آزار واذیت یا تجاوز جنسی
آزار واذیت
محمد سرابی
در روز روشن در حاشیه پایتخت چهار نفر به زنی جوان تعرض می کنند.آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگیر شدن.دومامور نما به صحنه می رسند و به تجاوز کنندگان ملحق می شوند تا وقتی که مامور های واقعی برسند و همه را دستگیر کنند. بعد قاضی اول پرونده، به دلیلی نامشخص و بدون توضیح متجاوزان را به جای تحویل به بازداشتگاه آزاد می کند. این موضوع باعث شد رئیس قوه قضائیه، رئیس دادگستری و قضات دادگاه کیفری استان تهران قاضی متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولین جلسه دادگاه متهمان تشکیل شود.
چند روز بعد سه مرد که با شخصی اختلاف کاری داشتند وارد خانه او می شوند و بعد از بستن دست و پای صاحب خانه در مقابل چشم فرزندانش به همسرش تجاوز می کنند و می روند.واکنش رییس پلیس در جلسه ای خبری پس از این حوادث به این شکل است«...در بخش عمده ای از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قربانی باعث شده است...» و تاکید بر اینکه آمار تجاوز به عنف امسال افزایش پیدانکرده است و فقط بازتاب زیادی دارد وگرنه پلیس کارش را به خوبی انجام می دهد. (روزنامه همشهری28 آبان 88)به زبان دیگر زنی که کنار جاده یا در خانه اش مورد تجاوز چند نفر نا آشنا قرار گرفته حتما خودش مقصر بوده است.
در مباحث اجتماعی وقوع تجاوز جنسی ناشی از جمع شدن دو عنصر است.خشونت و عوامل جنسی که خوشبختانه در ایران هیچ کدام وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد زیرامشکل خشونت یکی دوسال قبل با طرح امنیت اجتماعی حل شد.ماموران اراذل را کتک زدند وآفتابه برگردن در خیابانها چرخاندندتا از آن به بعد اوباش دیگر جرات تخلف نداشته باشند.عوامل جنسی هم دائما زیر نظر هستند مثلا تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطارداده شده بود که مانکن های پلاستیکی را از ویترین مغازه ها جمع آوری کنند یا سر و دست واعضای بدن آنها را جداکنند تا تحریک کننده نباشند.کانال های غیر اخلاقی ماهواره با پارازیت، سایت های غیر اخلاقی اینترنتی با فیلتر و رفت و آمد وسطح لباسهای غیر اخلاقی هم که با گشت و نگهبانی کنترل می شود.اینها یعنی مسئولان به خوبی وظایف خود را انجام می دهند.پس چرا چنین جرائم بزرگی در کشور رخ می دهد؟
اگر حوادث قیامدشت،لواسان یا گوهر دشت در یکی از کشور های اروپایی یاآمریکا اتفاق افتاده بود تلویزیون در تمام بخشهای خبری خود آن را تکرارمی کرد و هر بار هم از کارشناسی دعوت می کرد تا بگوید که جوامع غربی چقدر دچار سقوط اخلاقی و تباهی فرهنگی شده اند وعنقریب از شدت فساد اخلاقی متلاشی خواهند شد.اینها همان جوامعی هستند که یک سینماگر معروف را 30سال پس از جرم به زندان می اندازند. نکند سرمایه گذاریها و برنامه ریزیها برای هدایت اخلاقی جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زیر نمای ظاهری جامعه ای که می بینیم یک بحران جنسی بزرگ در حال جولان باشد.نکند چیز هایی که ما به آن آزار واذیت می گوییم مهمتر از یک جرم کوچک فردی باشند.بحرانی که مانند آتشفشانی خاموش گه گاه بزرگی و خطر خود را نشان می دهد.

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16 3 آذر 88
مجازات اعدام
بدترین مجازات ممکن
محمد سرابی
جان آلن اعدام شد.او و همدست زیر 18 سالش9 نفر را با تیراندازی تصادفی در آمریکا به قتل رسانده بودند.«جان آلن ویلیامز»47 ساله،سربازجنگ خلیج فارس که بعد از گرویدن به گروه لوییس فراخان نام خود را به جان آلن محمد تغییر داده بود در پاییز سال 2002 یک تفنگ دوربین دارخرید و گشت و گذار در ایالتهای مختلف آمریکا را آغازکرد.«لی بوید» جوان به او کمک می کرد.آنها صندوق عقب خودرو بزرگشان را سوراخ کرده بودند تا ازهمین حفره کوچک قربانی را انتخاب وشلیک کنند.بعداز تیراندازی به 12 نفر و زمانی که 10 میلیون دلار جایزه برای شناسایی آنها تعیین شده بود پلیس ویرجینیا قاتلان را دستگیر کرد.بدشانسی انها این بود که در ویرجیانا مجازات اعدام وجود دارد.وکیل آلن مثل تمام موارد مشابه ادعا کردکه موکلش به بیماری روانی مبتلا است ولی نتوانست آن را ثابت کند.بوید که درتمام این قتلها شریک بود به دلیل سن زیر 18 سال و ظاهر معصومانه اعدام نشد.از ابتدای سال میلادی 40محکوم در آمریکا اعدام شده اند. بنا به نظر سنجی موسسه گالوپ 65% مردم امریکا موافق مجازات اعدام هستند و در 35 ایالت از 50 ایالت این کشور اعدام قانونی است که در 12 ایالت هر ساله این حکم صادر می شود.6 سال قبل زمانی که آلن در زندان بود «جیمز براون» پس از 27 سال حبس ودوبار محاکمه به جرم قتل اعدام شد.«ندال مالک حسن» افسر فلسطینی الاصلی که به تازگی در یک اردوگاه ارتش 13 نظامی را با تیراندازی کشته و 43 نفر دیگر را زخمی کرده است باید در انتظارهمین مجازات باشد. «خالد شیخ محمد» و افرادش که در ماجرای 11 سپتامبر دست داشتند هم همینطور.دادگاه آنها به زودی شروع می شود.

امریکا یکی از کشورهایی است که مجازات اعدام در آن اجرا می گردد و پاسخ آن در مقابل اروپا که مجازات اعدام را حذف کرده است بسیار ساده است.آرنولد شوارتزینگر فرماندار کالیفرنیا یک بار به خبرنگاری که از اواین سوال را پرسیده بود گفت«مردم اینجا عقیده دارند کسی که بدترین جرم را انجام داده است باید به بدترین مجازات برسد»روسیه که در 1996 متعهد شده بود پروتکل 6کنوانسیون حقوق بشر اروپا در باره حذف اعدام را امضا کند این کار را انجام نداده ورییس مجلس دومای این کشور می گوید که هنوز برای امضا زود است.نظر سنجی هایی از ژاپن نشان می دهد که اکثریت مردم این کشور موافق اعدام هستند.در خاور میانه هم مخالفتهایی به مجازات اعدام صورت گرفته است مثلا ایاد السامرایی رییس مجس عراق خواستار تعلیق اعدام شده است.البته به این دلیل که تا چند ماه دیگر اتنخابات برگزار می شود و گروههای درگیر می توانند از اعدام اعضای خو د استفاده تبلیغاتی کنند.
در ایران پس از اعدام یک نوجوان متهم به قتل که در رسانه هایی مانند تلویزیون هم انعکاس پیدا کرد موضوع مجازات اعدام بیشتر مطرح شده است ولی این سخنان و تلاشها همیشه قانون گذاران ،دولتها و دستگاه قضایی را هدف گرفته است در حالی که عامل اصلی در میان مردم است.اگر اکثریت مردم یک جامعه موافق مجازات اعدام باشند هیچ جریان روشنفکری با حقوق بشری قادر به حذف آن نخواهد بود.در بعضی از استانهای ایران وحتی در حاشیه پایتخت اگر مرد خانواده به رفت و آمد یکی از زنان با غریبه ها شک کند بلافاصله شخصا حکم رااجرا می کند و بقیه اعضای خانواده باشادی و افتخار از این کار او استقبال می کنند.در جامعه ای که قتلهای ناموسی هنوز رواج دارد چگونه می توان ازحذف قانون مجازات اعدام سخن گفت.
