها صندوق عقب خودرو بزرگشان را سوراخ کرده بودند تا ازهمین حفره کوچک قربانی را انتخاب وشلیک کنند.بعداز تیراندازی به 12 نفر و زمانی که 10 میلیون دلار جایزه برای شناسایی آنها تعیین شده بود پلیس ویرجینیا قاتلان را دستگیر کرد.بدشانسی انها این بود که در ویرجیانا مجازات اعدام وجود دارد.وکیل آلن مثل تمام موارد مشابه ادعا کردکه موکلش به بیماری روانی مبتلا است ولی نتوانست آن را ثابت کند.بوید که درتمام این قتلها شریک بود به دلیل سن زیر 18 سال و ظاهر معصومانه اعدام نشد.از ابتدای سال میلادی 40محکوم در آمریکا اعدام شده اند. بنا به نظر سنجی موسسه گالوپ 65% مردم امریکا موافق مجازات اعدام هستند و در 35 ایالت از 50 ایالت این کشور اعدام قانونی است که در 12 ایالت هر ساله این حکم صادر می شود.6 سال قبل زمانی که آلن در زندان بود «جیمز براون» پس از 27 سال حبس ودوبار محاکمه به جرم قتل اعدام شد.«ندال مالک حسن» افسر فلسطینی الاصلی که به تازگی در یک اردوگاه ارتش 13 نظامی را با تیراندازی کشته و 43 نفر دیگر را زخمی کرده است باید در انتظارهمین مجازات باشد. «خالد شیخ محمد» و افرادش که در ماجرای 11 سپتامبر دست داشتند هم همینطور.دادگاه آنها به زودی شروع می شود.

امریکا یکی از کشورهایی است که مجازات اعدام در آن اجرا می گردد و پاسخ آن در مقابل اروپا که مجازات اعدام را حذف کرده است بسیار ساده است.آرنولد شوارتزینگر فرماندار کالیفرنیا یک بار به خبرنگاری که از اواین سوال را پرسیده بود گفت«مردم اینجا عقیده دارند کسی که بدترین جرم را انجام داده است باید به بدترین مجازات برسد»روسیه که در 1996 متعهد شده بود پروتکل 6کنوانسیون حقوق بشر اروپا در باره حذف اعدام را امضا کند این کار را انجام نداده ورییس مجلس دومای این کشور می گوید که هنوز برای امضا زود است.نظر سنجی هایی از ژاپن نشان می دهد که اکثریت مردم این کشور موافق اعدام هستند.در خاور میانه هم مخالفتهایی به مجازات اعدام صورت گرفته است مثلا ایاد السامرایی رییس مجس عراق خواستار تعلیق اعدام شده است.البته به این دلیل که تا چند ماه دیگر اتنخابات برگزار می شود و گروههای درگیر می توانند از اعدام اعضای خو د استفاده تبلیغاتی کنند.
در ایران پس از اعدام یک نوجوان متهم به قتل که در رسانه هایی مانند تلویزیون هم انعکاس پیدا کرد موضوع مجازات اعدام بیشتر مطرح شده است ولی این سخنان و تلاشها همیشه قانون گذاران ،دولتها و دستگاه قضایی را هدف گرفته است در حالی که عامل اصلی در میان مردم است.اگر اکثریت مردم یک جامعه موافق مجازات اعدام باشند هیچ جریان روشنفکری با حقوق بشری قادر به حذف آن نخواهد بود.در بعضی از استانهای ایران وحتی در حاشیه پایتخت اگر مرد خانواده به رفت و آمد یکی از زنان با غریبه ها شک کند بلافاصله شخصا حکم رااجرا می کند و بقیه اعضای خانواده باشادی و افتخار از این کار او استقبال می کنند.در جامعه ای که قتلهای ناموسی هنوز رواج دارد چگونه می توان ازحذف قانون مجازات اعدام سخن گفت.
شیطان پرستی
شیطانک ها
محمد سرابی
شیطان شاخ و ریش و سم دارد. یعنی اگر نیمه شب کسی را دیدید که با این نشانه ها در حال قدم زدن بود و احیاناً دم بلندی هم داشت و بوی بدی از او به مشام می رسید می توانید به همه بگویید شیطان را ملاقات کرده اید ولی شیطان پرستان را چگونه می توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتی است که استفاده از عبارت شیطان پرستی در میان مردم و مسوولان رایج شده است. مهمانی هایی توسط پلیس کشف می شود که به گروه های شیطان پرست منتسب است. پلیس بروشور هایی را منتشر می کند تا والدین دلسوز را نسبت به خطر شیطان پرستی آگاه کند. در این بروشور ها اطلاعات زیادی دیده نمی شود و بیشتر تصاویر آنها عکس های گروه های موسیقی متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلویزیون هم چند برنامه در این باره پخش کرده است که بیشتر از بحث های اجتماعی شامل صحنه هایی مبهم و توصیه هایی شبیه نصیحت های مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگی هستند که در سخنرانی های خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شیطان پرستی را می آورند تا نشان دهند که از وقایع پنهانی روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شیطان پرستی را به تباهی تمدن غرب و توطئه های آنها ارتباط می دهند ولی در سخنرانی ها هیچ کس از این مسوولان نمی پرسد شیطان پرستان مورد نظر چه شکلی هستند؟ این بار مصاحبه کوتاه رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا با خبرگزاری ایسنا دیدگاهی واقع بینانه و دور از هیاهو را نشان می دهد. روزبهانی گفته است «هیچ باند سازمان یافته شیطان پرستی در کشور وجود ندارد و 90 درصد جوانانی که از علائم شیطان پرستی استفاده می کنند اطلاعی از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومی شیطان پرستی جدید نیست زیرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربی نیست زیرا در شرق هم ریشه های آن دیده می شود.

مهم تر از همه اینکه شیطان پرستی در ایران تنها تقلیدی از گروه های شیطان پرست خارجی است. درست مانند تقلیدی که در جنبه های هنری و اجتماعی دیده می شود و تنها آثاری سطحی از نمونه اصلی با خود دارد. موهای ژل زده، لاک ناخن سیاه، زینت آلات و گردن آویز های فلزی، خالکوبی و حتی حلقه هایی که از لب و بینی کسی آویخته شده است نشانه شیطان پرستی او نیست اگرچه برای این اتهام کافی است. شیطان پرستی واکنشی نسبت به مذهب مسلط است که در سنین جوانی به صورت مشغولیت به مد و موسیقی خاصی خود را نشان می دهد.

گروه های شیطان پرست به گونه یی منزوی یا ضداجتماع هستند و هیچ وقت از حد مشخصی بزرگ تر نمی شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضای خود را از دست می دهند مگر اینکه برخورد و تبلیغات نادرست موجب تقویت آنها شود. نوجوانی که از طرح یک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن می اندازد اگر چند بار شیطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدی بگیرد و کنجکاو شود تا درباره آن بیشتر بداند.
ضمیمه روزنامه اعتماد ٢٠ آبان ٨٨ صفحه ١۶
لشگر بیکاران
لشگر بیکاران

چطور ملتی فقیر، جنگ زده و بدهکار می تواند در مدت یک دهه نیروی عظیمی فراهم کرده و قاره یی را زیرورو کند؟ این سوالی بود که هنوز هم در مورد آغاز جنگ جهانی دوم از طرف آلمان پرسیده می شود. در سال های بعد از جنگ جهانی اول مشکلات اقتصادی، رکود و بیکاری اروپا را فرا گرفته بود. در آلمان بدهکاری به خاطر غرامت های جنگ جهانی اول، تحقیرهای معاهده ورسای و تبلیغات کمونیست ها وضعیت اجتماعی بدتر بود. در واقع این انبوه جوانان بیکار و گرسنه آلمانی بودند که لشگر نازی ها را تشکیل دادند و به کشورهای دیگر سرازیر شدند.
در قرن های گذشته رعیت های محنت زده به امید نزول باران یا رحم خراج گیران پادشاه می ماندند تا شاید سال بعد با برداشت محصول و زاد و ولد احشام به نان و نوایی برسند. ولی از 100 سال پیش با افزایش دانش عمومی و ارتباطات و همین طور تولید نظریه های سیاسی جدید واکنش مردم به فقر تغییر کرده است.
بنا بر اطلاعات ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران نرخ بیکاری که در آغاز دولت نهم 9/10 درصد بود باید تا پایان امسال به 4/8 درصد می رسید ولی این نرخ الان 3/11 درصد است. فراکسیون کارگری مجلس بیکاری را بیشتر از اینها و در حدود 16 درصد ارزیابی می کند.نشریه اکونومیست هم پیش بینی کرده است بحران بیکاری تا پایان امسال به 1/12 درصد برسد. شاید به نظر برسد که 10 درصد و 15 درصد بیکاری زیاد هم نیست و تا وقتی 90 درصد دیگر سر کار هستند، اتفاقی نمی افتد ولی وجود 10 درصد بیکاری در جامعه یی به معنای این نیست که تمامی افراد باقیمانده دارای مشاغلی معتبر، مستمر و معقول هستند یا اینکه از درآمد و امید به ادامه حرفه خود رضایت دارند. بنا بر اعلام مرکز پژوهش های مجلس، ایران رتبه اول بیکاری منطقه و 17 جهان را در دست دارد.علیرضا محجوب نماینده قدیمی طبقه کارگر در مجلس نیز اظهار داشته است که در تابستان جاری میزان بیکاری جوانان 15 تا 26 سال به 7/22 درصد رسیده است. این جوانان اصلی ترین بخش نیروی انسانی هستند که باید بازار کار را افتتاح کنند.
بحران اقتصادی به صورت موجی بزرگ از بانک های امریکایی شروع شد و تا اروپا و آسیا گسترش یافت. بنا به روالی که در سال های قبل هم تکرار شده است این عوارض پس از مدتی به کشورهای جهان جنوب هم خواهد رسید.اگرچه در فضای امروز مباحثی چون نارضایتی یک هنرمند، نامه یی منسوب به یکی از بزرگان یا جمله یی از یک سخنرانی بازتاب زیادی پیدا می کند و مسائل اقتصادی را تحت الشعاع قرار می دهد ولی معمولاً در فصل زمستان درصد بیکاری در ایران افزایش پیدا می کند. زمستان در پیش است.
http://www.etemaad.ir/Released/88-07-28/260.htm
نمایش بدون بازیگر (حذف شاهان از تاریخ)
نمایش بدون بازیگر
محمد سرابی
در مباحث جامعه شناسی یکی از نهاد های اصلی هر جامعه نهاد آموزش است یعنی جایی که کودکان را برای تبدیل شدن به بزرگسال آموزش می دهد و دانش، فرهنگ و مهارت های هر نسل را به نسل بعد منتقل می کند.هر عضو جامعه از کودکی وارد مدرسه شده و پس از حدود یک دهه در آستانه جوانی از آن خارج می شود.جامعه انتظار دارد این فرد در طول مدت تحصیل توانایی خواندن و نوشتن و محاسبه را به دست آورده و همین طور اطلاعاتی در مورد علم، تاریخ، هنر و نظیر آن را کسب کند تا درکی کلی و البته واقعی از خود و جهان اطراف خود داشته باشد.

درست در زمان بازگشایی مدارس خبر رسید وزارت بی وزیر آموزش و پرورش قصد دارد کتاب های تاریخ را تغییر داده و نام پادشاهان را از آنها حذف کند.سوال این است اگر نام پادشاهان حذف شود چه چیزی از تاریخ باقی خواهد ماند؟ مثلاً با حذف شاه اسماعیل، شاه عباس یا شاه سلطان حسین چگونه تاریخ صفویه و شکل گیری هویت ایرانی در سده های اخیر تعریف خواهد شد؟ اساساً در صحنه نمایش دنیای قدیم ایران، ایتالیا یا چین چه کسانی غیر از سلطان و قیصر و امپراتور بازیگران اصلی بودند؟
صحبت بر سر عدالت و نیکوکاری و ایمان پادشاهان نیست چرا که شاه معمولاً فردی مستبد است که خود را مالک جان و مال رعایا می داند و سخن گفتن از سوسیالیسم یا دموکراسی پیش او بی فایده است. بحث اینجاست که حذف کردن ظالم ترین و کافرترین حاکم هم از تاریخ ممکن نیست.
