نگارنده : محمد سرابی

www.negarande.ir

کنفرانس افغانستان

جنگ فرسایشی و کنفرانس بی‌نتیجه

محمد سرابی

کشورهای اروپایی شرکت‌کننده در اشغال افغانستان به این نتیجه رسیده‌اند که هزینه‌های باقی ماندن در این کشور بسیار زیاد است و طالبان هم با این روش نابود نمی‌شود.

به همین دلیل چند وقت قبل کنفرانس افغانستان در شهر لندن برگزار شد تا مقامات افغان و کشورهای غربی به دنبال راه‌حلی برای ادامه جنگ در افغانستان بگردند.

بعد از حملات 11 سپتامبر 2001، امریکا که القاعده را در این حوادث مقصر می‌دانست، به افغانستان حمله کرد. در آن زمان افغانستان تحت تسلط طالبان، پایگاه اصلی القاعده بود. انگلیس هم در ابتدای این جنگ همراه امریکا شد. بعد از سقوط طالبان، کشورهای دیگری مانند اعضای ناتو هم به اشغالگران اضافه شدند؛ ولی با گذشت زمان نه طالبان به طور کامل از بین رفت و نه القاعده نابود شد. هر چند روز یک بار درگیری‌هایی بین سربازان خارجی و اعضای باقی‌مانده طالبان اتفاق می‌افتد یا تعدادی از مردم غیرنظامی کشته می‌شوند. طولانی شدن جنگ باعث شد بعضی از کشورهای اروپایی مانند اسپانیا، ارتش خود را از افغانستان خارج کنند. بعضی از کشورها مانند فرانسه هم امسال اعلام کرده‌اند که راه‌حل مشکل افغانستان، نظامی نیست.

حامد کرزای در انتخابات ریاست جمهوری امسال افغانستان به سختی پیروز شد و انتخاب وزرا و اعضای دولتش هم با بدبینی نمایندگان مجلس افغانستان همراه بود؛ حتی در روز معارفه وزرای جدید، طالبان توانست به عمق کابل و ساختمان ریاست جمهوری نفوذ کند. البته طالبان هم فهمیده‌ که با این حمله‌ها دولت از بین نمی‌رود و نیروهای خارجی هم شکست نمی‌خورند. بعضی از سیاست‌مداران خارجی عقیده دارند که باید با طالبان مذاکره کرد. ناتو طرحی را پیشنهاد کرده است که به شرط کنار گذاشتن اسلحه به طالبان پول پرداخت شود و نخست‌وزیر انگلیس هم از «افغانی کردن» اداره افغانستان صحبت می‌کند. البته بر خلاف اروپایی ها، امریکا در حال تقویت ارتش خود است.در کنفرانس لندن نتیجه خاصی به دست نیامد؛ با این حال چند ماه دیگر کنفرانسی در کابل تشکیل می‌شود تا گفت‌وگوهای لندن ادامه یابد.

   + محمد سرابی ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آبخازیا-دیوار غزه-فساد سیاسی در افغانستان

آیا این‌جا کشور است؟

 محمد سرابی

 آبخازیا

در اولین انتخابات «آبخازیا» رئیس جمهور قبلی این کشور، «سرگئی باگاپس» دوباره رئیس جمهور شد

بیشتر کشورهای دنیا آبخازیا را کشور نمی‌شناسند. آبخازیا و اوستیا مناطقی از گرجستان هستند که ادعای جدایی‌طلبی و تشکیل کشور مستقل را دارند.


در سال 2008 حوادثی در این منطقه رخ داد که باعث حمله روسیه به آن‌جا شد و دولت روسیه اعلام کرد برای حفظ جان اتباع خود که در معرض خطر نیروهای گرجستان قرار دارند وارد آبخازیا شده است. ارتش کوچک گرجستان در مقابل ارتش روسیه شکست خورد و عقب‌نشینی کرد. بعد از این حمله روسیه و بعد از آن ونزوئلا کشور آبخازیا را به رسمیت شناختند و باگاپس خود را رئیس جمهور خواند.