شیطان پرستی
شیطانک ها
محمد سرابی
شیطان شاخ و ریش و سم دارد. یعنی اگر نیمه شب کسی را دیدید که با این نشانه ها در حال قدم زدن بود و احیاناً دم بلندی هم داشت و بوی بدی از او به مشام می رسید می توانید به همه بگویید شیطان را ملاقات کرده اید ولی شیطان پرستان را چگونه می توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتی است که استفاده از عبارت شیطان پرستی در میان مردم و مسوولان رایج شده است. مهمانی هایی توسط پلیس کشف می شود که به گروه های شیطان پرست منتسب است. پلیس بروشور هایی را منتشر می کند تا والدین دلسوز را نسبت به خطر شیطان پرستی آگاه کند. در این بروشور ها اطلاعات زیادی دیده نمی شود و بیشتر تصاویر آنها عکس های گروه های موسیقی متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلویزیون هم چند برنامه در این باره پخش کرده است که بیشتر از بحث های اجتماعی شامل صحنه هایی مبهم و توصیه هایی شبیه نصیحت های مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگی هستند که در سخنرانی های خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شیطان پرستی را می آورند تا نشان دهند که از وقایع پنهانی روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شیطان پرستی را به تباهی تمدن غرب و توطئه های آنها ارتباط می دهند ولی در سخنرانی ها هیچ کس از این مسوولان نمی پرسد شیطان پرستان مورد نظر چه شکلی هستند؟ این بار مصاحبه کوتاه رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا با خبرگزاری ایسنا دیدگاهی واقع بینانه و دور از هیاهو را نشان می دهد. روزبهانی گفته است «هیچ باند سازمان یافته شیطان پرستی در کشور وجود ندارد و 90 درصد جوانانی که از علائم شیطان پرستی استفاده می کنند اطلاعی از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومی شیطان پرستی جدید نیست زیرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربی نیست زیرا در شرق هم ریشه های آن دیده می شود.

مهم تر از همه اینکه شیطان پرستی در ایران تنها تقلیدی از گروه های شیطان پرست خارجی است. درست مانند تقلیدی که در جنبه های هنری و اجتماعی دیده می شود و تنها آثاری سطحی از نمونه اصلی با خود دارد. موهای ژل زده، لاک ناخن سیاه، زینت آلات و گردن آویز های فلزی، خالکوبی و حتی حلقه هایی که از لب و بینی کسی آویخته شده است نشانه شیطان پرستی او نیست اگرچه برای این اتهام کافی است. شیطان پرستی واکنشی نسبت به مذهب مسلط است که در سنین جوانی به صورت مشغولیت به مد و موسیقی خاصی خود را نشان می دهد.

گروه های شیطان پرست به گونه یی منزوی یا ضداجتماع هستند و هیچ وقت از حد مشخصی بزرگ تر نمی شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضای خود را از دست می دهند مگر اینکه برخورد و تبلیغات نادرست موجب تقویت آنها شود. نوجوانی که از طرح یک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن می اندازد اگر چند بار شیطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدی بگیرد و کنجکاو شود تا درباره آن بیشتر بداند.
ضمیمه روزنامه اعتماد ٢٠ آبان ٨٨ صفحه ١۶
سنگ مفت زمین مفت
سنگ مفت زمین مفت
محمد سرابی
هوس تغییر پایتخت این بار بدون هیچ بهانه خاصی مطرح شد.قبلا اتفاقی می افتاد وشهر جنبه بی نظم وبی قواره اش را نشان می داد تا سیاستگذاران به فکر تغییر پایتخت بیفتند.سالهای خیلی دور تهران تکه کوچکی از ایران بود.پیرمردهاهنوز قصه های تکراری دورانی که زمینها را با پرتاب سنگ می خریدند تعریف می کنند.هیچ وقت هم معلوم نشده است این زمینهای مفت کجا بود وچه کسی با سنگ انداختن صاحبشان شد. پهلوی دوم بزرگتر بودن شهر و ساختن خانه های بلند و خیابان های شلوغ را نشانه پیشرفت مملکت می دانست و فکر می کرد با این کار ایران در ردیف کشور های متمدن قرار می گیرد.نتیجه آن هم توسعه مساحت تهران والبته حاشیه ها وحلبی آبادهایش شد و زمانی رسید که مردم همین حاشیه ها علیه او انقلاب کردند.
وقتی جنگ شروع شد سردار قادسیه وعده فتح تهران را داد اما پشت دروازه اولین مرکز استان زمین گیر شد و جز بمب و موشکهایش چیزی به تهران نرسید.آن وقت بود که گروهی به خیال اسباب کشی به بزرگترین شهر شرقی افتادند. به مشهد که در تیررس صدام نبود. ولی مدافعان جوان ما قویتر از تصور دیکتاتور بغدادی بودند و با جنگی طولانی مرزها را به جای خود برگرداندند.بعد از جنگ یک بار دیگر هم طرح تغییر پایتخت مطرح شد.در دوران سازندگی تهران بزرگ ومشکلات آن حل نشدنی می نمود.این بار مقصد اصفهان انتخاب شد ولی کار چنان پیش رفت که به جای رفت پایتخت به اصفهان شهردار اصفهان به پایتخت آمد و برای بیش از یک دهه شهردار ماند.کرباسچی بعداز شروع دولت اصلاحات مغضوب قرار گرفت و سر از زندان درآورد.مجازاتی که تامدتها بعد او را از عرصه مدیریت و سیاست دور کرد.در این دو ده با وقوع هر زلزله شدید مانند رودبار و بم دوباره موضوع تغییر پایتخت تازه می شود و تنها مرکز استانی که روی گسل ودر خطر زمین لرزه قرارندارد یعنی شهر اراک، هدف جابه جایی تعین می گردد.
جابه جا کردن پایتخت کار ساده و بدون خرجی نیست.موافقان آن را به تغییر پایتخت آلمان از بن به برلین مقایسه می کنند.البته برلین حدود پنجاه سال قبل از آن هم پایتخت بود و این حرکت نوعی بازگشت محسوب می شود.بازگشتی که با دردسر و مخارج فراوان همراه بود ولی دولت آلمان در این هزینه ها منافعی را می دید.اینجا می توان از مثال دیگری برای مقایسه کمک گرفت.نمایشگاه بین المللی کتاب آلمان برای مدتی به فرانکفورت منتقل شد و حالا دوباره به لایپزیک برمی گردد.برنامه ریزی واجرای این جابه جایی بدون نقص بود درست مانند فعالیت سالانه آن.اما در ایران که نه تنها جابه جایی، بلکه قادر به برگزاری نمایشگاه سالیانه کتاب نیستیم و تا سه روز مانده به افتتاحیه هیچ کس از سالنی که خواهد رفت و غرفه ای که خواهد داشت خبر ندارد چگونه می توان پایتخت را جابه جا کرد.نمایشگاه کتاب به دلیل ترافیک بزرگراه های اطراف (و نه برای ساختمانهای فرسوده و خطرناک) آواره شده است. شهر آفتاب در جنوب تهران آماده نیست در نتیجه شبستان مصلا که مخصوص نماز وعبادت ساخته شده است به نمایشگاه کتب و محل گشت وگذار تبدیل می گردد. برنامه ریزی برای مسائلی کوچکتر چون جابه جایی نمایشگاه تمرین خوبی برای تغییر پایتخت است.
این کار مانند برنامه ریزی های کلان اقتصادی نیست که با آزمون و خطا پیش برود و بعد از شکست خوردن هم بایگانی شود.نمی دانیم داستان های پرتاب سنگ واقعیت دارد یا نه ولی آن آدمهای زرنگی که زمینهای اطراف تهران را با پرتاب سنگ صاحب شدند مسلما سنگهای بزرگی را پرت نکردند.
لشگر بیکاران
لشگر بیکاران

چطور ملتی فقیر، جنگ زده و بدهکار می تواند در مدت یک دهه نیروی عظیمی فراهم کرده و قاره یی را زیرورو کند؟ این سوالی بود که هنوز هم در مورد آغاز جنگ جهانی دوم از طرف آلمان پرسیده می شود. در سال های بعد از جنگ جهانی اول مشکلات اقتصادی، رکود و بیکاری اروپا را فرا گرفته بود. در آلمان بدهکاری به خاطر غرامت های جنگ جهانی اول، تحقیرهای معاهده ورسای و تبلیغات کمونیست ها وضعیت اجتماعی بدتر بود. در واقع این انبوه جوانان بیکار و گرسنه آلمانی بودند که لشگر نازی ها را تشکیل دادند و به کشورهای دیگر سرازیر شدند.
در قرن های گذشته رعیت های محنت زده به امید نزول باران یا رحم خراج گیران پادشاه می ماندند تا شاید سال بعد با برداشت محصول و زاد و ولد احشام به نان و نوایی برسند. ولی از 100 سال پیش با افزایش دانش عمومی و ارتباطات و همین طور تولید نظریه های سیاسی جدید واکنش مردم به فقر تغییر کرده است.