نمونه واضح عوض کردن کتاب تاریخ مدارس، کشورهای بلوک شرق است.این کشورها به دلیل وضعیت جغرافیایی خود همیشه در معرض حمله قبایل بیابانگرد آسیایی بودند به همین جهت شاهان و اشراف زادگانی دارند که در جنگ با این قبایل صاحب شهرت شده اند.بعد از تسلط کمونیسم تمامی این تاریخ دستکاری و تبدیل به جنگ ارباب های سرمایه دار با یکدیگر شد زیرا کمونیست ها تاریخ را تنها از دید خود تعریف می کنند ولی این کار باعث حذف داستان های حماسی در میان مردم نشد.جالب ترین نمونه کشور آلمان است.آلمان بعد از جنگ جهانی دوم به دو کشور تجزیه شد که یک تاریخ داشتند ولی در مدارس دو سوی مرز دو تاریخ متفاوت تدریس می شد.تاریخ مدارس غربی از سرزمین ژرمن ها و امپراتوری پروس می گفت و تاریخ مدارس شرقی از سیر تکاملی مبارزات زحمتکشان برای تحقق پیش بینی های کمونیستی.می شود تصور کرد بعد از وحدت دو آلمان و نابودی بلوک شرق کدام تاریخ در مدارس آلمان باقی مانده است.
ما در تاریخ خود پادشاهان ستمگر و مستبد زیادی داشتیم.یکی از دلایلی که اکنون قادر به برقراری مردم سالاری نیستیم همین استبدادزدگی طولانی است ولی آیا می توانیم نام آنها را حذف کنیم؟
ضمیمه روزنامه اعتماد 7 مهرماه88 صفحه 16
خانم دکتر خانم مهندس
خانم دکتر خانم مهندس
محمد سرابی
نتایج کنکور امسال اعلام شد و دختر ها باقاطعیت از پسر ها جلو زدند.63 در صد به 37 درصد.در دانشگاهها هم نسبت به همین شکل است و در بعصی رشته ها در صد دختر ها به 90و 100 می رسد.اگرچه چند سالی است که مسئولان به فکر کنترل این پیروزی افتاده اند ولی عملا نمیتوان مانع ورود دختران به دانشگاه شد .معیار قبولی در دانشگاه برتری علمی است.برتری علمی هم بازدن 120تست در 1ساعت مشخص می شود.وقتی هیچ راه پیشرفت دیگری برای دختر ها وجود نداشته باشد مسلم است که درس می خوانند واز فرصت حضور در دانشگاه و کسب یک مدرک لیسانس استفاده می کنند و حق استفاده از آن را هم دارند.
حالا بیایید داستان نسلهای یک جامعه خیالی را مرور کنیم.یک قرن قبل دراین جامعه کار زنان خانه داری و بچه داری و کار مردان کشاورزی است.بعد جامعه کمی پیشرفت می کند و کار مردان کارگری در کارخانه ها یا کارمندی می شود ولی زنان همچنان خانه دار هستند و هرسال هم باردار می شوند.در شغلهای جدید ودنیای جدید که همه چیز روی کاغذ نوشته می شود مردان باید سواد داشته باشند زنان هم بعد از چند سال و باز شدن مدارس دخترانه با سواد می شوند ولی در سطحی پایین تر از مردان.در نسل بعد مردان به دانشگاه می روند و درس خواندن تا دیپلم برای زنان عادی می شود.به ندرت زنی به به دانشگاه می رود و القابی مانند خانم دکتر و خانم مهندس خیلی استثنایی است چون هنوز هم کار اصلی بیشتر زنان بالای 18سال همان خانه داری و بچه داری و بشور بساب است.در یک دوره 20یا 30 ساله زنان خانه دار دیپلمه دخترانشان را تشویق به درس خواندن می کنند تا زندگی بهتری داشته باشند واز چنگال طبقه فقیر وسنتی خود آزاد شوند.این نسل دانشگاه را کشف می کند.اوایل در هرکلاس چند دختر با ترس و احتیاط حضور پیدا می کنند تا وقتی که تصویر دختران دانشجو باکیف و کلاسور عادی شود.آنها فرصتهای بهتری برای کسب شغل و انتخاب همسر دارند.می توانند کارهای آبرومندانه و پر درآمدی داشته باشند و به راحتی خواستگاران سطح پایین را رد کنند.بنابر این دختران دیگر تقلید از آنها را شروع می کنند.با گذشت یک نسل دختران همسطح پسران تحصیل می کنند و از آنها جلو می زنند.دانشگاهها توسعه پیدا می کنند و خیل عظیمی از جوانان کشور دانشجو می شوند.درس خواندن چند سالی وقت می گیرد و سن ازدواج و سطح سلیقه را بالا می برد.ضمن اینکه به شکلی غیر مستقیم می تواند انتخابها را کم کند.مردان به سادگی نمی پذیرند که همسرشان بیشتر از آنها درس بخواند یا در آمد داشته باشد.درس و کار وقت زنان متاهل را می گیرد.زنانی که در حال تحصیل وشروع یک کا تازه هستند نمی خواهند با بچه دارشدن و در نتیجه گرفتار شدن سرعت موفقیت خود را کاهش دهند.پس تعداد بچه هابه سمت دو، یک، وصفرمی رود.بعضی ها اساسا قید ازدواج را می زنند.وقتی زندگی از تحصیل وکار و پول و استقلال فردی تشکیل شده است چرا باید آنرا با کس دیگری شریک شد؟در نتیجه تعداد خانم دکتر ها و خانم مهندس های مجرد بالا می رود اما واحد جامعه خانواده است نه فرد.بنابراین در این تنهایی ها ناهنجاری هایی بروز می کند که فعلا به آن نمی پردازیم.
با کاهش تعداد خانواده ها و کاهش تعداد بارداری ها.نمودار جمعیت افت می کند.در دوره 30 ساله بعدی حمعیت پیر می شود در حالی که تعداد کودکان برای جانشینی آنها کافی نیست.دولتها برخلاف گذشته تشویق به بچه دارشدن می کنند و نیروی کاری که از کشور های فقیر و عقب مانده آمده اند را می پذیرند.البته این مهاجران به سادگی در فرهنگ و تمدن جدید جذب نمی شوند و ارزشهایی را تغییر می دهدند کم کم ترکیب جمعیتی عوض می شود و جامعه خیالی ما با 50یا 30سال قبل کاملا متفاوت خواهد شد.
تا 10 سال بعد
تا 10 سال بعد
محمد سرابی
هر 120 سال یک بار زلزله در گسل های جنوب البرز رخ می دهد.هر70 سال یک بار شهاب سنگ هایی از کنار زمین عبور می کند و هر 10 سال یک بار پیش می آید که تمام مردم سیاسی شوند.
یکی دو هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری موضوع تمام صحبت ها در صف نانوایی و لابه لای میله های اتوبوس سیاست بود.بعد از مناظره ها دیگر درون خانه ها هم زن و شوهر و فرزندان تمام فکر خود را به جای سریال های شبانه روی گفته های کاندیداها متمرکز کرده بودند. دانش آموزان سال آخر دبیرستان که تازه بالغ سیاسی بودند در تب و تاب رای دادن بی طاقت بودند. جلسات تفسیر اخبار به صورت مستمر در خودروهای مسافرکش برگزار می شد. کارمندان ادارات موضوع مهمی برای حرف زدن داشتند و رادیو تلویزیون و مطبوعات با تمام ظرفیت در خدمت انتخابات بودند.
اگرچه اغلب ما همیشه خود را کارشناس سیاسی تصور می کنیم و هیچ فرصتی را برای اظهارنظر سیاسی و حتی نام نویسی برای انتخابات مختلف از دست نمی دهیم ولی واقعیت این است که سیاست به معنای اصلی آن دغدغه بیشتر شهروندان نیست و نباید هم چنین انتظاری از آنان داشت؛ مردم به معیشت می پردازند نه سیاست.
همان طور که پزشکان می خواهند تمام مردم در حال رسیدگی به بیماری های خود باشند و ناشران می خواهند همه باسوادان کتاب در دست بگیرند، سیاست ورزان نیز همه شهروندان را مشغول به کار سیاسی می خواهند اما بزرگ ترین تحولات هم همچنان که در گذشته دیده ایم در نهایت یک یا دو سال شهروندان را سیاسی نگه می دارد و پس از آن مردم دوباره سرگرم زندگی و تفریح روزمره خواهند شد و سیاست از عرصه عمومی بیرون می رود.در انتخابات امسال سیاستمداران از گرم کردن تنور انتخابات سخن می گفتند. هرچه به روز انتخابات نزدیک تر شدیم این تنور گرم تر و گرم تر شد. مناظره ها فضا را کاملاً داغ کرد. جوانان از شدت گرما از خانه بیرون زدند و خیابان ها را بند آوردند. زمانی طول خواهد کشید تا نوبت پخت بعدی تنور برسد.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه،23 خرداد 1388
انقلاب رنگی
جنبش رنگ ها
محمد سرابی
رنگ ها شهر را پر کرده اند. در کوچه و خیابان دخترها و پسرها هر کدام نواری رنگی به مچ دست خود بسته اند. جوان هایی که با این نوار های رنگی نه طرفداری خود از یک نامزد انتخابات بلکه تعلق به یک گروه فکری و از آن مهم تر تصمیم برای کنشگری سیاسی را نشان می دهند.
همه آنها اعضای ستاد انتخاباتی نیستند و برای تبلیغات کسی ماموریت نگرفته اند ولی همه رویایی برای بهتر زیستن دارند.
پدر و مادر ها فرزندان شان را از سیاست می ترسانند. می گویند این کار عاقبت ندارد. می گویند انگلیسی ها همه چیز را کنترل می کنند. می گویند دست های پنهانی همه را به بازی گرفته اند. آنهایی که پیر تر هستند با نقل خاطره بقیه را نصیحت می کنند و تجربه های شکست خورده خود را برای چندمین بار شرح می دهند. بعد نتیجه می گیرند دنیا از تقلب و دروغ ساخته شده است و نباید فریب خورد اما جوان هایی که نوار های رنگی را به مچ دست و کیف و کوله پشتی هایشان بسته اند می خواهند در دنیایی زندگی کنند که فریب و دروغ کمتری داشته باشد. عده یی از این هم جلوتر می روند و می گویند شناسنامه هایتان را کثیف نکنید.
رای و صندوق و انتخابات را رها کنید تا همه چیز آنقدر خراب شود که خود به خود دوباره درست شود ولی جوان هایی که پوستر ها را روی دیوار می چسبانند در اشتیاق مهری هستند که روی صفحه شناسنامه می خورد و بالاخره گروهی که به نفهمیدن افتخار می کنند. به اینکه درکی از جهان اطراف خود ندارند و تنها سر به پر کردن روزانه شکم خود بسته اند. آنها هم جوان ها را به خاطر فکر کردن مسخره می کنند اما جوان های جنبش رنگ ها ذهن را به کار انداخته اند تا سهمی در آینده داشته باشند. پس رای می دهند و دیگران را تشویق به رای دادن می کنند. بیش از یک دهه پیش نسلی به نام دوم خردادی ها شکل گرفت که در میان تندباد ها گرفتار آمد اما ریشه های خود را حفظ کرد.
گروه جوانانی که امروز جنبش رنگ ها را پدید آورده اند نوید حضور نسلی را می دهند که رای خود را به صندوق می ریزد و به انتظار می ماند تا نتیجه آن را به چشم ببیند؛ نسلی که عصیانگر و آرمانخواه نیست؛ جنبشی که سلاح و ابزارش رنگ مچ بند ها، لباس ها و پرچم ها است؛ نسلی که قصد زیر و رو کردن جهان را ندارد تنها می خواهد قوی، شاد و آزاد زندگی کند.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 17خرداد 1388
منطق های هیجان زده
منطق های هیجان زده
محمد سرابی

جلسات دانشجویی مناظره میان طرفداران دو نامزد این روزها رونق زیادی دارد. فضای این جلسات برای کسانی که از دهه های پیش تا به حال در جریان مبارزات انتخاباتی بوده اند، آشنا است. دانشجویانی که زودتر آمده اند تمام صندلی های سالن را پر کرده اند. بقیه دورتادور و تا آستانه در ورودی ایستاده اند. صدای بلندگوها تا راهرو شنیده می شود و بیرون در دانشجویان دیگری گردن می کشند تا مناظره کنندگان را ببینند. مناظره کنندگان پشت میز نشسته اند و بدون اینکه به هم نگاه کنند دائماً حرف یکدیگر را قطع می کنند. مجری هر چند دقیقه تذکر می دهد که وقت تمام است و باید به دیگری فرصت حرف زدن بدهند. با هر جمله یی که یکی از آنها می گوید سروصدای تشویق و تمسخر جمعیت بلند می شود و فروکش می کند. بعضی وقت ها مشخص نیست ابراز احساسات جمعیت در تایید سخنان گفته شده است یا در رد آن. چند نفری در ردیف های عقبی بعد از هر جمله دست می زنند، هو می کنند و شعار می دهند. هر یک از طرفداران نامزدها خودش را مظهر عقلانیت و استدلال های خدشه ناپذیر می داند به همین دلیل بیشتر صحبت هایش را به کوبیدن و تخریب نامزد دیگر و نه اثبات خود اختصاص می دهد. بیرون سالن اعلامیه های دانشجویی پخش می شود. جلسه دو ساعت ادامه پیدا می کند و زمانی که همه از این همه منطق خسته شدند و کلاس های عصر را غیبت کردند به پایان می رسد.می دانیم بیشتر گروه ها و چهره های سیاسی ایران بر سیاسی بودن دانشگاه ها تاکید کرده اند. تجمع های دانشجویی بهترین فضا برای ارزیابی نامزدهای انتخاباتی و هواداران شان از هر جریان و جناحی است. در مناظره ها هر طرف از منطق و مدرک خود سخن می گوید و شنوندگان به آنچه درست یا غلط می دانند، واکنش نشان می دهند اما آنچه تمام فضای سالن را پرکرده، به بیرون از درها تراوش کرده و آثارش در همه جا موج می زند حجم سنگینی از «هیجان» است.