درون کشور روسیه هم بعضی از مناطق مدعی جدایی‌طلبی هستند.چچن یکی از این مناطق است. مدتی پیش در این کشور انتخابات برگزار شد و «رمضان قدیراُف» که طرفدار اتحاد با روسیه است به قدرت رسید. الان چچن بخشی خود مختار است که زیر نفوذ و جزء خاک روسیه محسوب می‌شود ولی گروه‌های مسلح در این منطقه در حال جنگ با دولت و نظامیان روسیه هستند. معمولاً بیشتر کشورهای جهان چنین مناطقی را کشور محسوب نمی کنند.

حصار فولادی

 تنها راه ارتباط نوار غزه با دنیای خارج در مرز مصر با دیواری فولادی پوشانده خواهد شد

این مرز تا به حال با سیم‌خاردار و موانع بتونی حفاظت می‌شد و امکان رفت و آمد از آن بسیار محدود بود. گذرگاه رفح تنها دروازه‌ای است که می‌توان از طریق آن وارد غزه شد و بقیه گذرگاه‌ها همه به فلسطین اشغالی ارتباط دارند.

ساکنان غزه برای انتقال کالاهای مورد نیاز تونل‌های زیر زمینی زیادی در زیر این خط مرزی کنده‌اند که آنها را به نقاطی در خاک مصر وصل می‌‌کند. دولت فلسطین اشغالی و کشورهای غربی می‌گویند که این تونل‌ها راهی برای انتقال اسلحه به گروه حماس در نوار غزه است و حالا مصر قصد دارد مرز غزه را با دیواری بزرگ و آهنی بپوشاند.

دیوار قبلی بین غزه و مصر که خراب شد

هنوز بخش اصلی کار انجام نشده است ولی گفته می‌شود این دیوار 50 سانتی‌متر قطر، 20 تا 30 متر ارتفاع و 10 کیلومتر طول دارد. برای جلوگیری از کندن تونل، پایه دیوار حدود 18 متر درون زمین ادامه پیدا می‌کند و حسگرهایی در عمق زمین نصب می‌شوند تا لرزش ناشی از حفاری را شناسایی کنند.

چند وقت پیش که اسرائیل غزه را محاصره کرد و راه‌های آن را بست، خراب شدن قسمتی از موانع مرزی و بازشدن راه در نزدیکی رفح باعث شد که ساکنان غزه به کمک‌های مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند، ولی با ساخت دیوار فولادی احتمال تکرار این اتفاق خیلی کم خواهد شد.

 پایین‌تر یعنی فاسدتر

حامد کرزای، رئیس جمهور افغانستان در حال تغییر اعضای کابینه خود است

 بعضی از اعضای کابینه و مقام‌های دولتی افغانستان متهم به فساد هستند و کرزای می‌خواهد در دور دوم ریاست جمهوری خود این اتهام را از دولت دور کند.

فساد در میان سیاستمداران فقط به معنی فساد اخلاقی نیست. وقتی از فساد اداری یا فساد سیاسی صحبت می‌شود منظور به کارگیری قدرت و امکانات سازمان‌های دولتی یا وابسته به دولت برای کسب منافع مالی فردی یا گروهی است. رشوه‌خواری، خویشاوند‌گماری (شرکت دادن وابستگان در سمت‌های دولتی)، سوءاستفاده از قدرت، اعمال نفوذ برای جلوگیری از اجرای قانون و تشکیل باندهای بزرگ برای گرفتن سمت‌های مهم نمونه‌هایی از فساد دولتی است. تقریباً بیشتر کشورهای جهان به شکلی دچار فساد اداری هستند ولی میزان آن تفاوت دارد. بعضی از سازمان‌های بین‌المللی فهرست‌هایی از دولت‌های مختلف تهیه می‌کنند که رتبه آنها را در زمینه گسترش فساد اداری نشان می‌دهد. رتبه پایین تر یعنی فساد بیشتر. معمولاً هرچه یک کشور بی‌ثبات‌تر، فقیرتر و دچار مشکلات سیاسی بیشتر باشد میزان فساد اداری در آن بیشتر است و از طرف دیگر همین فساد باعث پیشرفت نکردن آن هم می‌شود.