بنا بر اطلاعات ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران نرخ بیکاری که در آغاز دولت نهم 9/10 درصد بود باید تا پایان امسال به 4/8 درصد می رسید ولی این نرخ الان 3/11 درصد است. فراکسیون کارگری مجلس بیکاری را بیشتر از اینها و در حدود 16 درصد ارزیابی می کند.نشریه اکونومیست هم پیش بینی کرده است بحران بیکاری تا پایان امسال به 1/12 درصد برسد. شاید به نظر برسد که 10 درصد و 15 درصد بیکاری زیاد هم نیست و تا وقتی 90 درصد دیگر سر کار هستند، اتفاقی نمی افتد ولی وجود 10 درصد بیکاری در جامعه یی به معنای این نیست که تمامی افراد باقیمانده دارای مشاغلی معتبر، مستمر و معقول هستند یا اینکه از درآمد و امید به ادامه حرفه خود رضایت دارند. بنا بر اعلام مرکز پژوهش های مجلس، ایران رتبه اول بیکاری منطقه و 17 جهان را در دست دارد.علیرضا محجوب نماینده قدیمی طبقه کارگر در مجلس نیز اظهار داشته است که در تابستان جاری میزان بیکاری جوانان 15 تا 26 سال به 7/22 درصد رسیده است. این جوانان اصلی ترین بخش نیروی انسانی هستند که باید بازار کار را افتتاح کنند.
بحران اقتصادی به صورت موجی بزرگ از بانک های امریکایی شروع شد و تا اروپا و آسیا گسترش یافت. بنا به روالی که در سال های قبل هم تکرار شده است این عوارض پس از مدتی به کشورهای جهان جنوب هم خواهد رسید.اگرچه در فضای امروز مباحثی چون نارضایتی یک هنرمند، نامه یی منسوب به یکی از بزرگان یا جمله یی از یک سخنرانی بازتاب زیادی پیدا می کند و مسائل اقتصادی را تحت الشعاع قرار می دهد ولی معمولاً در فصل زمستان درصد بیکاری در ایران افزایش پیدا می کند. زمستان در پیش است.
http://www.etemaad.ir/Released/88-07-28/260.htm
نمایش بدون بازیگر (حذف شاهان از تاریخ)
نمایش بدون بازیگر
محمد سرابی
در مباحث جامعه شناسی یکی از نهاد های اصلی هر جامعه نهاد آموزش است یعنی جایی که کودکان را برای تبدیل شدن به بزرگسال آموزش می دهد و دانش، فرهنگ و مهارت های هر نسل را به نسل بعد منتقل می کند.هر عضو جامعه از کودکی وارد مدرسه شده و پس از حدود یک دهه در آستانه جوانی از آن خارج می شود.جامعه انتظار دارد این فرد در طول مدت تحصیل توانایی خواندن و نوشتن و محاسبه را به دست آورده و همین طور اطلاعاتی در مورد علم، تاریخ، هنر و نظیر آن را کسب کند تا درکی کلی و البته واقعی از خود و جهان اطراف خود داشته باشد.

درست در زمان بازگشایی مدارس خبر رسید وزارت بی وزیر آموزش و پرورش قصد دارد کتاب های تاریخ را تغییر داده و نام پادشاهان را از آنها حذف کند.سوال این است اگر نام پادشاهان حذف شود چه چیزی از تاریخ باقی خواهد ماند؟ مثلاً با حذف شاه اسماعیل، شاه عباس یا شاه سلطان حسین چگونه تاریخ صفویه و شکل گیری هویت ایرانی در سده های اخیر تعریف خواهد شد؟ اساساً در صحنه نمایش دنیای قدیم ایران، ایتالیا یا چین چه کسانی غیر از سلطان و قیصر و امپراتور بازیگران اصلی بودند؟
صحبت بر سر عدالت و نیکوکاری و ایمان پادشاهان نیست چرا که شاه معمولاً فردی مستبد است که خود را مالک جان و مال رعایا می داند و سخن گفتن از سوسیالیسم یا دموکراسی پیش او بی فایده است. بحث اینجاست که حذف کردن ظالم ترین و کافرترین حاکم هم از تاریخ ممکن نیست.
نمونه واضح عوض کردن کتاب تاریخ مدارس، کشورهای بلوک شرق است.این کشورها به دلیل وضعیت جغرافیایی خود همیشه در معرض حمله قبایل بیابانگرد آسیایی بودند به همین جهت شاهان و اشراف زادگانی دارند که در جنگ با این قبایل صاحب شهرت شده اند.بعد از تسلط کمونیسم تمامی این تاریخ دستکاری و تبدیل به جنگ ارباب های سرمایه دار با یکدیگر شد زیرا کمونیست ها تاریخ را تنها از دید خود تعریف می کنند ولی این کار باعث حذف داستان های حماسی در میان مردم نشد.جالب ترین نمونه کشور آلمان است.آلمان بعد از جنگ جهانی دوم به دو کشور تجزیه شد که یک تاریخ داشتند ولی در مدارس دو سوی مرز دو تاریخ متفاوت تدریس می شد.تاریخ مدارس غربی از سرزمین ژرمن ها و امپراتوری پروس می گفت و تاریخ مدارس شرقی از سیر تکاملی مبارزات زحمتکشان برای تحقق پیش بینی های کمونیستی.می شود تصور کرد بعد از وحدت دو آلمان و نابودی بلوک شرق کدام تاریخ در مدارس آلمان باقی مانده است.
ما در تاریخ خود پادشاهان ستمگر و مستبد زیادی داشتیم.یکی از دلایلی که اکنون قادر به برقراری مردم سالاری نیستیم همین استبدادزدگی طولانی است ولی آیا می توانیم نام آنها را حذف کنیم؟
ضمیمه روزنامه اعتماد 7 مهرماه88 صفحه 16
خانم دکتر خانم مهندس
خانم دکتر خانم مهندس
محمد سرابی
نتایج کنکور امسال اعلام شد و دختر ها باقاطعیت از پسر ها جلو زدند.63 در صد به 37 درصد.در دانشگاهها هم نسبت به همین شکل است و در بعصی رشته ها در صد دختر ها به 90و 100 می رسد.اگرچه چند سالی است که مسئولان به فکر کنترل این پیروزی افتاده اند ولی عملا نمیتوان مانع ورود دختران به دانشگاه شد .معیار قبولی در دانشگاه برتری علمی است.برتری علمی هم بازدن 120تست در 1ساعت مشخص می شود.وقتی هیچ راه پیشرفت دیگری برای دختر ها وجود نداشته باشد مسلم است که درس می خوانند واز فرصت حضور در دانشگاه و کسب یک مدرک لیسانس استفاده می کنند و حق استفاده از آن را هم دارند.
حالا بیایید داستان نسلهای یک جامعه خیالی را مرور کنیم.یک قرن قبل دراین جامعه کار زنان خانه داری و بچه داری و کار مردان کشاورزی است.بعد جامعه کمی پیشرفت می کند و کار مردان کارگری در کارخانه ها یا کارمندی می شود ولی زنان همچنان خانه دار هستند و هرسال هم باردار می شوند.در شغلهای جدید ودنیای جدید که همه چیز روی کاغذ نوشته می شود مردان باید سواد داشته باشند زنان هم بعد از چند سال و باز شدن مدارس دخترانه با سواد می شوند ولی در سطحی پایین تر از مردان.در نسل بعد مردان به دانشگاه می روند و درس خواندن تا دیپلم برای زنان عادی می شود.به ندرت زنی به به دانشگاه می رود و القابی مانند خانم دکتر و خانم مهندس خیلی استثنایی است چون هنوز هم کار اصلی بیشتر زنان بالای 18سال همان خانه داری و بچه داری و بشور بساب است.در یک دوره 20یا 30 ساله زنان خانه دار دیپلمه دخترانشان را تشویق به درس خواندن می کنند تا زندگی بهتری داشته باشند واز چنگال طبقه فقیر وسنتی خود آزاد شوند.این نسل دانشگاه را کشف می کند.اوایل در هرکلاس چند دختر با ترس و احتیاط حضور پیدا می کنند تا وقتی که تصویر دختران دانشجو باکیف و کلاسور عادی شود.آنها فرصتهای بهتری برای کسب شغل و انتخاب همسر دارند.می توانند کارهای آبرومندانه و پر درآمدی داشته باشند و به راحتی خواستگاران سطح پایین را رد کنند.بنابر این دختران دیگر تقلید از آنها را شروع می کنند.با گذشت یک نسل دختران همسطح پسران تحصیل می کنند و از آنها جلو می زنند.دانشگاهها توسعه پیدا می کنند و خیل عظیمی از جوانان کشور دانشجو می شوند.درس خواندن چند سالی وقت می گیرد و سن ازدواج و سطح سلیقه را بالا می برد.ضمن اینکه به شکلی غیر مستقیم می تواند انتخابها را کم کند.مردان به سادگی نمی پذیرند که همسرشان بیشتر از آنها درس بخواند یا در آمد داشته باشد.درس و کار وقت زنان متاهل را می گیرد.زنانی که در حال تحصیل وشروع یک کا تازه هستند نمی خواهند با بچه دارشدن و در نتیجه گرفتار شدن سرعت موفقیت خود را کاهش دهند.پس تعداد بچه هابه سمت دو، یک، وصفرمی رود.بعضی ها اساسا قید ازدواج را می زنند.وقتی زندگی از تحصیل وکار و پول و استقلال فردی تشکیل شده است چرا باید آنرا با کس دیگری شریک شد؟در نتیجه تعداد خانم دکتر ها و خانم مهندس های مجرد بالا می رود اما واحد جامعه خانواده است نه فرد.بنابراین در این تنهایی ها ناهنجاری هایی بروز می کند که فعلا به آن نمی پردازیم.