گلد کوئست بازی
کلاهبرداران زنجیره یی
محمد سرابی
هفته قبل در یکی از شهرهای اطراف تهران دو «بیزینس من» گلدکوئیستی که دچار اختلافاتی با یکی دیگر از بیزینس من ها شده بودند این اختلافات را با بهترین روشی که می شناختند، حل کردند. دوتا چوب برداشتند و رفتند سراغ کسی که با او دچار سوءتفاهم شده بودند. بعد با چوب آنقدر او را زدند که مرد.
چند سال قبل شرکت های هرمی، بازار یابی زنجیره یی، نت ورک مارکتینگ یا هر اسم دیگری که برای این کلاهبرداری های مدرن گذاشته می شود خیلی سر و صدا به پا کرد. مسوولان فرهنگی، مقامات قضایی و رسانه ها دائماً موضوع را دنبال می کردند. چند شرکت هم تعطیل و عده یی بازداشت شدند. حالا انگار سر و صدا ها خوابیده است ولی اخبار حوادث و بعضی شنیده ها نشان می دهد گلد کوئیست بازی پایان نگرفته فقط از قشر تحصیلکرده با درآمد متوسط به قشر محروم و نیازمند منتقل شده است یعنی به جای دانشجویان سال دوم مهندسی، کارگران روزمزد تراشکاری همدیگر را «پرزنت» می کنند. برای همین در رسانه ها خبری از آنها نیست مگر زمانی که همدیگر را می کشند.
شرکت های هرمی راه و رسم خاصی برای فریب مشتریان به کار می بردند. اعضای آنها لباس های مرتب می پوشیدند. کیف های چرمی و کفش های واکس خورده داشتند. هر چیز کوچکی را با صفحه لپ تاپ نمایش می دادند. آلبوم های رنگی را ورق می زدند و مخصوصاً اینکه حین حرف زدن از کلمات انگلیسی خوش آهنگ و پیچ و تاب دار به جای کلمات معمولی استفاده می کردند.
حتماً حداقل یک بار با آنها برخورد داشته اید. محال بود بتوانید قانع شان کنید این کار یک نوع دزدی باکلاس است. چون اعتمادبه نفس زیادی دارند. چون می خواستند در یک رابطه برد - برد به شما سود برسانند. چون قواعد روانشناسی و مدیریت را می دانستند. همه اینها را با نهایت صداقت برایتان توضیح می دادند.
عطش پول درآوردن بدون کار کردن، آرزوی یک شبه میلیونر شدن و هزاران مشکلی که جوانان را احاطه کرده است دلایل خوبی برای رشد سرطانی گلدکوئیستی ها در ایران بود. بهترین نمونه دانشجویانی بودند که درس را ول کردند تا راحت تر دوستان شان را به زیرشاخه خودشان اضافه کنند. حالا بازاریابی زنجیره یی به جای دیگری نقل مکان کرده است. شاید هم واقعاً این روش کلاهبرداری مدتی تعطیل شده یا مثلاً به تبلیغات برای سرمایه گذاری مجازی در بازار فارکس تبدیل شود ولی در آینده با نامی دیگر دوباره زنده خواهد شد.
ضمیمه روزنامه اعتماد 26 اردیبهشت 88 صفحه 16
ثبت نام انتخاباتی
عجله کار شیطان است
محمد سرابی
ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری شروع شد و در روزهای اول هیچ یک از نامزد های مطرح سراغ سالن وزارت کشور نرفتند. همیشه ترافیک ثبت نام در روز های آخر است. بعضی ها تصور می کنند این تاخیر به خاطر ایجاد حس تعلیق است، مشابه همان تعلیقی که در مراسم اهدای جوایز و تقدیرنامه ها اتفاق می افتد. یعنی حضرت استادی که مجری برنامه اسمش را صدا می زند همان طور سر جایش در صندلی وسط ردیف اول می نشیند و چند لحظه صبر می کند تا اطرافیان بفرما یید بفرمایید کنند و آ ن وقت استاد با آرامش و انگار که اصلاً جایزه برایش مهم نیست از پله های سکو بالا برود. جوان تر ها هم راهی پیدا کرده اند تا از استادان کم نیاورند. عقب سالن می نشینند تا رسیدن شان به جایزه کمی طول بکشد و حس تعلیق بیشتر شود. ولی این تاخیر ثبت نام از آن نوع تعلیق ها نیست. در انتخابات مجلس این دوره خیلی ها تا روز و ساعت آخر صبر کردند. در ریاست جمهوری رسم است که فیلم انتخاباتی می سازند و صحنه ثبت نام را با موسیقی حماسی و حرکت آرام در آن جای می دهند. قبل از آن هم از خبرنگاران و عکاسان دعوت می شود تا حضور آنها در اطراف نامزد مورد نظر شکوه صحنه را تقویت کند. ولی ثبت نام مجلس که این حرف ها را نداشت. پس چرا آن همه نامزد تا لحظه آخر صبر کردند و بعد مجبور شدند جلوی در وزارت کشور به صف بایستند؟ اصلاً سراغ یک ثبت نام غیرسیاسی می رویم. (اگرچه این حوزه هم فعلاً سیاسی است) چند سال قبل در جریان ثبت نام یکی از تیم های مطرح فوتبال برای یکی از مسابقات بین المللی مسوولان باشگاه آنقدر کار را کش دادند و خودشان را به بی خیالی زدند که فرصت رسمی تمام شد. بقیه ثبت نام ها هم همین ماجرا را دارد. ثبت نام الکترونیکی کنکور در ساعات آخر کاری عملاً باعث از کار افتادن سایت می شود. ثبت نام مدارس غیردولتی تا بعد از شروع سال تحصیلی ادامه دارد و مسوولان هر ثبت نامی هم همیشه آن را تمدید می کنند، زیرا از رفتار مردم خبر دارند.
ماجرای تاخیر در کاری که اتفاقاً برایمان کم اهمیت هم نیست و حتی تمام زندگی مان را در گرو آن می دانیم ریشه در عادتی همگانی دارد؛ جدی نگرفتن نظم و برنامه ریزی عمومی.
ضمیمه روزنامه اعتماد22 اردیبهشت 88 صفحه 16
شیطان پرستی
شیطانک ها
(فرقههای گمراهکننده در لباس آیینهای نوظهور) (1)
محمد سرابی
هر از گاهی خبری در رسانهها منتشر میشود که پلیس به گروهی شیطانپرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.
مردمی که این اخبار را میشنوند در اطرافشان به دنبال شیطانپرستان میگردند و پسران جوانی را میبینند که زینتآلات عجیبی را به گردن و دستهایشان میآویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمیآورند و لباسهای سیاهرنگی با تصاویر ناشناخته به تن میکنند. از آنها میترسند و میگویند«پس اینها همان شیطانپرستها هستند.»شیطانپرستی چیست؟ آیا در ایران شیطانپرست وجود دارد؟ و آیا شیطانپرستان خطرناک هستند؟
![]()
ریشههای شیطانپرستی به قرنهای پیش بازمیگردد. در میان قبایل آفریقایی نشانههایی از پرستش شیطان یافت شده است. در کاوشهای بینالنهرین بتهایی به دست آمده که برای شیاطین ساخته شدهاند. در شمال اروپا تا قبل از گسترش مسیحیت پرستش الهه تاریکی رواج داشت و به عنوان مثال در اسکاندیناوی مراسمی خاص برای «اودین» خدای مرگ برپا میشد. اساسا الهههای شیطانمانند، در اسطورههای اروپایی و همینطور در دیگر نقاط جهان شناخته شدهاند. در اروپا پس از مسیحیشدن امپراتوری روم و راه یافتن مسیحیت به تمام نقاط اروپا، این آیینها محو شد اما در قرنهای بعد دستگاه کلیسا کاری کرد که نام شیطانپرستی دوباره بر سر زبانها افتاد.
در قرون وسطی کلیسای کاتولیک که خود را مالک دنیای معنوی میدانست دست به اعمال خشونت زد. عده زیادی به جرم کفر، جادو و یا ارتباط با شیطان شکنجه و سوزانده شدند. ثابت نشده است که این افراد توانایی جادوگرانه یا شیطانی خاص داشته باشند ولی بسیاری از توصیفات اعمال شیطانپرستانه در اسناد دادگاههای کلیسا باقی مانده است. از قرون وسطی بود که شیطانپرستی به عنوان آیینی کفرآمیز جدی گرفته شد و اصطلاحاتی چون جنگیری و فروختن روح به شیطان پدید آمد.
در دوران استعمار کاشفان اروپایی که به سرزمینهای شرق و غرب میرفتند از رسوم جادوگران قبایل وحشی سخن میگفتند. رقص بومیان آمریکا در دور آتش، صدای طبلها در آفریقا و مجسمههایی که در معابد آسیایی دیده میشد برای اروپاییان مظهری از شیطان بود، بنابراین مبلغان مذهبی کلیسا که همراه استعمارگران آمده بودند، به نابود کردن آنچه میتوانستند پرداختند تا شیطان را از سرزمینهای جدید بیرون کنند.
با انقلاب صنعتی و رشد علمی، گرایش به خرافات کمتر شد. چراغ دانش قسمتهای بیشتری از دنیا را روشن کرد و سهم عوامل ناشناخته و غیرطبیعی در زندگی روزمره را کاهش داد. برای سالهای طولانی که 2 جنگ جهانی نیز در آنها اتفاق افتاد، تفکرات مادهگرایانه و خصوصا اندیشههای مارکسیستی و بحثهای حاشیهای آنها موضوع اصلی ایدئولوژیهای مختلف بود ولی در پایان قرن بیستم بزرگترین پایگاه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و نزول اندیشههای مارکسیستی فضای خالی برای شیطانپرستی به وجود آورد تا رشد خود را آزمایش کند.
حجتالاسلام محمدجواد ادبی، پژوهشگر ادیان و عرفان میگوید: «شیطانپرستی در حقیقت جریانی ضدمذهبی است که علیه نظم دینی شکل میگیرد. هویت این جریان بهطور مشخص در مقابله با مسیحیت کلاسیک به وجود آمده است.» در قرون وسطی براثر سختگیری مذهبی، کسانی به جای راه کلیسا، راه شیطان را در پیش گرفتند تا با این سلطه مقابله کنند. تعاریف و توصیفاتی که در شیطانپرستی از شیطان میشود بیشتر از منابع مذهبی این دوران گرفته شده است. حتی تصاویری که از شیطان کشیده میشود هم بیشتر انگارههایی هستند که قبلا در کتب مذهبی توصیف شدهاند.