در کشورهای دچار فساد اداری انتصاب مقام های دولتی بیشتر از این‌که به مهارت و توانایی افراد بستگی داشته باشد وابسته به ارتباطات آنها با سیاستمداران است. همچنین سرمایه‌های دولتی و بودجه کشور اغلب توسط کسانی مصرف می‌شود که دارای روابطی با سیاستمداران باشند. وزیر خارجه و وزیر کشاورزی کابینه قبلی کرزای به فساد مالی متهم هستند ولی برخورد قانونی کاملی با آنها نشده است. قبل از اعلام کابینه جدید کنفرانسی در زمینه مبارزه با فساد در کابل تشکیل شد و کرزای در آن به صحبت در مورد مقابله با سوءاستفاده‌های دولت پرداخت، ولی یکی از مقام‌های دولتی که به علت فساد مالی به 4 سال زندان محکوم شده بود در ردیف اول شرکت‌کنندگان نشسته بود و کرزای از او دفاع کرد. دستگاه قضایی افغانستان قدرت کافی برای برخورد با متهمان ندارد. معاون دادستان کل افغانستان در جلسه غیرعلنی مجلس فهرست اسامی 21 مقام دولتی مانند وزرا و استانداران را که به فساد متهم هستند اعلام کرد ولی تا به حال همه آنها اتهام خود را رد کرده‌اند.

کشور افغانستان به دلیل سابقه طولانی جنگ داخلی و دولت‌های ضعیف و وابسته، با مشکلات زیادی روبه‌رو است. انتخابات اخیر ریاست جمهوری افغانستان با بحث‌های زیادی همراه بود. تعدادی از وزرای کابینه جدید کرزای تابعیت دوگانه دارند یا فرماندهان جنگی گذشته هستند که این مسئله موجب اعتراض اعضای مجلس این کشور شده است.

دوچرخه ضمیمه روزنامه همشهری 10 دیماه 88

   + محمد سرابی ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

قذافی

قدیمی‌ترین حاکم شمال آفریقا

محمد سرابی

معمر قذافی در کنفرانسی خبری در پایتخت روسیه گفت که نه برای مسایل سیاسی، بلکه فقط برای خرید اسلحه به روسیه رفته است.

از چند سال قبل که کشور لیبی شروع به برقراری روابط با شرق و غرب کرد، این چندمین سفر رئیس آن کشور به پایتخت یکی از کشورهای توسعه یافته است.معمر قذاقی، رئیس کشور لیبی از قدیمی‌ترین حاکمان کشورهای آفریقایی است. او حدود 40 سال است که  بر کشور لیبی حکومت می‌کند.