با کاهش تعداد خانواده ها و کاهش تعداد بارداری ها.نمودار جمعیت افت می کند.در دوره 30 ساله بعدی حمعیت پیر می شود در حالی که تعداد کودکان برای جانشینی آنها کافی نیست.دولتها برخلاف گذشته تشویق به بچه دارشدن می کنند و نیروی کاری که از کشور های فقیر و عقب مانده آمده اند را می پذیرند.البته این مهاجران به سادگی در فرهنگ و تمدن جدید جذب نمی شوند و ارزشهایی را تغییر می دهدند کم کم ترکیب جمعیتی عوض می شود و جامعه خیالی ما با 50یا 30سال قبل کاملا متفاوت خواهد شد.
شهربانو
شهربانو
محمد سرابی
معرفی سه زن به عنوان وزیر این بحث را مطرح می کند که آیا تصدی سمت های بالای سیاسی و مدیریتی در یک جامعه نشانه پیشرفته بودن آن است؟ چه کشور هایی در جهان هستند که در آنها زنان از جمله سیاستمداران بزرگ باشند؟ در حال حاضر اولین نمونه آلمان است که آنگلا مرکل صدراعظم و بالاترین قدرت آن محسوب می شود. اشتاین مایر مهم ترین رقیب سیاسی او درست یک پله عقب تر ایستاده است و در سیستم اداری زیر دست مرکل قرار دارد.بعد از آلمان به امریکا می رسیم. رئیس مجلس نانسی پلوسی است. از یک دهه قبل تاکنون (به جز دوران کوتاه پاول)سه وزیر امور خارجه امریکا به ترتیب آلبرایت، رایس و کلینتون هستند.رئیس دیوان عالی امریکا بالاترین جایگاه قضایی این کشور هم سونیا سوتومایور است؛ زنی با تبار لاتین. کابینه کشور هایی چون سوئد و فرانسه هم از زنان خالی نیست و در بعضی از این کابینه ها زنان اکثریت داشته و سمت های حساسی را در دست دارند. این کشورها همه پیشرفته هستند ولی در سمت دیگر دنیا و در میان کشور های جنوبی هم می شود مثال هایی را پیدا کرد که این قاعده را نقض کند.در بنگلادش دو جبهه سیاسی بزرگ در حال جنگ با یکدیگر هستند که یکی را خالده ضیاء و دیگری را حسینه واجد رهبری می کند.در لیبریا نا امن ترین و جنگزده ترین کشور آفریقای غربی الن جانسون قدرت را در دست دارد. بی نظیر بوتو هم مدتی قبل کشته شد تا امروز رئیس جمهور پاکستان متشنج و جزء این فهرست نباشد. بنابراین در کشور های توسعه نیافته دنیا هم سیاستمدار زن داریم.
این طور که در تلویزیون نشان می دهند از قرن ها قبل زنان با شکوه و جلال فراوان در دربار پادشاهان کره دارای مقام های عالی بودند و علاوه بر مشاوره به اعمال نفوذ و تغییر تصمیمات اساسی در حد جابه جا کردن امپراتور و تاسیس گوگوریو هم می پرداختند.اما در دنیای واقعی امروز اگر زنی بخواهد به سمت های بالا دست پیدا کند باید بیشتر از مردانی که در همان شغل هستند، تلاش کند و بیشتر از آنها مراقب باشد.خوزه لوییس ساپاته رو رئیس جمهور اسپانیا به دلیل جوانی و روشن بودن و درشتی رنگ چشم هایش و همین طور بازیگوشی هایش در کشور خود دامبی نامیده می شود. او در اولین کابینه خود وزرای زن زیادی به کار گرفت ولی تا قبل از آن عکس معروف کسی به این نکته اهمیتی نمی داد.در عکسی که با دقت فراوان از زنان عضو کابینه گرفته شده بود این خانم ها به دلیل لباس ها، آرایش و حرکاتی مثل نشستن روی دسته مبل بیشتر شبیه ستاره های تلویزیونی به نظر می آمدند. ساپاته رو در کابینه دوم خود هم این رویه را دنبال کرد و کارمه چاشن را به عنوان وزیر جنگ انتخاب کرد.او باردار بود و در مراسم رسمی ارتش چندان شبیه یک فرمانده جنگی به نظر نمی آمد.مخصوصاً با توجه به این نکته که ژنرال های ارتش اسپانیا اگر نبرد های وحشیانه جنگ جهانی دوم را به خاطر نداشته باشند جنگ های خونین داخلی را به یاد دارند. ارتش اسپانیا با فضای جنگی بیگانه نیست و تا چند سال قبل در عراق حضور داشت. پس عجیب نبود که تصویر چاشن با لباس راحتی بارداری، صورت بسیار جدی و در حال رژه رفتن از مقابل صف نظامیان غول پیکر مایه سرگرمی نشریات اروپایی شد.اگر بخواهیم وضعیت فعلی حضور زنان در جامعه شرقی خودمان را بسنجیم معیار های دیگری غیر از وزارت را خواهیم دید.در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات پس از آن حضور زنان بسیار پررنگ بود، آنقدر که گاهی اوقات مردان را متعجب می ساخت.اینها نشانه هایی هستند که خبر از تغییراتی در درون جامعه ما می دهند.

ضمیمه روز نامه اعتماد صفحه 3 چهارشنبه ١١ شهریور ١٣٨٨
راه بدون بازگشت
راه بدون بازگشت
محمد سرابی

یکی از ویژگی های تهران این است که هیچ وقت نمی توانید در آن از همان راهی که رفته اید برگردید. در جهت تحکیم این ویژگی پس از بررسی های فراوان و ساعت ها کار کارشناسی، متخصصان به این نتیجه علمی رسیدند که خیابان ولیعصر را یک طرفه کنند و تاکنون این طرح با قاطعیت در حال اجراست. اواخر مرداد تابلوهایی به درختان و تیرهای چراغ برق نصب شده بود که خبر از یک طرفه شدن خیابان می داد. کسی باور نکرد. مگر می شود اصلی ترین خیابان تجاری شمال شهر را یک طرفه کرد؟ مغازه داران و صاحبان مراکز تجاری مطمئن بودند این کار امکان پذیر نیست و می دانستند چه اتفاقی برای حجم مشتریان شان و همین طور قیمت املاک شان خواهد افتاد. صحبت از مقاومت و اعتراض بود. می گفتند حتی اگر ما هم اعتراضی نکنیم سازمان های بزرگی که در مسیر هستند یا حداقل بیمارستان ها واکنش نشان می دهند. ولی مثل همیشه شهرداری با چند روز تاخیر و جلب موافقت بقیه این کار را کرد و اعتراضی نشد. حالا مردم مانده اند با این «تغییر» بزرگ چه کنند. روز اول رانندگان با تعجب به شکل جدید خیابان نگاه می کردند. انگار تا به حال در آن رانندگی نکرده اند. از منطقه عباس آباد به بالا یک طرفه شده و فقط می شود رفت. بعد مسیر های جایگزین اعلام شد. خیابان جردن که خود از ترافیک کافی برخوردار است یکی از این مسیرهاست. عصر ها و زمانی که شرکت ها و سازمان ها تعطیل می شوند جردن یکسره راهبندان و کرایه تاکسی ها در آن دو برابر است. حالا ترافیک برگشتی ولیعصر هم از طریق کوچه های شیبدار و اعیان نشین امانیه به آن سرازیر می شود. فقط موتوری هایی که در پیاده رو حرکت می کنند اگر توقیف نشوند به موقع به مقصد می رسند. از آن طرف بزرگراه های چمران، صدر و کردستان هم از نتایج تصمیم کارشناسان بی نصیب نمانده اند و صبح و شب لبالب از خودرو می شوند. دبیر شورای عالی ترافیک می گوید حتماً شهرداری برای اجرای این طرح مطالعه کافی داشته که آن را در شورای ترافیک تهران به تصویب رسانده است. در تایید این مطالعات رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ اعلام کرده سوابق مطالعاتی طرح در دو جلد کتاب جمع آوری شده است. شهرداری اصرار دارد که هدف اصلی از یک طرفه کردن خیابان ساخت خط اتوبوسرانی بی آرتی در بزرگ ترین خیابان خاورمیانه است که تجریش را به راه آهن وصل می کند. اولین خط بی آرتی که شرق را به غرب وصل می کرد بازدهی خوبی داشت. حالا بی آرتی باید از طرف شهرداری ثابت کند که تنها راه حل رفت و آمد در تهران است و هواداران منوریل را ناامید سازد. نزدیک بودن زمان اجرای طرح به آغاز ماه مبارک رمضان و کم شدن ساعات کار ادارات ارزیابی قضیه را کمی سخت کرد ولی یک ماه دیگر که رمضان تمام شود و مدرسه ها باز شوندمی توانید در کنار راهبندان اول مهر به تماشای ترافیک بزرگ ترین خیابان خاورمیانه بنشینید
ضمیمه روزنامه اعتماد یکشنبه٨ شهریور٨٨ صفحه ١۶
پرواز به دنیای دیگر (سقوط هواپیماها)
پرواز به دنیای دیگر
محمد سرابی 
جعبه سیاه هواپیمای توپولف در عمق 15متری مزرعه گوجه فرنگی قزوین پیدا شد. اطلاعات جعبه کاملاً نابود شده است و چیزی از آن باقی نمانده تا دلیل سقوط مشخص شود. اگر سالم مانده بود هم زیاد فرقی نمی کرد. به احتمال زیاد بعد از یکی دو هفته بررسی اعلام می شد خلبان مقصر بوده است و ردیف گوجه فرنگی ها را با باند فرود اشتباه گرفته. درست اتفاقی که 9 روز بعد برای ایلوشین پرواز تهران-مشهد افتاد. یک روز بعد از سقوط، «محمدعلی ایلخانی» رئیس سازمان هواپیمایی کشوری (که مدتی قبل هنگام پذیرفتن این مسوولیت گفته بود این سمت را به عنوان عبادت قبول می کنم) در بخش گفت وگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما حاضر شد و دلایل کارشناسی سقوط را اعلام کرد. ظاهراً کابین زیادی شلوغ بوده است و دعوای درون کابین تمرکز خلبان را به هم زده. او هم پدال گاز را زیادی فشار داده و هواپیما را به دیوار کوبیده است. اگر جعبه سیاه توپولف پیدا می شد، مشابه همین دلایل برای سقوط کشف می شد. خلبان مرده و دستش از دنیا کوتاه است. در این مورد خاص رئیس شرکت هواپیمایی هم در هواپیما حضور داشته و کشته شده است. پس می شود او را هم شریک جرم اعلام کرد.