اگر بخواهیم شیطانپرستی در دنیای مدرن را تعریف کنیم تقریبا همیشه به «آنتون لاوی» میرسیم. آنتون لاوی در سال 1930 در شیکاگو به دنیا آمد. شغل و تحصیلات مشخصی نداشت. مدتی در سیرک پیانو مینواخت و مدتی در اداره پلیس عکاس بود. شهرت او از زمانی آغاز شد که کلیسای شیطان را در آوریل سال 1966 و در شهر سانفرانسیسکو بنیانگذاری کرد. او با تراشیدن سر و مدل خاص ریش، شکل ظاهری خود را شبیه به تصویری درآورد که معمولا از شیطان کشیده میشود. به تقلید از کلیسا فرمانهایی را تعیین کرد، تشکیلاتی از کاهنان و مراسم مذهبی فراهم کرد و کتابی را به نام انجیل شیطان نوشت. کلیسای لاوی مورد استقبال برخی واقع شد. این فرقه به وجود خدا و شیطان اعتقاد ندارند. در نظر آنها پس از مرگ دنیایی نیست و دنیای اطراف هم سراسر با تباهی پر شده است.پس انسان باید تنها به خود بیندیشد و مفهومی به نام پرستش وجود ندارد. لاوی که از چشم هوادارانش متفکر، فیلسوف و هنرمند بود در 1979 بر اثر بیماری درگذشت. اکنون کلیسای او توسط فرزند و جانشیناش اداره میشود. اگرچه در این کلیسا دائما از افکار شیطانی صحبت میشد و مراسم عجیب و خوفناکی برگزار میشد ولی شرارت با اعمال جنایتکارانه مشخصی از سوی اعضای آن گزارش نشده است.
از کلیسای لاوی گروهی منشعب شدند که به سرپرستی «مایکل آکینو»، معبد«ست» را بنیانگذاری کردند.تفاوت آنها با لاوی این بود که این گروه وجود شیطان را به عنوان مظهر تاریکی باور داشته و او را میپرستیدند. آنها شیطان را تنها قدرت برتر جهان به شمار میآوردند. به تدریج گروههای دیگری نیز به طور جداگانه یا در ارتباط با این مراکز اندیشههای شیطانپرستان را دنبال کردند. اگرچه منابع مکتوب زیادی در کلیسای شیطان و معبد «ست» نوشته و نگهداری شده است ولی تا به حال شیطانپرستی به عنوان یک مکتب فکری مورد توجه اندیشمندان جهان قرار نگرفته است و نوشتهها، قوانین و کتابهای آنها بیشتر مجموعهای آشفته و بیمعنا تصور میشود که از سر دلزدگی و انزوا پدید آمده باشد؛ اگرچه وردها، تصاویر و مراسم نمادین برای نوجوانان بسیار مرموز و جذاب جلوه میکند.
گرایشهای شیطانپرستی در تاریخ ایران هم دیده شده ولی مدارک معتبری در این مورد بهدست نیامده است. تنها اشاراتی وجود دارد که برخی افراد نشانههایی از شیطانپرستی را بروز دادهاند. مثلاً شایعاتی در مورد کلمات رمزگونهای وجود دارد که در برخی اشعار دیده میشود. نظیر «ملک طاووس» که در فرقه یزیدیه(2) نام شیطان است . مشهورترین فرد در این میان «سرمد کاشانی» است. او که در دوران صفویه زندگی میکرد چندینبار از فرقهای به فرقه دیگر، تغییر عقیده داد و حتی مدتی را به شاگردی ملاصدرا گذراند. وی از ایران به هندوستان رفت و از آنجا که شاعر بود مدتی در دربار پادشاهی محلی به سر برد ولی چون رفتار غیرمعمولی نشان میداد، مانند اینکه هیچ لباسی به تن نمیکرد و همینطور اشعار و گفتههایش باعث شکوتردید پیشوایان مذهبی شد شاه دستور داد تا او را گردن بزنند.(3)
شهریور سال پیش بود که سردار حسین ذوالفقاری، جانشین وقت فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که 50فرقه شیطانپرستی در کشور وجود دارد و نزدیک به 200 کتاب در این زمینه در ایران چاپ شده است. 4 ماه بعد در رسانهها اعلام شد که 17فروشگاه نشانهها و تزئینات شیطانپرستی تعطیل شدهاند. پیش از اینها هم مراسمی در یکی از باغهای شهر کرج برگزار شده بود که گفته میشد گروههای شیطانپرست آن را ترتیب دادهاند.
در اینسالها کتابچهها و بروشورهای بسیاری بهمنظور آگاهسازی خانوادهها بهچاپ رسیده است و اگر چه این فعالیتها زمینه آشنایی جامعه با چنین جریانی را پدید آورد اما در بسیاری موارد اطلاعات غیردقیق آنها باعث ایجاد هراسی شد که در نتیجهآن برخی از موسیقیها، نقاشیهای دیواری و گردنآویزها هم در زمره نشانههای شیطان تصور میشود. درست مانند بسیاری از دیگر تقلیدهای فرهنگی، این جریان نیز نمونهای سطحی و کمرنگ از نسخه غربی است.
حجتالاسلام ادبی میگوید: «بیشتر کسانی که در ایران برچسب شیطانپرستی خوردهاند بهواقع شیطانپرست نیستند. خیلی از این جوانان تنها با انگیزه متفاوتبودن به چنین مسیری کشیده شدهاند.» البته این ظاهریبودن باعث نمیشود تا موضوع را دستکم بگیریم. ادبی میافزاید: «متأسفانه احتمال گرایش به گروههای بزرگ شیطانپرستی وجود دارد. مخصوصاً که برخی از افراد در ایران بهدنبال ارتباط با گروههای خارجی و آشنایی با توجیهات فلسفی شیطانپرستی نیز هستند.»
مسلماً کسانی که خود را شیطانپرست بخوانند در ایران هم وجود دارند ولی اگر با دیدن یک گردنآویز به شکل ستاره بخواهیم نوجوانی که آنرا به گردن آویخته به نام شیطانپرست بخوانیم شاید این اتهام باعث شود تا نوجوان ما در مورد چیزی که به آن متهم شده است کنجکاوتر شود. غفلت از جریانهای فکری تاریک که به مدد ارتباطات نوین به کشور ما راه پیدا میکنند شایسته نیست. اما آیا واردکردن اتهام شیطانپرستی کار آسانی است؟(4)
روزنامه همشهری 19 اردیبهشت ماه 88 صفحه 13
- تحویل این مطلب خیلی طول کشید بیشتر به خاطر تاخیر خودم بود که نمیدانستم از بین اطلاعاتی که گیر آورده بودم کدامیک را باید بنویسم.
1- تیتر همان شیطانکها بود که بعد به شیطان پرستان چه کسانی هستند تبدیل شد و بعد هم این تیتر به چاپ رسید
2- من نوشتم برخی فرقه ها.نمی دانم یزیدیه که خودش نام چند فرقه است به شیطان چه می گویند.
3-اینجا شعر معروف سرمد کاشانی را نوشته بودم که حذف شد
سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن درکوچه شک چوگمرهان سیرمکن
رو شیوه معرفت ز شیطان آموز او را بپرست و طاعت غیر مکن
4-درست در همینجا نوشته من تمام می شود.ولی بعد از چاپ دیدم که این قسمتها به مطلب اضافه شده . یعنی بعد از پایان مطلب دوباره موضوع ادامه پیدا کرده و نتیجه گیری هم شده است
یک مقام انتظامی میگوید: از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروههای نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرصهای اکس است.وی تصریح کرد: دلیل استفاده این گروهها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسمهای ویژه آنان است.این مقام انتظامی خاطر نشان کرد: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنانکه پیش از این نیز در برخی شهرستانهای کشور از جمله در یکی از شهرستانهای استان کرمانشاه، فرقههای شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند.وی اعتقاد دارد: فرقههای نوظهور شیطانپرستی را نمیتوان یک فرقه دینی و عقیدتی برشمرد، اما فرقههای قدیمی این جریان خود را یک فرقه دینی با آیینهای اعتقادی ویژه میدانند.مریم سعادتی، در یک پژوهش جامعه شناختی در مورد شیطانپرستی معتقد است: توصیهای که شیطانپرستان به اطرافیانشان میکنند شنیدن آهنگهای تند همراه با خشونت است که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام کنند. آنها خود را بیخانمانی بیابانگرد میپندارند که از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود بهدنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. شیطانپرستان میخواهند کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع کنند. اهانت به ادیان بهعنوان آزادی بیان در تصنیفهای خوانندگانشان ترویج و تبلیغ میشود.این پژوهشگر در نقد این تفکر معتقد است: این ادعا که شیطان پرستی بهطور صرف یک دین و فلسفه است، در کنار معنای ضدآن تعریف میشود که چه چیزی بهعنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف عمل میکند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضدشیطان است شکل گرفته است.حال گفته میشود با توجه به اینکه شیطان بهعنوان موجودی شناخته میشود که با خداوند مخالفت میکند، درصورت قبول کردن او بهعنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض) شیطان پرستی یک سراب فلسفی و علم بیان سنگین است. شیطانپرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است. یکی از نقدهای کاربردیتر شیطان پرستی این است که ضمن اینکه شیطان پرستی معمولاً خود را بهعنوان راه نجاتی برای تودههای تسلیم شده مردم در مقابل دینهای اصلی معرفی میکند، بر شایستگیهای آنها در بینیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید میکند و انزوا گرایی میتواند به سوءاستفادههای مختلفی ناشی شود که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.
21 کشته معدن باب نیزو
21 کشته در 4 سال
محمد سرابی
بالاخره اتفاقی که نباید بیفتد، باز هم افتاد. معدن زغالسنگ «باب نیزو» برای بار دوم منفجر شد و این بار 12 کارگر کشته شدند.
حدود 3 سال پیش وقتی خبر انفجار اول بابنیزو را شنیدیم، تلاش کردیم از هر راه ممکن به جزئیات حادثه و دلایل وقوع آن دست پیدا کنیم. 9 کارگر در این حادثه کشته شده بودند.
تنظیم و انتشار گزارش یک سال طول کشید و سرانجام در صفحه 12 روزنامه همشهری مورخه 21/6/85 و با عنوان «راه گریزی نبود» تمامی اطلاعات به دست آمده شامل اسامی کارگردان، وضعیت معدن، دلایل فنی انفجار و پیگیری حقوقی آن به چاپ رسید. فهیمی، وکیل خانوادههای قربانیان همان زمان گفت که این اتفاق نه یک حادثه که قتل شبهعمد محسوب میشود.
گزارشی که بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کرمان تهیه کردند 9 دلیل قطعی برای وقوع انفجار ذکر شده بود که همگی قابل شناسایی و پیشگیری بودند.
کارگران، تحت فشار صاحبان معدن و با وجود اینکه خطر را احساس کرده بودند، مجبور به ادامه کار در اعماق تونلهای معدن زغالسنگ شدند و سرانجام زندگی آنها با انفجاری به پایان رسید.
زمانی که گزارش در روزنامه همشهری به چاپ رسید، نمیدانستیم که این معدن خطرناک چه سرنوشتی پیدا میکند و آیا پیگیری حقوقی و اعتراض کارگران میتواند مانع حادثه بعدی شود؟
حالا حادثه تکرار شده است. با همان شیوه قبلی کارگران به درون معدنی فرستاده میشوند که به دلیل تراکم گاز متان و گرد زغال، قابل انفجار است.
هواکشها یا کار نمیکنند یا خراب شدهاند و کارایی ندارند. لوازم ایمنی کافی نیستند. به ترس و اعتراض کارگران توجهی نمیشود و آنها که چارهای جز کار کردن برای معدن ندارند، به درون تونل میروند. جرقهای و... این بار تعداد کشتهها بیشتر است.
روزنامه همشهری 2 اردیبهشت 88 صفحه 5
به حیوانات غذا ندهید
به حیوانات غذا ندهید
محمد سرابی
شل سیلور استاین نویسنده، شاعر و نقاش مشهور کودکان همیشه در کتاب هایش از حیوانات استفاده می کند. حیوانات در آثار او موجودات دوست داشتنی و آرام هستند که گاهی اوقات در کنار انسان ها و گاهی مثل آنها زندگی می کنند. شخصیت های منفی آثار او را اغلب هیولاهای نیمه انسانی عجیب تشکیل می دهند و حیوانات چه شیر و چه کرگدن همیشه مهربان و سربه راه هستند.
هفته پیش فیلمی در کانال های خبری پخش شد که باغ وحشی در آلمان را نشان می داد. زنی 32 ساله درون محوطه خرس های قطبی افتاده بود. محوطه چند متر از بازدیدکنندگان پایین تر است و دیوار های سیمانی بلند و صاف مانع خروج خرس ها می شود. بخشی از محوطه با صخره ساخته شده است و پای دیوار را به شکل دریاچه کوچکی درآورده اند تا خرس ها که عادت به شنا دارند بتوانند تنی به آب بزنند. زن دقیقاً در همین نقطه افتاده بود و کارکنان باغ وحش با انداختن تکه های گوشت خرس ها را مشغول می کردند تا عاقبت او را نجات دادند. وحشت در صحنه حادثه احساس می شد. ولی این زن خوش شانس تر از مردی بود که در چین درون محوطه پانداها افتاد و توسط این حیوانات زیبا کشته شد. اصولاً نرده های باغ وحش را برای این می سازند که حیوانات فرار نکنند و به انسان ها آسیب نرسانند. در نگاه ما انسان های شهرنشین حیوانات بالفطره خطرناک هستند.