«معمر ابومنیار قذافی»  مرداد 76 سال پیش (7 جولای  1942) در یکی از روستاهای دورافتاده لیبی متولد شد. لیبی که در شمال قاره آفریقا و بین کشورهای مصر و الجزایر قرار دارد، صاحب ساحلی طولانی در جنوب دریای مدیترانه است. این کشور در تاریخ باستانی خود جزئی از امپراتوری روم و بعد از آن قسمتی از سرزمین‌های خلفای بغداد بود. در جنگ جهانی اول، ارتش ایتالیا وارد این کشور شد و تا 30سال بعد از آن بیرون نرفت. در این مدت لیبی مستعمره ایتالیا به شمار می‌آمد. زمانی که قذافی به دنیا آمد، مبارزات مردمی لیبی نتیجه داده و ایتالیایی‌ها در حال ترک کشور بودند. البته کشور بیابانی لیبی، که مردم فقیری دارد، دچار مشکلات فراوانی بود. نداشتن دولت مرکزی قدرتمند آن را آشفته کرده بود. سال 9691 قذافی جوان به همراه گروهی از نظامیان با کودتا قدرت را در دست گرفتند. قذافی دو سال نخست‌وزیر بود، ولی پس از آن بدون اینکه مقام رسمی داشته باشد، بر لیبی حکومت می‌کند.از او در لیبی با عنوان رئیس و در نامه‌های رسمی با عنوان رئیس مجلس شورای انقلاب سوسیالیستی نام می‌برند.در شهریور سال 1357، امام موسی‌صدر رهبر حزب‌ا... لبنان، که برای سفری به لیبی رفته بود، در این کشور ربوده شد. دولت لیبی سال هاست که ادعا می‌کند امام موسی صدر از این کشور خارج شده، ولی مدرک‌ها اکثراً این ادعا را نقض می کند. خرداد امسال یک قاضی لبنانی دستور بازداشت قذافی را به دلیل دست داشتن در ربودن امام موسی صدر صادر کرد.

رفتارها و پیشنهادهای قذافی اغلب باعث جلب توجه رسانه‌های خبری می‌شود. 5 ماه قبل او پیشنهاد کرده بود کشور ایالات متحده آفریقا از ترکیب تمام کشورهای آفریقایی تشکیل شود و ارتشی مشترک با دو میلیون سرباز داشته باشد.سال پیش او به فرانسه سفر کرد و در محوطه هتل دومارین پاریس، چادر بزرگی را به رسم صحرانشینان برپا کرد تا به جای هتل در آن اقامت کند. قذافی در بازگشت چادرش را به دولت فرانسه هدیه داد. امسال قذافی «سیلویو برلوسکونی»، نخست‌وزیر ایتالیا را به لیبی دعوت کرد و روزی را به نام روز دوستی ایتالیا و لیبی تعیین کرد. دولت ایتالیا هم پذیرفت که به خاطر 30 سال استعمار به لیبی غرامت بپردازد. قذافی در دیدار با برلوسکونی به او شمشیری را هدیه داد که 60 سال پیش نظامیان ایتالیایی در عقب‌نشینی از لیبی رها کرده بودند.

معمر قذافی هفت فرزند دارد. از زندگی شخصی او اطلاعات چندانی در دست نیست، به جز اینکه دچار بیماری‌های مختلفی است و در اردیبهشت امسال خبرهایی از وخامت حال و بستری شدن او منتشر شده بود

دوچرخه- صفحه جهان

   + محمد سرابی ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مجازات اعدام

بدترین مجازات ممکن

محمد سرابی

جان آلن اعدام شد.او و همدست زیر 18 سالش9 نفر را با تیراندازی تصادفی در آمریکا به قتل رسانده بودند.«جان آلن ویلیامز»47 ساله،سربازجنگ خلیج فارس که بعد از گرویدن به گروه لوییس فراخان نام خود را به جان آلن محمد تغییر داده بود در پاییز سال 2002 یک تفنگ دوربین دارخرید و گشت و گذار در ایالتهای مختلف آمریکا را آغازکرد.«لی بوید» جوان به او کمک می کرد.آنها صندوق عقب خودرو بزرگشان را سوراخ کرده بودند تا ازهمین حفره کوچک قربانی را انتخاب وشلیک کنند.بعداز تیراندازی به 12 نفر و زمانی که 10 میلیون دلار جایزه برای شناسایی آنها تعیین شده بود پلیس ویرجینیا قاتلان را دستگیر کرد.بدشانسی انها این بود که در ویرجیانا مجازات اعدام وجود دارد.وکیل آلن مثل تمام موارد مشابه ادعا کردکه موکلش به بیماری روانی مبتلا است ولی نتوانست آن را ثابت کند.بوید که درتمام این قتلها شریک بود به دلیل سن زیر 18 سال و ظاهر معصومانه اعدام نشد.از ابتدای سال میلادی 40محکوم در آمریکا اعدام شده اند. بنا به نظر سنجی موسسه گالوپ 65% مردم امریکا موافق مجازات اعدام هستند و در 35 ایالت از 50 ایالت این کشور اعدام قانونی است که در 12 ایالت هر ساله این حکم صادر می شود.6 سال قبل زمانی که آلن در زندان بود «جیمز براون»  پس از 27 سال حبس ودوبار محاکمه به جرم قتل اعدام شد.«ندال مالک حسن» افسر فلسطینی الاصلی که به تازگی در یک اردوگاه ارتش 13 نظامی را با تیراندازی کشته و 43 نفر دیگر را زخمی کرده است باید در انتظارهمین مجازات باشد. «خالد شیخ محمد» و افرادش که در  ماجرای 11 سپتامبر دست داشتند هم همینطور.دادگاه آنها به زودی شروع می شود.