از کل 125 هواپیمای فعال مسافربری در کشور، 32 فروند هواپیماهای روسی هستند یعنی بیشتر از 25 درصد. از مجموع 1390 نفری که پس از انقلاب در سوانح هوایی کشور کشته شدند هم 771 نفر در هواپیماهای روسی جان دادند. مسوولان از کیفیت این تابوت های پرنده دفاع می کنند. بین دو سقوط، «محمودرضا سجادی» سفیر ایران در روسیه در گفت و گویی با خبرگزاری فارس گفت توپولف 154 جزء امن ترین هواپیماهای دنیاست و در ایران چهره بدی از آن نشان داده شده است وگرنه در روسیه به خوبی کار می کند. شرکت هواپیمایی توپولف به دلیل زیان ده بودن در سال 2002 اعلام ورشکستگی کرد و با پنج شرکت هواپیماسازی دیگر ادغام شد. هواپیمایی که در مشهد دچار سانحه شد، ایلوشین 62 ام است. این ایلوشین در سال 1971 (38 سال قبل) ساخته شده است و به جز ایران در کشورهای آنگولا، کره شمالی و کوبا مورد استفاده است. خوشبختانه چین هواپیما تولید نمی کند وگرنه حتماً بازار خوبی در ایران پیدا می کرد، کیفیتش مورد تایید قرار می گرفت و همه خلبانانش مقصر می شدند.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16- چهارشنبه 7 مرداد 1388
تا 10 سال بعد
تا 10 سال بعد
محمد سرابی
هر 120 سال یک بار زلزله در گسل های جنوب البرز رخ می دهد.هر70 سال یک بار شهاب سنگ هایی از کنار زمین عبور می کند و هر 10 سال یک بار پیش می آید که تمام مردم سیاسی شوند.
یکی دو هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری موضوع تمام صحبت ها در صف نانوایی و لابه لای میله های اتوبوس سیاست بود.بعد از مناظره ها دیگر درون خانه ها هم زن و شوهر و فرزندان تمام فکر خود را به جای سریال های شبانه روی گفته های کاندیداها متمرکز کرده بودند. دانش آموزان سال آخر دبیرستان که تازه بالغ سیاسی بودند در تب و تاب رای دادن بی طاقت بودند. جلسات تفسیر اخبار به صورت مستمر در خودروهای مسافرکش برگزار می شد. کارمندان ادارات موضوع مهمی برای حرف زدن داشتند و رادیو تلویزیون و مطبوعات با تمام ظرفیت در خدمت انتخابات بودند.
اگرچه اغلب ما همیشه خود را کارشناس سیاسی تصور می کنیم و هیچ فرصتی را برای اظهارنظر سیاسی و حتی نام نویسی برای انتخابات مختلف از دست نمی دهیم ولی واقعیت این است که سیاست به معنای اصلی آن دغدغه بیشتر شهروندان نیست و نباید هم چنین انتظاری از آنان داشت؛ مردم به معیشت می پردازند نه سیاست.
همان طور که پزشکان می خواهند تمام مردم در حال رسیدگی به بیماری های خود باشند و ناشران می خواهند همه باسوادان کتاب در دست بگیرند، سیاست ورزان نیز همه شهروندان را مشغول به کار سیاسی می خواهند اما بزرگ ترین تحولات هم همچنان که در گذشته دیده ایم در نهایت یک یا دو سال شهروندان را سیاسی نگه می دارد و پس از آن مردم دوباره سرگرم زندگی و تفریح روزمره خواهند شد و سیاست از عرصه عمومی بیرون می رود.در انتخابات امسال سیاستمداران از گرم کردن تنور انتخابات سخن می گفتند. هرچه به روز انتخابات نزدیک تر شدیم این تنور گرم تر و گرم تر شد. مناظره ها فضا را کاملاً داغ کرد. جوانان از شدت گرما از خانه بیرون زدند و خیابان ها را بند آوردند. زمانی طول خواهد کشید تا نوبت پخت بعدی تنور برسد.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه،23 خرداد 1388
انقلاب رنگی
جنبش رنگ ها
محمد سرابی
رنگ ها شهر را پر کرده اند. در کوچه و خیابان دخترها و پسرها هر کدام نواری رنگی به مچ دست خود بسته اند. جوان هایی که با این نوار های رنگی نه طرفداری خود از یک نامزد انتخابات بلکه تعلق به یک گروه فکری و از آن مهم تر تصمیم برای کنشگری سیاسی را نشان می دهند.
همه آنها اعضای ستاد انتخاباتی نیستند و برای تبلیغات کسی ماموریت نگرفته اند ولی همه رویایی برای بهتر زیستن دارند.
پدر و مادر ها فرزندان شان را از سیاست می ترسانند. می گویند این کار عاقبت ندارد. می گویند انگلیسی ها همه چیز را کنترل می کنند. می گویند دست های پنهانی همه را به بازی گرفته اند. آنهایی که پیر تر هستند با نقل خاطره بقیه را نصیحت می کنند و تجربه های شکست خورده خود را برای چندمین بار شرح می دهند. بعد نتیجه می گیرند دنیا از تقلب و دروغ ساخته شده است و نباید فریب خورد اما جوان هایی که نوار های رنگی را به مچ دست و کیف و کوله پشتی هایشان بسته اند می خواهند در دنیایی زندگی کنند که فریب و دروغ کمتری داشته باشد. عده یی از این هم جلوتر می روند و می گویند شناسنامه هایتان را کثیف نکنید.
رای و صندوق و انتخابات را رها کنید تا همه چیز آنقدر خراب شود که خود به خود دوباره درست شود ولی جوان هایی که پوستر ها را روی دیوار می چسبانند در اشتیاق مهری هستند که روی صفحه شناسنامه می خورد و بالاخره گروهی که به نفهمیدن افتخار می کنند. به اینکه درکی از جهان اطراف خود ندارند و تنها سر به پر کردن روزانه شکم خود بسته اند. آنها هم جوان ها را به خاطر فکر کردن مسخره می کنند اما جوان های جنبش رنگ ها ذهن را به کار انداخته اند تا سهمی در آینده داشته باشند. پس رای می دهند و دیگران را تشویق به رای دادن می کنند. بیش از یک دهه پیش نسلی به نام دوم خردادی ها شکل گرفت که در میان تندباد ها گرفتار آمد اما ریشه های خود را حفظ کرد.
گروه جوانانی که امروز جنبش رنگ ها را پدید آورده اند نوید حضور نسلی را می دهند که رای خود را به صندوق می ریزد و به انتظار می ماند تا نتیجه آن را به چشم ببیند؛ نسلی که عصیانگر و آرمانخواه نیست؛ جنبشی که سلاح و ابزارش رنگ مچ بند ها، لباس ها و پرچم ها است؛ نسلی که قصد زیر و رو کردن جهان را ندارد تنها می خواهد قوی، شاد و آزاد زندگی کند.
ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 17خرداد 1388
منطق های هیجان زده
منطق های هیجان زده
محمد سرابی

جلسات دانشجویی مناظره میان طرفداران دو نامزد این روزها رونق زیادی دارد. فضای این جلسات برای کسانی که از دهه های پیش تا به حال در جریان مبارزات انتخاباتی بوده اند، آشنا است. دانشجویانی که زودتر آمده اند تمام صندلی های سالن را پر کرده اند. بقیه دورتادور و تا آستانه در ورودی ایستاده اند. صدای بلندگوها تا راهرو شنیده می شود و بیرون در دانشجویان دیگری گردن می کشند تا مناظره کنندگان را ببینند. مناظره کنندگان پشت میز نشسته اند و بدون اینکه به هم نگاه کنند دائماً حرف یکدیگر را قطع می کنند. مجری هر چند دقیقه تذکر می دهد که وقت تمام است و باید به دیگری فرصت حرف زدن بدهند. با هر جمله یی که یکی از آنها می گوید سروصدای تشویق و تمسخر جمعیت بلند می شود و فروکش می کند. بعضی وقت ها مشخص نیست ابراز احساسات جمعیت در تایید سخنان گفته شده است یا در رد آن. چند نفری در ردیف های عقبی بعد از هر جمله دست می زنند، هو می کنند و شعار می دهند. هر یک از طرفداران نامزدها خودش را مظهر عقلانیت و استدلال های خدشه ناپذیر می داند به همین دلیل بیشتر صحبت هایش را به کوبیدن و تخریب نامزد دیگر و نه اثبات خود اختصاص می دهد. بیرون سالن اعلامیه های دانشجویی پخش می شود. جلسه دو ساعت ادامه پیدا می کند و زمانی که همه از این همه منطق خسته شدند و کلاس های عصر را غیبت کردند به پایان می رسد.می دانیم بیشتر گروه ها و چهره های سیاسی ایران بر سیاسی بودن دانشگاه ها تاکید کرده اند. تجمع های دانشجویی بهترین فضا برای ارزیابی نامزدهای انتخاباتی و هواداران شان از هر جریان و جناحی است. در مناظره ها هر طرف از منطق و مدرک خود سخن می گوید و شنوندگان به آنچه درست یا غلط می دانند، واکنش نشان می دهند اما آنچه تمام فضای سالن را پرکرده، به بیرون از درها تراوش کرده و آثارش در همه جا موج می زند حجم سنگینی از «هیجان» است.
گلد کوئست بازی
کلاهبرداران زنجیره یی
محمد سرابی
هفته قبل در یکی از شهرهای اطراف تهران دو «بیزینس من» گلدکوئیستی که دچار اختلافاتی با یکی دیگر از بیزینس من ها شده بودند این اختلافات را با بهترین روشی که می شناختند، حل کردند. دوتا چوب برداشتند و رفتند سراغ کسی که با او دچار سوءتفاهم شده بودند. بعد با چوب آنقدر او را زدند که مرد.
چند سال قبل شرکت های هرمی، بازار یابی زنجیره یی، نت ورک مارکتینگ یا هر اسم دیگری که برای این کلاهبرداری های مدرن گذاشته می شود خیلی سر و صدا به پا کرد. مسوولان فرهنگی، مقامات قضایی و رسانه ها دائماً موضوع را دنبال می کردند. چند شرکت هم تعطیل و عده یی بازداشت شدند. حالا انگار سر و صدا ها خوابیده است ولی اخبار حوادث و بعضی شنیده ها نشان می دهد گلد کوئیست بازی پایان نگرفته فقط از قشر تحصیلکرده با درآمد متوسط به قشر محروم و نیازمند منتقل شده است یعنی به جای دانشجویان سال دوم مهندسی، کارگران روزمزد تراشکاری همدیگر را «پرزنت» می کنند. برای همین در رسانه ها خبری از آنها نیست مگر زمانی که همدیگر را می کشند.
شرکت های هرمی راه و رسم خاصی برای فریب مشتریان به کار می بردند. اعضای آنها لباس های مرتب می پوشیدند. کیف های چرمی و کفش های واکس خورده داشتند. هر چیز کوچکی را با صفحه لپ تاپ نمایش می دادند. آلبوم های رنگی را ورق می زدند و مخصوصاً اینکه حین حرف زدن از کلمات انگلیسی خوش آهنگ و پیچ و تاب دار به جای کلمات معمولی استفاده می کردند.
حتماً حداقل یک بار با آنها برخورد داشته اید. محال بود بتوانید قانع شان کنید این کار یک نوع دزدی باکلاس است. چون اعتمادبه نفس زیادی دارند. چون می خواستند در یک رابطه برد - برد به شما سود برسانند. چون قواعد روانشناسی و مدیریت را می دانستند. همه اینها را با نهایت صداقت برایتان توضیح می دادند.
عطش پول درآوردن بدون کار کردن، آرزوی یک شبه میلیونر شدن و هزاران مشکلی که جوانان را احاطه کرده است دلایل خوبی برای رشد سرطانی گلدکوئیستی ها در ایران بود. بهترین نمونه دانشجویانی بودند که درس را ول کردند تا راحت تر دوستان شان را به زیرشاخه خودشان اضافه کنند. حالا بازاریابی زنجیره یی به جای دیگری نقل مکان کرده است. شاید هم واقعاً این روش کلاهبرداری مدتی تعطیل شده یا مثلاً به تبلیغات برای سرمایه گذاری مجازی در بازار فارکس تبدیل شود ولی در آینده با نامی دیگر دوباره زنده خواهد شد.
ضمیمه روزنامه اعتماد 26 اردیبهشت 88 صفحه 16
ثبت نام انتخاباتی
عجله کار شیطان است
محمد سرابی
ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری شروع شد و در روزهای اول هیچ یک از نامزد های مطرح سراغ سالن وزارت کشور نرفتند. همیشه ترافیک ثبت نام در روز های آخر است. بعضی ها تصور می کنند این تاخیر به خاطر ایجاد حس تعلیق است، مشابه همان تعلیقی که در مراسم اهدای جوایز و تقدیرنامه ها اتفاق می افتد. یعنی حضرت استادی که مجری برنامه اسمش را صدا می زند همان طور سر جایش در صندلی وسط ردیف اول می نشیند و چند لحظه صبر می کند تا اطرافیان بفرما یید بفرمایید کنند و آ ن وقت استاد با آرامش و انگار که اصلاً جایزه برایش مهم نیست از پله های سکو بالا برود. جوان تر ها هم راهی پیدا کرده اند تا از استادان کم نیاورند. عقب سالن می نشینند تا رسیدن شان به جایزه کمی طول بکشد و حس تعلیق بیشتر شود. ولی این تاخیر ثبت نام از آن نوع تعلیق ها نیست. در انتخابات مجلس این دوره خیلی ها تا روز و ساعت آخر صبر کردند. در ریاست جمهوری رسم است که فیلم انتخاباتی می سازند و صحنه ثبت نام را با موسیقی حماسی و حرکت آرام در آن جای می دهند. قبل از آن هم از خبرنگاران و عکاسان دعوت می شود تا حضور آنها در اطراف نامزد مورد نظر شکوه صحنه را تقویت کند. ولی ثبت نام مجلس که این حرف ها را نداشت. پس چرا آن همه نامزد تا لحظه آخر صبر کردند و بعد مجبور شدند جلوی در وزارت کشور به صف بایستند؟ اصلاً سراغ یک ثبت نام غیرسیاسی می رویم. (اگرچه این حوزه هم فعلاً سیاسی است) چند سال قبل در جریان ثبت نام یکی از تیم های مطرح فوتبال برای یکی از مسابقات بین المللی مسوولان باشگاه آنقدر کار را کش دادند و خودشان را به بی خیالی زدند که فرصت رسمی تمام شد. بقیه ثبت نام ها هم همین ماجرا را دارد. ثبت نام الکترونیکی کنکور در ساعات آخر کاری عملاً باعث از کار افتادن سایت می شود. ثبت نام مدارس غیردولتی تا بعد از شروع سال تحصیلی ادامه دارد و مسوولان هر ثبت نامی هم همیشه آن را تمدید می کنند، زیرا از رفتار مردم خبر دارند.
ماجرای تاخیر در کاری که اتفاقاً برایمان کم اهمیت هم نیست و حتی تمام زندگی مان را در گرو آن می دانیم ریشه در عادتی همگانی دارد؛ جدی نگرفتن نظم و برنامه ریزی عمومی.