باغ وحش پارک ملت در بخش نسبتاً مرفه بزرگ ترین شهر ایران از این نظر کمی با دیگر باغ وحش ها تفاوت دارد. مدتی است قفس ها بازسازی شده اند و الان که با گرم تر شدن هوا تعداد بازدیدکنندگان هم افزایش پیدا می کند تغییراتی در شکل قفس ها دیده می شود. روی در و دیوار نوشته شده است به حیوانات غذا ندهید. شترمرغ ها، میمون ها، اردک ها و دیگر حیوانات پشت چند لایه نرده و توری از شر انسان ها دور نگه داشته می شوند. قبلاً پیش آمده بود که بازدیدکنندگان گرامی محض خنده ته سیگار روشن را درون قفس میمون ها انداخته بودند. میمون های کنجکاو هم هر چیزی را مزه می کنند و می توان تصور کرد تماس زبان با آتش سیگار چه نتیجه یی دارد. توری ها برای همین نصب شدند. تعدادی از شترمرغ ها و اردک ها هم مورد عنایت انسان ها قرار گرفته و سنگدان شان از سکه های اهدایی و کلید و میخ پر شده بود. یک بار دامپزشک مجبور شد یکی از بوقلمون ها را جراحی کند چون درون سنگدانش برای سکه های بیشتر جا نداشت و باید مثل تلفن های عمومی قدیمی آن را خالی می کردند. همراه سکه ها زنجیر دانه ریزی بود که مناسب سر کوچه ایستادن و دور انگشت گرداندن است. یک سکه از دوران پهلوی هم به دست آمد که با توجه به سن بوقلمون پدیده یی قابل بررسی است.
در یکی از نقاشی های شل سیلور استاین باغ وحشی دیده می شود که در آن حیوانات بزرگ و کوچک به تماشای انسانی در درون قفس آمده اند. روی تابلو کنار قفس نوشته شده است خطرناک.
ضمیمه روزنامه اعتماد 29 فروردین 88
ما که کاره یی نیستیم
ما که کاره یی نیستیم
محمد سرابی
بازرس سازمان تعزیرات وارد مغازه یی می شود. دوربین صدا و سیما او را تعقیب می کند. روی تمام اجناس برچسب خورده است. قیمت ها دو برابر قیمت قانونی است. بازرس صورتجلسه را تنظیم می کند. خبرنگار از صاحب مغازه درباره قیمت ها می پرسد. جواب صاحب مغازه اغلب یکی از موارد زیر است؛ «اینها قیمت های جنس های دیگر است. تازه قفسه ها را جابه جا کرده ایم و اینها قیمت های قبلی هستند. شاگردم این قیمت ها را زده است. اینها را نوشته ایم ولی به قیمت کمتر می فروشیم. اصلاً خبر ندارم این رقم ها چی هستند.» در برنامه هایی که این روزها از تلویزیون پخش می شود می بینیم بازرس گرانفروشی را ثبت کرده ولی هیچ یک از فروشندگان حاضر نیستند مسوولیت کاری را که انجام می دهند، بپذیرند.
گشت نامحسوس به دنبال خودرویی است که در بزرگراه مارپیچ حرکت می کند. دوربین لایی کشیدن ها را نشان می دهد. با اخطار پلیس و روشن کردن چراغ گردان راننده بیشتر گاز می دهد و می خواهد فرار کند. بعد از مدتی تعقیب و گریز و آژیر کشیدن راننده گیر می افتد. خبرنگار در مورد این حرکات خطرناک می پرسد و او جواب می دهد؛ «من اصلاً گاز ندادم. فقط با 60 تا سرعت می آمدم و نمی دانم چرا پلیس آژیر می کشید.»
دوربین پشت سر مامور بهداشت وارد زیرزمینی می شود که بستنی، گز یا لواشک غیربهداشتی تولید می کند. لوازم و در و دیوار کارگاه بسیار کثیف و چرک گرفته است. مواد غذایی درون طشت و بشکه ریخته شده است. صاحب کارگاه می گوید تازه از راه رسیده و از هیچ چیز خبر ندارد.
پلیس چند مجرم فراری را با آثار و مدارک جرم دستگیر کرده است. خبرنگار میکروفن را جلو می برد؛ «ما مقصر نیستیم. نمی دانیم چرا این طور شد.»
نپذیرفتن مسوولیت در این فرهنگ بسیار عادی است. هرکاری اگر درست انجام شود، چندین باعث و بانی پیدا می کند و اگر شکست بخورد یا با رسوایی همراه شود هیچ کس نیست که بار آن را به دوش بکشد. از مدیران دولتی و خصوصی تا کارگران و از سیاستمداران باسابقه تا مردم عادی، این رفتار همه جا دیده می شود.
البته استثنا هایی هم پیدا می شود، کسانی که شهامت پذیرفتن نتایج اعمال شان را دارند. ولی جامعه با آنها چه رفتاری دارد؟ وقتی یک مربی شخصاً مسوولیت باخت تیم را به گردن می گیرد واکنش مدیران باشگاه و هواداران چیست؟ آیا احتمال
باقی ماندن او در کادر فنی بیشتر از مربی است که وضع آب و هوا یا غذای هتل را دلیل شکست تیم معرفی می کند؟ آیا این مربی دفعه بعدی که با باخت تیم روبه رو شد هم مسوولیت آن را قبول می کند؟ اگر مجرمی که توسط پلیس دستگیر شده، رو به دوربین به جرمش اعتراف کند، بینندگانی که پای تلویزیون نشسته اند در مورد او چه فکری می کنند؟
ترافیک نوروزی، عرضه محصولات کشاورزی، قیمت بنزین و انتخابات پیش رو با تمام بحث های سیاسی پیرامونش عرصه یی برای آزمایش «شجاعت پذیرفتن مسوولیت» است. اما در میان مردمی که برای مسوولیت پذیری ارزشی قائل نباشند این شجاعت چه فایده یی دارد.
ضمیمه روزنامه اعتماد 17 فروردین 88 صفحه 16
چهار شنبه سوری
روزنامه اعتماد17 اسفند 87
محمد سرابی
تلویزیون به عنوان بزرگ ترین و رسمی ترین رسانه کشور از کلمه چهارشنبه سوری استفاده نمی کند و عباراتی چون «حوادث سه شنبه آخر سال» را برای نام بردن از این شب ساخته است. گویا نه تنها شرکت در چهارشنبه سوری درست نیست بلکه آوردن نامش هم اشکال دارد. امسال هم مانند سال های قبل، از هفته دوم و سوم اسفند گزارش هایی از تلویزیون پخش می شود که نشان می دهد چه حوادث فجیعی در اثر انفجار مواد آتش زا به وقوع پیوسته و چطور ترقه بازی خانه های مسکونی را ویران و جوانان برومند را کور و ناقص می کند. کارشناسان مختلف به برنامه ها دعوت می شوند و از خطرات دست زدن به فشفشه می گویند. دوربین، اورژانس بیمارستان ها و سر و کله باندپیچی شده پسران جوان را نشان می دهد که در اثر یک لحظه غفلت سر تا پا سوخته اند. نیروی انتظامی اعلام می کند هر کسی در حوادث سه شنبه آخر سال دستگیر شود تا سیزده نوروز (همان 13 بدر که اسم رسمی این یکی هم با اسم رایج در میان مردم متفاوت است) در بازداشت خواهد ماند. مصاحبه با مردمی که از صدای نابهنگام ترقه ها در کوچه و خیابان ترسیده اند و خواستار برخورد با ترقه زنان هستند هم قبل از برنامه ها پخش می شود. البته راه حل فرهنگ سازانه هم اجرا شده است. چند سال قبل تلویزیون در شب چهارشنبه سوری فیلم «تغییر چهره»را در شبکه 2 به نمایش گذاشت تا چند نفری هم به خیال تماشای این فیلم از خیابان ها به خانه برگردند. از یک دهه قبل که وسایل آتشبازی سبک و پرصدا شامل سیگارت، دینامیت و آبشار به بازار آمد، کم کم آیین زیبا و سنتی چهارشنبه سوری که از رسومی لطیف چون قاشق زنی ریشه گرفته بود، به جنگ شهری تبدیل شد که در آن خیابان ها را می بندند، درون آتش کپسول گاز منفجر می کنند و دورش می رقصند. وقتی جوانان چهارشنبه سوری را به عنوان زمانی برای شادی و هیجان انتخاب کردند، ارگان های مسوول هم روش برخورد فیزیکی را در پیش گرفتند. بنا بر پژوهشی که نتایج آن در سال گذشته منتشر شد (روزنامه همشهری 28 اسفند 86) بیشتر جوانان حاضر در تجمعات چهارشنبه سوری نوجوانان و جوانانی هستند که تنها به دنبال تفریحی پرهیجان و متفاوت می گردند و قصد شرارت و آشوب ندارند ولی عده یی به دنبال سوءاستفاده از چهارشنبه سوری می گردند. انفجار مواد آتش زا و ایجاد آسیب عمدی که به نام جوانان تمام می شود هم باعث ترس و بدبینی شهروندان و هم باعث برخورد شدید تر مسوولان خواهد شد. کسی این سوال را نمی پرسد که آیا آتشبازی در کشور های دیگر رواج ندارد؟ آیا برزیلی ها در جشن های مذهبی- ملی آتشبازی نمی کنند؟ آیا در ابتدای هر سال میلادی خلیج سیدنی با نور شعله های رنگارنگ و درخشان روشن نمی شود؟ حتی مردم همین کشوری که بازار ترقه و فشفشه ایران را تامین کرده است یعنی چین، در اواسط بهمن ماه آغاز سال باستانی چینی را با مصرف انبوهی وسایل آتشبازی جشن می گیرند. البته آنجا هم حوادثی اتفاق می افتد ولی نمی دانیم نهاد های رسمی این کشور ها هم سعی می کنند جشن های محلی را حذف و انکار کنند یا نه.
در میان موهایش
روزنامه اعتماد 12 اسفند 87
محمد سرابی
سابقه حضور حیوانات خانگی در ایران به چند سال اخیر و زیاد شدن سگ و گربه های پشمالو محدود نمی شود. حیوانات خانگی از گذشته دور همدم انسان ها بودند. بعضی از آنها انسان ها را همیشه همراهی می کردند و هر جا که صاحب شان می رفت از او جدا نمی شدند. آنها آنقدر به صاحب شان علاقه داشتند که لحظه یی جدایی از او برایشان مرگ آور بود. از جمله این حیوانات می توان شپش را نام برد که قرن ها همراه بشر زندگی کرده است. هر جایی که انسان ها دور هم جمع شوند شپش ها هم گسترش پیدا می کنند، مثل سربازخانه و مدرسه. دوران تحصیل در مدارس بهترین فرصت است تا همان طور که علم و دانش در میان نوآموزان انتشار پیدا می کند و مغزها با معادلات ریاضی و فرمول های شیمی پر می شوند، شپش ها هم از سری به سر دیگر انتقال پیدا کنند و در میان موها به زاد و ولد بپردازند. شاید فکر کنید این تصویر از مدارس مربوط به دوران قدیم است و الان با وجود مدارس تمیز و مرتب و بچه هایی که با کوله پشتی مرد عنکبوتی و موبایل بلوتوث دار به مدرسه می روند دیگر خبری از شپش ها نیست ولی یک هفته قبل «مهناز تسلیمی» معاون برنامه ریزی و آموزش سلامت وزارت آموزش و پرورش با تایید گسترش شپش در برخی مدارس تهران گفت؛ «خانواده ها باید در بهداشت فردی فرزندان خود دقت بیشتری داشته باشند تا این بیماری در بین دانش آموزان گسترش نیابد. به علت نبود مربی بهداشت در برخی از مدارس تعداد دفعات معاینه فردی دانش آموزان کم شده است.» در فصل سرد و در مدارس دخترانه میزان بیماری بیشتر است. از طرف دیگر «اردلان»رئیس اداره سلامت نوجوانان و جوانان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با رد موضوع گفت؛ «تاکنون در مورد احتمال شیوع بیماری شپش در مدارس تهران گزارشی به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ارائه نشده است.» زمانی بود که سر آدم ها و بند شلوار (قبل از اختراع کش) مرکز تجمع شپش محسوب می شد. ماده شوینده موثری هم وجود نداشت که بتواند این دو محل را کاملاً ضد عفونی کند، در نتیجه نسل های متعددی از این حشرات می توانستند به زندگی ادامه داده و تخمگذاری کنند تا وقتی که علم پیشرفت کرد و صدها نوع پودر و صابون و شامپو ساخته و حمام ها به خانه های مسکونی اضافه شدند. ولی باز هم شپش ها رابطه خود با انسان ها را حفظ کرده اند.