امریکا یکی از کشورهایی است که مجازات اعدام در آن اجرا می گردد و پاسخ آن در مقابل اروپا که مجازات اعدام را حذف کرده است بسیار ساده است.آرنولد شوارتزینگر فرماندار کالیفرنیا یک بار به خبرنگاری که از اواین سوال را پرسیده بود گفت«مردم  اینجا عقیده دارند کسی که بدترین جرم را انجام داده است باید به بدترین مجازات برسد»روسیه که در 1996 متعهد شده بود پروتکل 6کنوانسیون حقوق بشر اروپا در باره حذف اعدام را امضا کند این کار را انجام نداده ورییس مجلس دومای این کشور می گوید که هنوز برای امضا زود است.نظر سنجی هایی از ژاپن نشان می دهد که اکثریت مردم این کشور موافق اعدام هستند.در خاور میانه هم مخالفتهایی به مجازات اعدام صورت گرفته است مثلا ایاد السامرایی رییس مجس عراق خواستار تعلیق اعدام شده است.البته به این دلیل که تا چند ماه دیگر اتنخابات برگزار می شود و گروههای درگیر می توانند از اعدام اعضای خو د استفاده تبلیغاتی کنند.

در ایران پس از اعدام یک نوجوان متهم به قتل که در رسانه هایی مانند تلویزیون هم انعکاس پیدا کرد موضوع مجازات اعدام بیشتر مطرح شده است ولی این سخنان و تلاشها همیشه قانون گذاران ،دولتها و دستگاه قضایی را هدف گرفته است در حالی که عامل اصلی در میان مردم است.اگر اکثریت مردم یک جامعه موافق مجازات اعدام باشند هیچ جریان روشنفکری با حقوق بشری قادر به حذف آن نخواهد بود.در بعضی از استانهای ایران وحتی در حاشیه پایتخت اگر مرد خانواده به رفت و آمد یکی از زنان با غریبه ها شک کند بلافاصله شخصا حکم رااجرا می کند و بقیه اعضای خانواده باشادی و افتخار از این کار او استقبال می کنند.در جامعه ای که قتلهای ناموسی هنوز رواج دارد چگونه می توان ازحذف قانون مجازات اعدام سخن گفت.