ضمیمه روزنامه اعتماد22 اردیبهشت 88 صفحه 16
راحت الحلقوم(یوسف و اخراجیها)
راحت الحلقوم
محمد سرابی
در بررسی رسانه های جمعی همیشه این بحث مطرح می شود که تلویزیون وسیله یی تفریحی است یا آموزشی و بیشتر مردم برای سرگرم شدن به تماشای تلویزیون می نشینند یا اینکه می خواهند خبر های جدید و اطلاعات بیشتری را دریافت کنند. برنامه های تلویزیونی شامل بخش های خبری، مستند، میزگرد ها، مسابقات و... می شود اما آنچه واقعاً می تواند بخش اعظم شهروندان را جذب کند، سریال است. جذاب ترین سریال باید ویژگی های خاصی را دارا باشد. شخصیت ها سیاه و سفید باشند تا تکلیف موضع گیری بیننده همان اول روشن شود. ضرباهنگ کند باشد و هر موضوع چند بار از زبان شخصیت های مختلف تکرار شود. داستان خطی و مستقیم باشد تا کسی به حفظ کردن اتفاقات نیاز پیدا نکند. تعدادی جوان برومند دلداده همه جا باشند و بالاخره اینکه شخصیت اصلی تنها و معصوم داستان که در میان حسادت ها، کینه ها و خاله زنک بازی های بقیه گیر افتاده، هربار پیروز شود و بقیه به سزای اعمال ننگین شان برسند. این سریال موفقی است که می تواند همه پیرزن ها را به امید جوان شدن پای تلویزیون بکشاند. حتماً هر آینه تا به حال متوجه شده اید مقصود سریال یوسف است. قصد نقد نداریم زیرا رسانه یی به نام تلویزیون در همین سریال ها معنا می شود؛ سریال هایی که یک سال مشهور می شوند و سال بعد از یاد می روند. برای نرگس، وفا، مسافری از هند و در پناه تو همین اتفاق افتاد.
رضایت بینندگان در تماشا کردن برنامه های تفریحی و ساده یی است که ذهن را خسته نکند و موفقیت شبکه های تلویزیون هم در جذب تعداد بیننده بیشتر. پس تا اینجا همگی خوب پیش آمده اند، ولی همزمان اتفاق دیگری در حال وقوع است. فیلمی سینمایی همه رکورد ها را شکسته است. اخراجی ها با تمسخر ارزشی ترین اتفاق 30 سال گذشته روی پرده سینماها است. طبیعتاً بیشتر کسانی که تصویر ستاره ها را بر سردر سینما می بینند و به امید ساعتی خندیدن وارد سالن می شوند، چیزی از گذشته کارگردان نمی دانند. اینکه 10 سال قبل چه نظراتی را ابراز می کرد و در چه طیفی جای می گرفت. از بازی روزگار، او اکنون به دست خود در حال تخریب همان ارزش هایی است که زمانی برایشان مبارزه می کرد. در نهایت تعجب، الگوهای ارزشی و لهجه قومیت ها در این فیلم مورد تمسخر واقع شد و کسی اعتراضی نکرد. اگر این داستان در فیلم دیگری می آمد سرنوشت آن و عوامل سازنده اش مشخص بود. فعلاً همه چیز فراهم است تا اخراجی ها ادامه پیدا کند. فروش دو فیلم قبلی سودآور و غرورآفرین بود. کارگردان هم که گویی مجوز عبور از خط قرمزها را دارد. پس در سال های بعد شاهد فیلم های بعدی خواهیم بود که ارزش های دیگری را هدف می گیرند.
سرگرم شدن مردم با سریال های سطحی با توجه به کارکرد سرگرم کنندگی تلویزیون عجیب نیست، ولی از سینما انتظار دیگری می رود. اینکه پرفروش ترین فیلم ما اخراجی ها است را باید بیش از این جدی بگیریم.
روزنامه اعتماد 12 اردیبهشت 88 صفحه16 ضمیمه
با تمسخر در چاپ روزنامه جا افتاده بود
21 کشته معدن باب نیزو
21 کشته در 4 سال
محمد سرابی
بالاخره اتفاقی که نباید بیفتد، باز هم افتاد. معدن زغالسنگ «باب نیزو» برای بار دوم منفجر شد و این بار 12 کارگر کشته شدند.
حدود 3 سال پیش وقتی خبر انفجار اول بابنیزو را شنیدیم، تلاش کردیم از هر راه ممکن به جزئیات حادثه و دلایل وقوع آن دست پیدا کنیم. 9 کارگر در این حادثه کشته شده بودند.
تنظیم و انتشار گزارش یک سال طول کشید و سرانجام در صفحه 12 روزنامه همشهری مورخه 21/6/85 و با عنوان «راه گریزی نبود» تمامی اطلاعات به دست آمده شامل اسامی کارگردان، وضعیت معدن، دلایل فنی انفجار و پیگیری حقوقی آن به چاپ رسید. فهیمی، وکیل خانوادههای قربانیان همان زمان گفت که این اتفاق نه یک حادثه که قتل شبهعمد محسوب میشود.
گزارشی که بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کرمان تهیه کردند 9 دلیل قطعی برای وقوع انفجار ذکر شده بود که همگی قابل شناسایی و پیشگیری بودند.
کارگران، تحت فشار صاحبان معدن و با وجود اینکه خطر را احساس کرده بودند، مجبور به ادامه کار در اعماق تونلهای معدن زغالسنگ شدند و سرانجام زندگی آنها با انفجاری به پایان رسید.
زمانی که گزارش در روزنامه همشهری به چاپ رسید، نمیدانستیم که این معدن خطرناک چه سرنوشتی پیدا میکند و آیا پیگیری حقوقی و اعتراض کارگران میتواند مانع حادثه بعدی شود؟
حالا حادثه تکرار شده است. با همان شیوه قبلی کارگران به درون معدنی فرستاده میشوند که به دلیل تراکم گاز متان و گرد زغال، قابل انفجار است.
هواکشها یا کار نمیکنند یا خراب شدهاند و کارایی ندارند. لوازم ایمنی کافی نیستند. به ترس و اعتراض کارگران توجهی نمیشود و آنها که چارهای جز کار کردن برای معدن ندارند، به درون تونل میروند. جرقهای و... این بار تعداد کشتهها بیشتر است.
روزنامه همشهری 2 اردیبهشت 88 صفحه 5
به حیوانات غذا ندهید
به حیوانات غذا ندهید
محمد سرابی
شل سیلور استاین نویسنده، شاعر و نقاش مشهور کودکان همیشه در کتاب هایش از حیوانات استفاده می کند. حیوانات در آثار او موجودات دوست داشتنی و آرام هستند که گاهی اوقات در کنار انسان ها و گاهی مثل آنها زندگی می کنند. شخصیت های منفی آثار او را اغلب هیولاهای نیمه انسانی عجیب تشکیل می دهند و حیوانات چه شیر و چه کرگدن همیشه مهربان و سربه راه هستند.
هفته پیش فیلمی در کانال های خبری پخش شد که باغ وحشی در آلمان را نشان می داد. زنی 32 ساله درون محوطه خرس های قطبی افتاده بود. محوطه چند متر از بازدیدکنندگان پایین تر است و دیوار های سیمانی بلند و صاف مانع خروج خرس ها می شود. بخشی از محوطه با صخره ساخته شده است و پای دیوار را به شکل دریاچه کوچکی درآورده اند تا خرس ها که عادت به شنا دارند بتوانند تنی به آب بزنند. زن دقیقاً در همین نقطه افتاده بود و کارکنان باغ وحش با انداختن تکه های گوشت خرس ها را مشغول می کردند تا عاقبت او را نجات دادند. وحشت در صحنه حادثه احساس می شد. ولی این زن خوش شانس تر از مردی بود که در چین درون محوطه پانداها افتاد و توسط این حیوانات زیبا کشته شد. اصولاً نرده های باغ وحش را برای این می سازند که حیوانات فرار نکنند و به انسان ها آسیب نرسانند. در نگاه ما انسان های شهرنشین حیوانات بالفطره خطرناک هستند.
باغ وحش پارک ملت در بخش نسبتاً مرفه بزرگ ترین شهر ایران از این نظر کمی با دیگر باغ وحش ها تفاوت دارد. مدتی است قفس ها بازسازی شده اند و الان که با گرم تر شدن هوا تعداد بازدیدکنندگان هم افزایش پیدا می کند تغییراتی در شکل قفس ها دیده می شود. روی در و دیوار نوشته شده است به حیوانات غذا ندهید. شترمرغ ها، میمون ها، اردک ها و دیگر حیوانات پشت چند لایه نرده و توری از شر انسان ها دور نگه داشته می شوند. قبلاً پیش آمده بود که بازدیدکنندگان گرامی محض خنده ته سیگار روشن را درون قفس میمون ها انداخته بودند. میمون های کنجکاو هم هر چیزی را مزه می کنند و می توان تصور کرد تماس زبان با آتش سیگار چه نتیجه یی دارد. توری ها برای همین نصب شدند. تعدادی از شترمرغ ها و اردک ها هم مورد عنایت انسان ها قرار گرفته و سنگدان شان از سکه های اهدایی و کلید و میخ پر شده بود. یک بار دامپزشک مجبور شد یکی از بوقلمون ها را جراحی کند چون درون سنگدانش برای سکه های بیشتر جا نداشت و باید مثل تلفن های عمومی قدیمی آن را خالی می کردند. همراه سکه ها زنجیر دانه ریزی بود که مناسب سر کوچه ایستادن و دور انگشت گرداندن است. یک سکه از دوران پهلوی هم به دست آمد که با توجه به سن بوقلمون پدیده یی قابل بررسی است.