البته در طول این سال ها یعنی قبل از جنگ جهانی دوم که آموزش همگانی در ایران آغاز شد تا همین چند سال قبل و تحول دوباره روش آموزشی ابتدایی، میزان شپش در مدارس بسیار کمتر شده است. دیگر لازم نیست موهای دانش آموزان را در مراسم صبحگاه بازرسی کرد و دستور کوتاه کردن با نمره 4 داد. آذرماه سال 85 بود که طرح غربالگری شپش در مدارس تهران اجراشد و برنامه یی مشترک هم بین آموزش و پرورش و دانشگاه های علوم پزشکی سه گانه پایتخت برای مبارزه با شپش طراحی شد ولی انگار نسل این حشره فعلاً باقی است.
آب سیاه
روزنامه اعتماد5 اسفند 87
محمد سرابی
دختر جوان کنار خیابان ایستاده بود. باران می بارید. همه آدم ها در حال دویدن به این طرف و آن طرف بودند. ماشین ها پشت سر هم بوق می زدند. آب از زیر تایرهایشان به اطراف می پاشید. هر کسی چیزی را روی سرش گرفته بود تا از قطره های درشت باران در امان باشد. دختر کنار خیابان و پشت به جوی آب منتظر تاکسی بود. ناگهان دست سیاهی از زمین بیرون آمد او را گرفت و به پایین کشید. دختر جیغ زد و به دوروبرش چنگ انداخت. در شلوغ ترین نقطه شهر هیچ کس از آدم هایی که دوروبرش بودند، صدایش را نشنید.
---
این اتفاق در فیلم های هالیوودی یا داستان های تخیلی مدرن نیفتاده است. این حادثه دقیقاً چهار سال قبل و در میدان صادقیه روی داد. تقریباً ابتدای فصلی که باران های سرد آغاز می شوند، در ضلع شمال غربی میدان صادقیه، جلوی پیاده رو بزرگ مقابل داروخانه و عینک سازی، دختر جوانی کنار جوی آب ایستاده بود که درست همان جا از وضعیت روباز به شکل سرپوشیده درمی آمد و مسیری را به سوی جنوب طی می کرد. آب سیاهرنگ و پر از زباله به شدت جریان داشت. دختر به دلیل نامشخصی مثلاً عقب رفتن یا سرخوردن به درون جوی آب می افتد و جریان آب او را به زیر بلوک های سیمانی می کشد. فریاد های او در میان سر و صدای ماشین ها و عبور رهگذر ها توجه هیچ کس را جلب نمی کند و پس از چند لحظه با سرخوردن انگشتانش از لبه بلوک های سیمانی درون تونل تنگ و خیس ناپدید می شود. تا مدت ها بعد از حادثه پلاکارد زردرنگ بزرگی در آنجا آویخته بود؛ «در تاریخ.... دختر جوانی در این مکان.... ناپدید شده.... خواهشمند است در صورت داشتن هرگونه اطلاعی با شماره های....» از متن نوشته مشخص بود کسی از نحوه روی دادن حادثه خبر ندارد. پیاده رو و اطرافش طوری حفاری شده بود که به نظر می آمد یک پروژه عمرانی در حال اجراست. «ادریس» پسر جوانی که در همان عینک فروشی کار می کرد به من گفت آتش نشان ها تا 10 روز تمام سنگ های جوی را از جا درآوردند که شاید جسد او را پیدا کنند و در این مدت پدربزرگ دختر هر روز به اینجا می آمد و در کنار پلاکاردی که نوشته بود، می ایستاد تا از رهگذران سرنوشت نوه اش را بپرسد. مدتی بعد جسد کیلومتر ها دورتر، در نهر پارک ارم پیدا می شود. در آن روز بارانی، آب جسم کوچک او را تا بیرون شهر برده بود.
---
پاییز و زمستان امسال حادثه شهری خاصی در مورد بارندگی رخ نداد. کسی غرق نشد و دیوار خانه یی هم نم نکشید و پایین نیامد. از سیل نیمه دوم دهه 60 که شمیران را زیر آب برده بود و بساط دیزی فروشی های دربند را تا سیدخندان با خودش آورد خیلی گذشته است. سرمای سال قبل هم استثنا بود. با این باران های کم جان و برفی که به زمین نرسیده، آب می شود، احتمال خشکسالی خیلی بیشتر از سیل است ولی بعضی ها عقیده دارند شهر های ایران باید همیشه برای وقوع سیل آماده باشند. شهرداری در چند نقطه شهر بخش هایی از روی مسیل ها را پوشانده است تا هم مانع ریختن زباله شود و هم فضایی را به شهر اضافه کند. سازمان مدیریت بحران به این کار اعتراض کرده است زیرا کارشناسان آن از احتمال وقوع بارندگی های ناگهانی در فصل های سرد و به راه افتادن سیل خبر می دهند. آن وقت است که تمام ظرفیت مسیل ها و جوی ها مورد نیاز خواهد بود. شهر که به نظر ما از این نظر خیلی امن است، می تواند خطرناک هم باشد
گر حکم شود که مست گیرند
روزنامه اعتماد 29 بهمن 87
محمد سرابی
گاز پیک نیکی برای رانندگان حرفه یی سه کاربرد مهم دارد؛ ذوب کردن یخ موتور در سرمای زمستان، گرم کردن کابین در شب و درست کردن چای در همه اوقات. کاربرد جنبی گاز پیک نیکی هم داغ کردن سیخ و سوزن و ابزارآلات مصرف تریاک است. رانندگان خودروهای جاده یی شاید بدون زنجیر چرخ به جاده بزنند ولی هیچ وقت بدون گاز پیک نیکی به سفر نمی روند.
هفته قبل پلیس راهنمایی و رانندگی اعلام کرد مصرف الکل و مواد مخدر را در رانندگان آزمایش می کند.
آزمایش الکل در ایران و جهان سابقه زیادی دارد. روش های کلاسیک مثل راه رفتن روی خط مستقیم و شمارش معکوس اعداد 1 تا 20 و روش های مدرن یعنی نفس کشیدن در لوله دستگاهی که درصد الکل خون را نشان می دهد، همه در امریکا اختراع شده است. در این کشور رانندگی در حال مستی خیلی بیشتر از دیگر انواع آدمکشی های مستانه تلفات دارد، حتی درصد خون رانندگان کشته شده و کسانی که خودرویشان را به دیوار و درخت کوبیده اند را هم اندازه می گیرند که شاید خودشان مقصر باشند. محمد رویانیان اعلام کرده است بعد از سرعت زیاد و سبقت غیرمجاز سومین عامل تصادفات جاده یی اعتیاد راننده به مواد مخدر یا شرب مشروبات الکلی است.
رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی این را هم اضافه کرده است که فقط 10 درصد رانندگان وسایل نقلیه سنگین مواد مخدر مصرف کرده اند که این مصرف منجر به تصادفات حادثه خیز جاده یی شده است. رویانیان مدتی قبل سبقت غیرمجاز را به رفتار پرخطر تشبیه کرده و این رفتارها را عامل 75 درصد تصادفات جاده یی دانسته بود. چند هفته پیش هم عزیز فیلی مدیرکل نگهداری راه و ابنیه سازمان راهداری و حمل و نقل اعلام کرده بود عامل خطای انسانی در 70 درصد تصادفات ایران و جهان نقش دارد. همچنین به گفته اکرم جعفری معاون آموزش، تحقیقات و فناوری وزارت راه و ترابری 30 تا 40 درصد تصادفات جاده یی به علت خستگی رخ می دهد زیرا ساعت کاری برخی رانندگان به جای 8 ساعت، 13 ساعت و گاهی 20 ساعت است. پس با وجود جاده های فرسوده و غیرمهندسی در سرتاسر کشور و خودروهایی که براساس قاعده بساز و بفروش تولید می شوند باز هم این آدم ها هستند که با فشردن پدال گاز نقش اصلی را ایفا می کنند.
اعتیاد را در آزمایشگاه و طی مراحلی با گرفتن نمونه آزمایش می کنند. روش های تقلب و عوض کردن نمونه در راهرو و جابه جا کردن لیوان ها هم به همین دلیل ایجاد شده است. حتماً نمونه گرفتن و تست اعتیاد در وسط جاده سخت تر است اگرچه پلیس و وزارت راه و خودروسازان تقصیر تصادفات را به گردن هم می اندازند ولی با اقدامات آنها بالاخره آمار تصادفات مرگبار کاهش پیدا کرده است. در مدتی حدود پنج سال تعداد کشته های سالانه از 28 هزار نفر به 21 هزار نفر کاهش پیدا کرده ولی هنوز هم تعداد مرگ و میر در اثر تصادف در ایران چندین برابر کشورهای توسعه یافته است که از ما هم خودروهای بیشتری دارند. تست اعتیاد و الکل می تواند مرگ و میر را پایین تر هم بیاورد شاید هم برخی دستگیر شوند و اساساً از رانندگی حذف شوند. سفرهای نوروزی یک ماه دیگر شروع می شود با توجه به اینکه 70 درصد تصادفات در 30 کیلومتری حاشیه شهرها رخ می دهد اگر نوروز امسال خیال سفر داریددر مبدا و مقصد آهسته تر برانید.
مانع قابل انعطاف
روزنامه اعتماد 20 بهمن 87
محمد سرابی
موانع ترافیکی را گاهی وقت ها از آهن و گاهی وقت ها از سیمان می سازند. بعضی وقت ها هم به دست فرمان راننده ها احترام می گذارند و موانع نرم و نازک پلاستیکی در خیابان نصب می کنند یا مثلاً از بشکه های آبی رنگ به جای بلوک های سیمانی و از رنگ ضخیم به جای سرعت گیر آسفالتی استفاده می کنند تا کسی فکر نکند حتماً باید با زور راه را بست.
ساخت میدان رسالت چند سالی طول کشید. تمام مسیرهای منتهی به میدان یکطرفه و پیچ در پیچ شدند. راه ها بسته شد و دستگاه های خاکبرداری شروع به کندن زمین کردند. رانندگان این چند سال برای عوض کردن یک مسیر چند بار دور تا دور خودشان می چرخیدند و با تلاش بسیار انواع راه های فرار را پیدا کرده بودند. الان میدان با علائم و موانع ترافیکی نو و تمیز بر اساس اصول استاندارد افتتاح شده. همین طور که در تصویر می بینید بزرگراه بسیار پهناوری از زیر میدان می گذرد که در آن یک دور برگردان ساخته شده است تا خودروهایی که از سمت شرق می آیند، دور بزنند و برگردند. ولی رانندگانی که از طرف غرب می آمدند مثل اینکه به بریدگی وسط خیابان رسیده باشند برعکس جهت دور برگردان و شاخ به شاخ با سمت مقابل فرمان را می پیچاندند. آنقدر این خلاف تکرار شد که مسوولان مربوطه بی خیال شدند و مرکز دور برگردان را با دیواره پیش ساخته سیمانی مسدود کردند. صبح یکی از همین روز های زمستانی بود که اولین راننده شجاع به صف موانع قرمزرنگ کوبید و یک راست از وسط بزرگراه رد شد. بلافاصله بقیه پشت سرش صف کشیدند تا ابتکار او را دنبال کنند و ترافیک درست شد. این لوله های قرمز شبرنگ برای این قابل انعطاف ساخته شده اند که در صورت تماس به بدنه ماشین ها آسیب نزنند ولی چه می شود کرد راننده ها زرنگ تر از این حرف ها هستند.