   + محمد سرابی ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شهربانو

شهربانو

 محمد سرابی

معرفی سه زن به عنوان وزیر این بحث را مطرح می کند که آیا تصدی سمت های بالای سیاسی و مدیریتی در یک جامعه نشانه پیشرفته بودن آن است؟ چه کشور هایی در جهان هستند که در آنها زنان از جمله سیاستمداران بزرگ باشند؟ در حال حاضر اولین نمونه آلمان است که آنگلا مرکل صدراعظم و بالاترین قدرت آن محسوب می شود. اشتاین مایر مهم ترین رقیب سیاسی او درست یک پله عقب تر ایستاده است و در سیستم اداری زیر دست مرکل قرار دارد.بعد از آلمان به امریکا می رسیم. رئیس مجلس نانسی پلوسی است. از یک دهه قبل تاکنون (به جز دوران کوتاه پاول)سه وزیر امور خارجه امریکا به ترتیب آلبرایت، رایس و کلینتون هستند.رئیس دیوان عالی امریکا بالاترین جایگاه قضایی این کشور هم سونیا سوتومایور است؛ زنی با تبار لاتین. کابینه کشور هایی چون سوئد و فرانسه هم از زنان خالی نیست و در بعضی از این کابینه ها زنان اکثریت داشته و سمت های حساسی را در دست دارند. این کشورها همه پیشرفته هستند ولی در سمت دیگر دنیا و در میان کشور های جنوبی هم می شود مثال هایی را پیدا کرد که این قاعده را نقض کند.در بنگلادش دو جبهه سیاسی بزرگ در حال جنگ با یکدیگر هستند که یکی را خالده ضیاء و دیگری را حسینه واجد رهبری می کند.در لیبریا نا امن ترین و جنگزده ترین کشور آفریقای غربی الن جانسون قدرت را در دست دارد. بی نظیر بوتو هم مدتی قبل کشته شد تا امروز رئیس جمهور پاکستان متشنج و جزء این فهرست نباشد. بنابراین در کشور های توسعه نیافته دنیا هم سیاستمدار زن داریم.

 

این طور که در تلویزیون نشان می دهند از قرن ها قبل زنان با شکوه و جلال فراوان در دربار پادشاهان کره دارای مقام های عالی بودند و علاوه بر مشاوره به اعمال نفوذ و تغییر تصمیمات اساسی در حد جابه جا کردن امپراتور و تاسیس گوگوریو هم می پرداختند.اما در دنیای واقعی امروز اگر زنی بخواهد به سمت های بالا دست پیدا کند باید بیشتر از مردانی که در همان شغل هستند، تلاش کند و بیشتر از آنها مراقب باشد.خوزه لوییس ساپاته رو رئیس جمهور اسپانیا به دلیل جوانی و روشن بودن و درشتی رنگ چشم هایش و همین طور بازیگوشی هایش در کشور خود دامبی نامیده می شود. او در اولین کابینه خود وزرای زن زیادی به کار گرفت ولی تا قبل از آن عکس معروف کسی به این نکته اهمیتی نمی داد.در عکسی که با دقت فراوان از زنان عضو کابینه گرفته شده بود این خانم ها به دلیل لباس ها، آرایش و حرکاتی مثل نشستن روی دسته مبل بیشتر شبیه ستاره های تلویزیونی به نظر می آمدند. ساپاته رو در کابینه دوم خود هم این رویه را دنبال کرد و کارمه چاشن را به عنوان وزیر جنگ انتخاب کرد.او باردار بود و در مراسم رسمی ارتش چندان شبیه یک فرمانده جنگی به نظر نمی آمد.مخصوصاً با توجه به این نکته که ژنرال های ارتش اسپانیا اگر نبرد های وحشیانه جنگ جهانی دوم را به خاطر نداشته باشند جنگ های خونین داخلی را به یاد دارند. ارتش اسپانیا با فضای جنگی بیگانه نیست و تا چند سال قبل در عراق حضور داشت. پس عجیب نبود که تصویر چاشن با لباس راحتی بارداری، صورت بسیار جدی و در حال رژه رفتن از مقابل صف نظامیان غول پیکر مایه سرگرمی نشریات اروپایی شد.اگر بخواهیم وضعیت فعلی حضور زنان در جامعه شرقی خودمان را بسنجیم معیار های دیگری غیر از وزارت را خواهیم دید.در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات پس از آن حضور زنان بسیار پررنگ بود، آنقدر که گاهی اوقات مردان را متعجب می ساخت.اینها نشانه هایی هستند که خبر از تغییراتی در درون جامعه ما می دهند.