در یکی از نقاشی های شل سیلور استاین باغ وحشی دیده می شود که در آن حیوانات بزرگ و کوچک به تماشای انسانی در درون قفس آمده اند. روی تابلو کنار قفس نوشته شده است خطرناک.
ضمیمه روزنامه اعتماد 29 فروردین 88
ما که کاره یی نیستیم
ما که کاره یی نیستیم
محمد سرابی
بازرس سازمان تعزیرات وارد مغازه یی می شود. دوربین صدا و سیما او را تعقیب می کند. روی تمام اجناس برچسب خورده است. قیمت ها دو برابر قیمت قانونی است. بازرس صورتجلسه را تنظیم می کند. خبرنگار از صاحب مغازه درباره قیمت ها می پرسد. جواب صاحب مغازه اغلب یکی از موارد زیر است؛ «اینها قیمت های جنس های دیگر است. تازه قفسه ها را جابه جا کرده ایم و اینها قیمت های قبلی هستند. شاگردم این قیمت ها را زده است. اینها را نوشته ایم ولی به قیمت کمتر می فروشیم. اصلاً خبر ندارم این رقم ها چی هستند.» در برنامه هایی که این روزها از تلویزیون پخش می شود می بینیم بازرس گرانفروشی را ثبت کرده ولی هیچ یک از فروشندگان حاضر نیستند مسوولیت کاری را که انجام می دهند، بپذیرند.
گشت نامحسوس به دنبال خودرویی است که در بزرگراه مارپیچ حرکت می کند. دوربین لایی کشیدن ها را نشان می دهد. با اخطار پلیس و روشن کردن چراغ گردان راننده بیشتر گاز می دهد و می خواهد فرار کند. بعد از مدتی تعقیب و گریز و آژیر کشیدن راننده گیر می افتد. خبرنگار در مورد این حرکات خطرناک می پرسد و او جواب می دهد؛ «من اصلاً گاز ندادم. فقط با 60 تا سرعت می آمدم و نمی دانم چرا پلیس آژیر می کشید.»
دوربین پشت سر مامور بهداشت وارد زیرزمینی می شود که بستنی، گز یا لواشک غیربهداشتی تولید می کند. لوازم و در و دیوار کارگاه بسیار کثیف و چرک گرفته است. مواد غذایی درون طشت و بشکه ریخته شده است. صاحب کارگاه می گوید تازه از راه رسیده و از هیچ چیز خبر ندارد.
پلیس چند مجرم فراری را با آثار و مدارک جرم دستگیر کرده است. خبرنگار میکروفن را جلو می برد؛ «ما مقصر نیستیم. نمی دانیم چرا این طور شد.»
نپذیرفتن مسوولیت در این فرهنگ بسیار عادی است. هرکاری اگر درست انجام شود، چندین باعث و بانی پیدا می کند و اگر شکست بخورد یا با رسوایی همراه شود هیچ کس نیست که بار آن را به دوش بکشد. از مدیران دولتی و خصوصی تا کارگران و از سیاستمداران باسابقه تا مردم عادی، این رفتار همه جا دیده می شود.
البته استثنا هایی هم پیدا می شود، کسانی که شهامت پذیرفتن نتایج اعمال شان را دارند. ولی جامعه با آنها چه رفتاری دارد؟ وقتی یک مربی شخصاً مسوولیت باخت تیم را به گردن می گیرد واکنش مدیران باشگاه و هواداران چیست؟ آیا احتمال
باقی ماندن او در کادر فنی بیشتر از مربی است که وضع آب و هوا یا غذای هتل را دلیل شکست تیم معرفی می کند؟ آیا این مربی دفعه بعدی که با باخت تیم روبه رو شد هم مسوولیت آن را قبول می کند؟ اگر مجرمی که توسط پلیس دستگیر شده، رو به دوربین به جرمش اعتراف کند، بینندگانی که پای تلویزیون نشسته اند در مورد او چه فکری می کنند؟
ترافیک نوروزی، عرضه محصولات کشاورزی، قیمت بنزین و انتخابات پیش رو با تمام بحث های سیاسی پیرامونش عرصه یی برای آزمایش «شجاعت پذیرفتن مسوولیت» است. اما در میان مردمی که برای مسوولیت پذیری ارزشی قائل نباشند این شجاعت چه فایده یی دارد.
ضمیمه روزنامه اعتماد 17 فروردین 88 صفحه 16
چهار شنبه سوری
روزنامه اعتماد17 اسفند 87
محمد سرابی
تلویزیون به عنوان بزرگ ترین و رسمی ترین رسانه کشور از کلمه چهارشنبه سوری استفاده نمی کند و عباراتی چون «حوادث سه شنبه آخر سال» را برای نام بردن از این شب ساخته است. گویا نه تنها شرکت در چهارشنبه سوری درست نیست بلکه آوردن نامش هم اشکال دارد. امسال هم مانند سال های قبل، از هفته دوم و سوم اسفند گزارش هایی از تلویزیون پخش می شود که نشان می دهد چه حوادث فجیعی در اثر انفجار مواد آتش زا به وقوع پیوسته و چطور ترقه بازی خانه های مسکونی را ویران و جوانان برومند را کور و ناقص می کند. کارشناسان مختلف به برنامه ها دعوت می شوند و از خطرات دست زدن به فشفشه می گویند. دوربین، اورژانس بیمارستان ها و سر و کله باندپیچی شده پسران جوان را نشان می دهد که در اثر یک لحظه غفلت سر تا پا سوخته اند. نیروی انتظامی اعلام می کند هر کسی در حوادث سه شنبه آخر سال دستگیر شود تا سیزده نوروز (همان 13 بدر که اسم رسمی این یکی هم با اسم رایج در میان مردم متفاوت است) در بازداشت خواهد ماند. مصاحبه با مردمی که از صدای نابهنگام ترقه ها در کوچه و خیابان ترسیده اند و خواستار برخورد با ترقه زنان هستند هم قبل از برنامه ها پخش می شود. البته راه حل فرهنگ سازانه هم اجرا شده است. چند سال قبل تلویزیون در شب چهارشنبه سوری فیلم «تغییر چهره»را در شبکه 2 به نمایش گذاشت تا چند نفری هم به خیال تماشای این فیلم از خیابان ها به خانه برگردند. از یک دهه قبل که وسایل آتشبازی سبک و پرصدا شامل سیگارت، دینامیت و آبشار به بازار آمد، کم کم آیین زیبا و سنتی چهارشنبه سوری که از رسومی لطیف چون قاشق زنی ریشه گرفته بود، به جنگ شهری تبدیل شد که در آن خیابان ها را می بندند، درون آتش کپسول گاز منفجر می کنند و دورش می رقصند. وقتی جوانان چهارشنبه سوری را به عنوان زمانی برای شادی و هیجان انتخاب کردند، ارگان های مسوول هم روش برخورد فیزیکی را در پیش گرفتند. بنا بر پژوهشی که نتایج آن در سال گذشته منتشر شد (روزنامه همشهری 28 اسفند 86) بیشتر جوانان حاضر در تجمعات چهارشنبه سوری نوجوانان و جوانانی هستند که تنها به دنبال تفریحی پرهیجان و متفاوت می گردند و قصد شرارت و آشوب ندارند ولی عده یی به دنبال سوءاستفاده از چهارشنبه سوری می گردند. انفجار مواد آتش زا و ایجاد آسیب عمدی که به نام جوانان تمام می شود هم باعث ترس و بدبینی شهروندان و هم باعث برخورد شدید تر مسوولان خواهد شد. کسی این سوال را نمی پرسد که آیا آتشبازی در کشور های دیگر رواج ندارد؟ آیا برزیلی ها در جشن های مذهبی- ملی آتشبازی نمی کنند؟ آیا در ابتدای هر سال میلادی خلیج سیدنی با نور شعله های رنگارنگ و درخشان روشن نمی شود؟ حتی مردم همین کشوری که بازار ترقه و فشفشه ایران را تامین کرده است یعنی چین، در اواسط بهمن ماه آغاز سال باستانی چینی را با مصرف انبوهی وسایل آتشبازی جشن می گیرند. البته آنجا هم حوادثی اتفاق می افتد ولی نمی دانیم نهاد های رسمی این کشور ها هم سعی می کنند جشن های محلی را حذف و انکار کنند یا نه.