حاجت از صاحب علم می گیریم
روزنامه اعتماد 23 دی 87
محمد سرابی
از چند سال قبل که تعداد تمثال های بی اعتبار زیاد شده بود قرار شد از تصاویر نمادین برای عاشورا استفاده شود. در بعضی از تمثال ها دیگر خلاقیت از حد گذشته بود و چهره ائمه معصوم را طوری کشیده بودند که اثری از آن حس قدسی باقی نمانده بود. علما هم ناراضی بودند مخصوصاً که هیچ تصویری از چهره 14 معصوم اعتبار ندارد و اساساً در معارف اسلامی کشیدن تصویر چهره پیشوایان پسندیده نیست. دلیل آن هم خیلی ساده است. اگر ساختن مجسمه و کشیدن نقاشی در صدر اسلام رایج می شد ممکن بود خوی بت پرستی دوباره زنده شود. توصیه ها نتیجه داد و هیات ها چهره امامان معصوم را با رنگ سفید محو کردند. دوباره همان تصور نورانی مرسوم از ائمه بازگشت. گروهی هم تصویر حرم اباعبدالله را جایگزین کردند.
مدتی است همه به تغییرات مراسم عزاداری سیدالشهدا حساس شده اند. حسن رفیعی میاندار هیات متوسلین به حضرت ابوالفضل العباس می گوید؛ «همان زمان قدیم هم خیلی ها قمه زدن را قبول نداشتند. بعد هم که انقلاب شد و امام گفتند قمه زنی تصویر بدی از عزاداری شیعیان نشان می دهد دیگر قمه زن ها در خیابان ها راه نمی افتادند. حالا که رهبر انقلاب قمه زنی را ممنوع کرده اند ما دیگر قمه زنی را نمی بینیم.» مشکل قمه زنی حداقل در شهرهای بزرگ حل شده محسوب می شود ولی چیزی که هیات ها را ناراحت می کند ممنوعیت حمل علامتی است که هویت هیات را نشان می داد. عباس رفیعی برادر حسن می گوید؛ «هیات ها با حمل علامت نه راهبندان طولانی درست می کنند نه مزاحم کسی می شوند. علم بلند کردن راه و رسمی داشت و نشانه هیات محسوب می شد. اگر هیات بزرگ تر داشته باشد نمی گذارند در دستگاه امام حسین رقابت و دلخوری درست شود. نمی دانم چرا علم بردن را ممنوع کردند ولی بچه های هیات ها خیلی ناراحت هستند.» چند بار اتفاق افتاده بود که علم ارزش غیر از آنچه که هست پیدا کند. بعضی ها برای علم نذر کردند و بعضی ها خودشان را به علم زنجیر کردند تا شفا بگیرند. از آن طرف عده یی هم به این نتیجه رسیدند که علم اصلاً ریشه مذهبی ندارد و باید حذف شود. البته قمه زنی واقعاً حرکت ناراحت کننده یی بود اما علم، زنجیر، پرچم، طبل و نوحه نشانه هایی هستند که در زمانی طولانی شکل گرفته اند. مشکل اینجاست که اگر موضوع تحریفات در برخی مراسم ها بیش از حد بزرگنمایی شود آن وقت اصل قضیه آسیب خواهد دید. تحریف یعنی کاری است که به عمد انجام می شود و به قول فقها از عناوین قصدیه است و اگر کسی خطایی در فهم یک مطلب داشته باشد شامل تحریف نیست. اگر به مرور زمان مناسک و آیینی در اطراف اعتقادی شکل گرفته نمی شود به آن گفت تحریف. با توصیه و نصیحت شاید بتوان برخی از تصورات را اصلاح کرد و مانع رشد آنها شد ولی ممنوعیت و محدودیت آن هم با اجبار ممکن است نتایج خوبی نداشته باشد. حسن رفیعی می گوید؛ «علم فولاد و پارچه است اگر هم کسی حاجت می گیرد از شفاعت آقا اباعبدالله است. جوان هایی که به دستگاه امام حسین خدمت می کنند شکی در این ندارند.» اگر بخواهیم هیات ها را که از معدود حرکت های اجتماعی مردمی در ایران هستند به چارچوب های سخت اداری بکشیم باید برای تمام مداحان مجوز صادر کنیم. بعد باید اعضای هیات کارت داشته باشند و بعد هم تشکیلات عریض و طویلی به اندازه یک وزارتخانه نیاز است تا هزاران هزار هیاتی را هر سال در ایام محرم برپا می شوند، کنترل کند.
رپ زیر زمینی
صداییاز دنیای زیرزمینی
روزنامه همشهری ١١ اسفند ٨٧
تغییرات از حدود یک دهه قبل آغاز شد. آن روزها نسل جوان ایران تازه با انواع موسیقی جدید دنیای غرب آشنا میشد و گوش کردن به آهنگهای «آیرون میدن» و «متالیکا» بین برخی وجهه داشت. همزمان «پاپ» هم رسمیت پیدا کرد و در مقطعی کوتاه انبوهی موسیقی پاپ در داخل کشور تولید شد و ساز رایج از ارگ به گیتار تغییر کرد. موسیقی پاپ گسترش یافت و آثار پیش از خود را پشت سر گذاشت. همانطور که از نام این موسیقی مشخص است پاپ، توده مردم را مخاطب قرار میدهد ولی در مدتی که اهالی هنر و سیاستگذاران فرهنگی به بحث میان سنتی و پاپ سرگرم بودند نوجوانها نوع دیگری از موسیقی را کشف کردند که به دنیای روزمره آنها نزدیکتر بود. رپ فارسی گوش کردن به رپ انگلیسی به دلیل تفاوت زبان محدود بود و در میان خوانندگان لسآنجلسی هم خواننده رپ پیدا نمیشد اما در درون ایران نوجوانهایی بودند که توانستند محصول مورد نیاز را تولید کنند.
صداییاز دنیای زیرزمینی
محمد سرابی
موسیقی زیرزمینی در ایران تبدیل به ابزاری برای فریب پسران و دختران جوان شده است.
کم نیستند افرادی که با وعده ستاره شدن در دنیای موسیقی زیرزمینی، علاقهمندان را به این راه میکشانند. از وقتی چند خواننده زیرزمینی موفق به دریافت مجوز رسمی انتشار آثار خود شدند و چند نفر دیگر هم از شبکههای ماهوارهای سردرآوردند استقبال از دنیای موسیقی مخفی بیشتر و به همان نسبت میزان سوء استفاده هم بیشتر شده است. آیا تا به حال یک قطعه موسیقی زیرزمینی ایرانی را شنیدهاید؟
تغییرات از حدود یک دهه قبل آغاز شد. آن روزها نسل جوان ایران تازه با انواع موسیقی جدید دنیای غرب آشنا میشد و گوش کردن به آهنگهای «آیرون میدن» و «متالیکا» بین برخی وجهه داشت. همزمان «پاپ» هم رسمیت پیدا کرد و در مقطعی کوتاه انبوهی موسیقی پاپ در داخل کشور تولید شد و ساز رایج از ارگ به گیتار تغییر کرد. موسیقی پاپ گسترش یافت و آثار پیش از خود را پشت سر گذاشت.
همانطور که از نام این موسیقی مشخص است پاپ، توده مردم را مخاطب قرار میدهد ولی در مدتی که اهالی هنر و سیاستگذاران فرهنگی به بحث میان سنتی و پاپ سرگرم بودند نوجوانها نوع دیگری از موسیقی را کشف کردند که به دنیای روزمره آنها نزدیکتر بود.
رپ فارسی
گوش کردن به رپ انگلیسی به دلیل تفاوت زبان محدود بود و در میان خوانندگان لسآنجلسی هم خواننده رپ پیدا نمیشد اما در درون ایران نوجوانهایی بودند که توانستند محصول مورد نیاز را تولید کنند.
کمی آن طرفتر از برج ... خیابان ... درون یکی از کوچهها استودیوی مخفی ضبط موسیقی قرار دارد. اینجا معمولا شلوغ است و رفتوآمدها از رونق کار خبر می دهند. ارگ، گیتار الکتریک و مهمتر از همه رایانههای مجهز، ابزار کار هستند. روی مبلهای فرسوده چند نفر نشستهاند و سیگار میکشند. پشت شیشه متخصص «میکس» گوشی را به گوش گذاشته و مشغول ساخت یک قطعه است. تولید موسیقی رپ زیاد مشکل نیست و خوانندگان نیاز به چند سال تمرین و هنرآموزی ندارند. پایههای قطعات موزیک ثابت هستند و به هم شباهت دارند؛ اشعار نیز به گفتو گوهای روزمره شبیه است که اندکی موزون شده یا باید موزون ادا شود.
تنها استعدادی لازم است که این مواد را با هم ترکیب کند و معجونی جدید بسازد. اگر نوجوانی بخواهد خواننده رپ شود شاید بتواند با پول توجیبی خودش هم به این آرزو دست پیدا کند. «آدونیس» صدابردار استودیو زیرزمینی و یکی از همین افرادی است که در کار تولید قطعات رپ هستند. او میگوید: «ما بسته به پولی که میگیریم آهنگ میسازیم؛ هرچقدر بیشتر پول بدهند موزیک بهتری آماده میکنیم». او که در حال پاسخ دادن به تلفنهای همراه متعددش است با اطلاع یافتن از اینکه با خبرنگار یک روزنامه صحبت میکند وحشتزده شده و از ادامه گفتو گو میگریزد.
ضبط صدا در مقابل میکروفون بزرگ استودیوهای خانگی انجام میشود. این استودیوها ممکن است در گاراژ، انباری یا اتاق یک مجتمع آپارتمانی هم واقع شده باشند. دیوارها با موکت و گونی، ضد صدا میشوند و به وسیله تجهیزات سادهای صدای خواننده در رایانه ضبط میشود. در مدتی کوتاه از میان موزیکهای موجود در حافظه دستگاه هر کدام که تطابق بیشتری داشته باشد انتخاب شده و پس از چند روز یک قطعه موسیقی رپ آماده است.
این قطعه در گوشیهای تلفن همراه ذخیره شده و در میان دوستان جا به جا میشود یا اینکه روی سایتهای اینترنتی قرار میگیرد. در این سایتها همه چیز از قطعات جدید، آلبومها، عکس و پوسترهای خوانندگان، مصاحبه، زندگینامه و اخبار مربوط به رپ زیرزمینی ارائه میشود. در سایتهای معتبر اثری از تصاویر غیر اخلاقی یا سرگرمیهای متفرقه وجود ندارد و اداره کنندگان آنها شدیدا مدعیاند که مطابق قوانین کشور فعالیت میکنند. یک سایت موسیقی رپ میتواند آگهیهای زیادی جذب کند.
اصلیترین بازار مصرف رپ جمعهای نوجوانان و طبیعتا مدارس هستند. محمد عبدالرئوف، محققی که در مورد رپ زیرزمینی پژوهشهایی را انجام داده است میگوید:« ما به نوجوانهای کم سن و سال یا حتی کودکانی برخورد کردیم که کاملا با دنیای رپ زیرزمینی مانوس بودند؛ حتی با پسر بچه 7سالهای آشنا شدیم که میتوانست آوازهای طولانی را از اول تا آخر با دقت تقلید کند. هیچ مدرسهای نبود که از این موج دور مانده باشد.»
در خیابان ولیعصر از پل پارکوی تا ابتدای بلوار نیایش نشانههای گروههای مختلف رپ روی دیوارها و جعبههای فلزی برق و تلفن دیده میشود. نشانهها با ماژیک سیاه کشیده شدهاند و اشکال تغییر یافتهای از نام گروهها هستند. خوانندگان حرفهای با استودیوهای مجهز و گروههای حرفهای کار میکنند. آنها آثار خود را با دقت بیشتری تنظیم میکنند و درنتیجه آهنگهای ماندگارتری دارند. مانند دیگر محصولات فرهنگی، مرکز اصلی تولید این موسیقی، پایتخت است ولی شاید رپ از معدود پدیدههای فرهنگی باشد که تا شهرستانها و حتی شهرهای بسیار کوچک و محروم هم گسترش یافته و شبکهای بزرگ را فراهم آورده است.
یکی دیگر از ویژگیهای رپ فارسی را میتوان استفاده از عناصر ایرانی در این موسیقی ذکر کرد؛ اشیایی مانند قمه و قلیان که در ویدئو کلیپها دیده میشود و عبارات کوچه بازاری از این دست هستند. در متن اشعار کلماتی رمزگونه به کار میرود که تنها در زبان مخفی نوجوانان معنا پیدا میکند.
میانگین سنی خوانندگان رپ فارسی بین 14 تا20 سال است و اندک افرادی با سن بیش از 30 سال در میان آنها پیدا میشود. بسیاری از خوانندگان پس از رسیدن به28 -27سالگی به دلیل مشغول شدن به حرفهای تمام وقت یا تشکیل خانواده از این فضا دور میشوند مگر اینکه بخواهند به صورت یک خواننده حرفهای کار خود ادامه دهند. خوانندگان تجمعاتی را برگزار میکنند که شامل اجراهای سریع و پیاپی است. آخرین کسی که بتواند در این رقابت آزاد پاسخ اشعار دیگران را بدهد برنده محسوب خواهد شد.
محتوای اشعار در موسیقی رپ و مخصوصا رپ زیرزمینی همیشه محل بحث و اختلاف بوده است. خوانندگان و طرفداران رپ زیرزمینی عقیده دارند که رپ، اعتراضی به وضعیت جامعه است و از فقر، مقابله فرهنگها، دوستیهای خیابانی، مشکلات اجتماعی، درگیریهای سیاسی و روابط و سرنوشتهای انسانی سخن میگوید.
مخالفان رپ اما نظر دیگری دارند؛ آنها معتقدند که اشعار رپ از روی خستگی و دلزدگی گفته میشود و به موضوعاتی پیش پا افتاده، تکراری و مبتذل میپردازد. فردین علیخواه - جامعهشناس- میگوید:« متن ترانههای پاپ برای این گروه از مخاطبان فاقد تنوع و گیرایی لازم بود. آنها به اشعاری نیاز داشتند تا با زبان سادهتر و نزدیکتر با آن ارتباط برقرار کنند. وقتی رپ زیرزمینی شروع شد به نظر میآمد که تغییراتی در مفاهیم موسیقی ایرانی ایجاد شود ولی رپ اگرچه به حوزههای جدیدی پرداخت اما هنوز نتوانسته است جریانی را که انتظار میرفت به وجود بیاورد.» وی میافزاید:«باید ببینیم این نوع موسیقی تا کی قدرت خود را حفظ میکند و آیا گرایش به رپ به صورت یک موج گذرا پایان خواهد یافت یا بیشتر ادامه پیدا میکند.»
2 سال پیش زمانی که فیلم خصوصی یکی از بازیگران زن تلویزیون پخش شد یکی از خوانندگان آهنگی در انتقاد به این حرکت منتشر کرد که در آن از شنوندگان خواسته میشد لوح فشرده حاوی فیلم را نابود کرده و چرخه تکثیر آن را متوقف کنند. تقریبا همان زمان بود که خواننده دیگری به نام «هیچکس» آهنگی با نام «وطن پرست» را در دفاع از ایران و فناوری انرژی هستهای خواند. در سریالهای طنز تلویزیونی یکی دو سال اخیر، موسیقی رپ در تیتراژ ابتدا و انتها به گوش میرسد.
رپ زیرزمینی فارسی اندک اندک تغییر شکل داده و روی زمین هم خود را نشان میدهد. اما نکته آن است که هر چیز زیرزمینی و خارج از قانون به دنبال خود ناهنجاریهایی را نیز تولید میکند. سیاستگذاران فرهنگی میتوانند با نظام بخشی به این نوع از موسیقی و خارج کردن این جریان از حالت زیرزمینی بر مضامین آن نظارت کرده و جلوی خیلی از سوء استفادهها را بگیرند. به هر حال یک پدیده اجتماعی باید از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد و این گزارش تلنگری است برای این بررسی.
چاپ این مطلب یک سال طول کشید.چند بار باز نویسی شد.جملات اول وآخر مال من نیست.تازه آیرون میدن را توی روزنامه اشتباه نوشته بودند
آدامس اعتیاد آور پان پراگ
![]() |
||
چهار شنبه سوری
خیزش هیجان جوانی(چهار شنبه سوری)-گفتگو با فردین علیخواه
محمد سرابی
از سالهای 77-76 و با ورود لوازم آتشبازی چینی یکی از آیینهای باستانی ایران که میرفت خاموش شود روشن شد. آن هم با صدای انفجار.در مدت چند سال این رسم تبدیل به آشوب و بعد از آن کشمکش میان پلیس و برخی جوانان شد، سرانجام پلیس پس از چند سال تجربه در سالهای 84-83 موفق شد جمعیت را متفرق کند و مانع تجمع در خیابانها شود ولی صداهای ناهنجاری که از اول اسفندماه در گوشه و کنار شهر شنیده میشود اعلام میکند که چهارشنبه سوری هنوز مهار نشده است و میتواند بازهم تبدیل به «چهارشنبه سوزی» شود. فردین علیخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشی با نام « آسیبشناسی اجرای مراسم چهارشنبهسوری» ابعاد مختلف این پدیده را ارزیابی کرده است. این پژوهش نتیجه گفتوگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوری است.
وی که پیش از این تحقیقاتی در زمینه مصرف موسیقی در میان جوانان، نظارت اجتماعی و نقش رسانهها و همینطور مسئله ماهوارهها در ایران را به انجام رسانده است اعتقاد دارد اجرای چهارشنبه سوری در شکل فعلی برآمده از هیجانات نهفته جوانان است.
چرا چهارشنبه سوری دوباره پررنگ شده است، آن هم در حالی که دیگر رسوم در حال تضعیف و نابودی هستند؟مسئله این است که چهارشنبه سوری نوعی سنت قدیمی بوده است ولی هم اکنون به دلیل برخی تغییر شکلها و تقلیلگرایی صورت گرفته و در آن به نظر نگران کننده و تهدیدکننده نظم اجتماعی است وگرنه براساس پژوهشهای ما چیزی در حدود چهار پنجم جوانان میپذیرند که این مراسم نوعی سنت قدیمی است. تقلیلگرایی یعنی یک پدیده ضعیف شده باشد ولی چهارشنبه سوری الان بسیار گسترده شده است. اگر چهارشنبه سوری فعلی را با چهارشنبه سوری گذشتهها مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد که باوجود دیدگاه ظاهری این سنت نحیف شده است. چهارشنبه سوری که نسلهای قبلی از ما تجربه میکردند خیلی متنوعتر و گستردهتر بود، بخشهای مختلف چهارشنبه سوری که به نوعی مقدمه نوروز به شمار میرفت یکی از همان مراسمهایی بود که در پاسخ سؤال اول گفتم و هنوز هم میتوان گوشههایی از این سنتها را احیا کرد.
ما سنتی داشتیم که ناگهان به صورت یک پدیده نگران کننده و مخل نظم عمومی درآمد. چطور این اتفاق افتاد؟ چند عامل در این رشد ناگهانی نقش داشتند یکی ورود لوازم آتشبازی جدید بود که ترقهبازی را بسیار زیاد کرد ولی اضافه شدن ابزار و وسایل نمیتواند به تنهایی چنین تاثیری بگذارد و احتیاج به زمینههای دیگری دارد. عامل بعدی شبکههای ماهوارهای بودند. گردانندگان این شبکهها بعضا به دنبال آن بودند که از چهارشنبه سوری نوعی سوءاستفاده سیاسی هم بکنند و آن را مثلا یک نوع اعتراض مردمی جلوه دهند ولی در واقع عوامل فرهنگی دیگری باعث وضعیت فعلی شدند.
مد چهارشنبه سوری از کجا شروع شد؟از شمال شهر.
اما الان که پلیس جنوب شهر بیشتر درگیر آشوب است. الان بله ولی توجه کنید که در جامعه ما همیشه کفشهای مربوط به شادی و تفریح از قشر مرفه شروع میشود. به طور کلی مردم چگونه شاد بودن را از طبقه مرفه شهر تقلید میکنند. دیگران از آنها الگو میگیرند و چون هیجان انباشته شده دارند بهتدریج در میان تمام طبقهها پذیرفته میشود و همهجا را میگیرد. ما به این حرکات رفتار تودهای و رفتار جمعی در انبوه خلق میگوییم. یعنی تابعیت از موج حاکم بر جمع. نوعی رفتار جمعی که در اینگونه موقعیتها شکل میگیرد و تابع فکر و هدایت یک فرد مشخص نیست.
یعنی کسی برای شب چهارشنبهسوری برنامهریزی نمیکند؟تحقیقات ما نشان میدهد این برنامهریزی فقط در حد خرید و جمعآوری مواد محترقه است و کمتر از نصف جوانان بر سر ترقه انداختن با هم مسابقه میدهند و حدود یک پنجم صرفاً تماشا و تشویق میکنند.
آیا آنها اطلاعی از سنت قدیمی چهارشنبهسوری دارند؟در جامعه شانسی از چند نهاد انتظار میرود که اطلاعات و آموزشها را به نسلها انتقال دهند مانند مدرسه، رسانهها و خانواده. نمونههای مطالعه شده از مسئولان مدرسه آموخته بودند که ممکن است در چهارشنبهسوری بهدلیل خرابکاری بازداشت شوند. ر کتابهای درسی هم چیزی در مورد چهارشنبهسوری نخوانده بودند. از نماد بعدی یعنی رسانههای جمعی مانند تلویزیون فقط سر و صورت سوخته و آتش گرفته جوانان دیگر را دیده بودند. در خانواده از افراد مسن چیزی درباره سنتهای قدیمی نشنیده بودند ولی والدین به آنها گفته بودند که اگر دستگیر شوید ما برای آزاد کردنتان کاری نمیکنیم. این هم از نهاد سوم.
پس جوانها و نوجوانها ارتباط زیادی با سنتها نداشتهاند؟ بیشتر آنها چیزی درمورد آواز «زردی من از تو سرخی تو از من» را نمیدانستند کمتر از نصف آنها در خانواده درمورد چهارشنبهسوری صحبت کرده بودند و همین صحبتها با موضوع مواد محترقه بود. چهار پنجم خانوادهها با ایجاد سر و صدا مخالف بودند و به اعضا اجازه تولید صدای ناهنجار در محیط خانواده را نمیدادند.
راهحل منطقی برای رفع خطرات چهارشنبهسوری چیست؟توزیع مواد آتشبازی غیرخطرناک و اجرای برنامههای شاد محلی که جایگزین رفتارهای آسیبرسان شود را پیشنهاد کردند.
یعنی دولت به آتشبازی کمک کند؟بله در کشورهای توسعه یافته هیجان جوانان را حذف نمیکنند بلکه در مواردی سعی دارند بهطور تصنعی زمینههایی ایجاد کنند تا هیجانات انباشته نشود. مراسم آب پاشیدن و گوجهپرت کردن و... یا سرگرمیهای دیگری که از طرف دولتها و یا سازمانهای مردمی بزرگ ایجاد میشود برای تخلیه مدیریت شده انرژی جوانها است تا از هیجانات عمومی و خرابکاری خودداری شود ولی متأسفانه ما سیاستهایی اتخاذ میکنیم که همین رسمهای موجود هم به تدریج کمرنگ شود.
در نبود چنین رسم و سنتهایی آیا مسأله حل خواهد شد؟خیر، رسمهای جدید جای آنها را میگیرند. الان با توجه به پدیده جهانی شدن و ابزارهای رسانهای آن رفتارها و عادات در میان جوامع قبلی سریع منتقل میشود. مثلاً بین جوانان ایرانی نیاز به موعودی برای هدیه دادن بین دوستان وجود داشت. از آغاز دهه هفتاد جامعه ایران تمایل به پدیدههایی دارد که میزان شادی را بیشتر کند و اگر آنها را پیدا نکند نمونه مشابهی را از خارج وارد میکند و یا حتی میسازد پس بهتر است از آیینهای خودمان حمایت کنیم.
یعنی باید از چهارشنبهسوری حمایت کنیم؟بله. چون اگر آن را حذف کنیم بلافاصله عناصر بیگانه جای آن را میگیرند. در مقابل جریان جهانی شدن، کشورها مواضع مختلفی گرفتند. یک گروه دیواری دور خودشان کشیدند تا عناصر وارد نشوند که نتیجهای نداشت.
ولی افراد زیادی هستند که این جوانها را مجرم میدانند.من فکر میکنم نباید به اینسادگی در مورد افراد قضاوت کرد. در مورد یک پدیده فرهنگی اجتماعی نتیجهگیری حقوقی مشکل است. همین الان هم در مورد بسیاری از پدیدههای اجتماعی میان مدیران فرهنگی کشور اختلافنظر وجود دارد.
من میتوانم بگویم عمده جوانهایی که در شب چهارشنبهسوری به خیابان میآیند با انگیزه خرابکاری نیامدهاند. آنها به دنبال این هستند که در یک فضای عمومی هیجانات شادطلبانه خود را بروز دهند. میشود گفت نیاز به شادی و نیاز به هیجان را نمیتوان از جوانان حذف کرد.
۲۷ اسفند ۸۶ روزنامه همشهری
متنی اصلی مصاحبه که مفصل تر ومنظم تر بود به دلیل کمبود جا وشلوغی روز های آخر روزنامه کوتاه وتکه پاره چاپ شده است