ضمیمه روز نامه اعتماد صفحه 3 چهارشنبه ١١ شهریور ١٣٨٨

   + محمد سرابی ; ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ترس از مدرسه

روزنامه اعتماد 14 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

دختران دانش آموز در افغانستان در هراس از مدرسه رفتن هستند. مدت زیادی از انفجار مدارس دخترانه به دست طالبان نمی گذرد و قربانیان اسیدپاشی درمان نشده اند. طالبان در زمان حکومت خود بر افغانستان مدارس دخترانه را تعطیل کردند و حالا برای جلوگیری از درس خواندن دختران، مدارس را منفجر می کنند، آتش می زنند و به صورت دختربچه ها اسید می پاشند...

 

در ماه های اخیر در استان قندهار 15 مورد اسیدپاشی به صورت دختران دانش آموز و معلمان آنها روی داده است. طالبان با بطری های اسید و سوار بر موتورسیکلت در اطراف مدارس کمین می کنند تا هر زنی که جرات مدرسه رفتن داشته باشد را مجازات کنند. در ایدئولوژی طالبان خروج زنان از خانه هم آسان نیست چه برسد که دختری بخواهد به مدرسه برود.

 

بنیادگرایان مذهبی اقدامات خودشان را بر اساس برداشت شان از اسلام توجیه می کنند در حالی که این تفکر برگرفته از فرهنگی قبیله یی و بر مبنای بردگی زنان است. در این اندیشه زن قسمتی از اموال مرد و در واقع برده اوست. برده نباید باسواد شود و نباید با کسی به جز صاحب خود صحبت کند زیرا ممکن است از دنیای دیگر باخبر شود. اگر آگاهی های زنان در قبیله یی بدوی افزایش یابد دیگر نمی پذیرند در مقابل پول فروخته شوند و با مردان پیر ازدواج کنند. اگر مردان هم بیش از حد باسواد شوند برای طالبان خطرناک است زیرا می فهمند که می توان به شیوه دیگری هم زندگی کرد پس اطاعت از رئیس قبیله را کنار می گذارند. مردم دیگر فکر نمی کنند به جز قبیله آنها همه در بدبختی و گمراهی به سر می برند. آن زمان است که قبیله و طایفه قدرت شان را از دست خواهد داد. در آذرماه سال قبل در منطقه ساجد کرم استان پکتیا طالبان، نوجوانی را که به همکلاسی هایش زبان انگلیسی آموزش می داد مقابل مدرسه اش به قتل رساندند. مدرسه، درس و دانش غربی چون از غرب آمده کفرآمیز محسوب می شود مگر اینکه در خدمت جنگیدن باشد. هر جای دیگری که طالبان یا اندیشه طالبانی حکومت کنند همین اقدامات جریان دارد. نمایندگان مجلس در مجمع ملی پاکستان اقدام شورشیان طالبان در تخریب مدارس دخترانه را به شدت محکوم کرده بودند. بنابراین شبه نظامیان طالبان پس از این محکومیت 10 مدرسه را تخریب کرد ند تا نمایندگان بدانند در این مناطق چه کسی حکومت می کند. با به آتش کشیدن آخرین مدرسه شمار مدارس تخریب شده توسط شورشیان طالبان در دره سوات و در شمال غرب پاکستان به 175 عدد رسید. طالبان منطقه سوات پاکستان ماه گذشته تهدید به کشتن تمامی دخترانی که پس از 15 ژانویه به مدرسه بروند، کرده بودند. به دلیل تهدید شبه نظامیان، مدرسه ها تعطیل شده اند، بیش از 80 هزار دختر به مدرسه نمی روند و هشت هزار معلم زن در خانه نشستند. نسلی از زنان در مناطق تحت نظر طالبان بی سواد باقی خواهند ماند. طالبانیسم اندیشه یی است که در بی سوادی و فقر رشد می کند.

   + محمد سرابی ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خاکستر سوزان

  

روزنامه اعتماد7 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

بعد از 22 روز بمباران و هجوم نظامی اسرائیلی ها مهمات شان را مصرف کردند و دست از کشتار برداشتند. آخر کار بمب فسفری که مخصوص خاکستر کردن ساخته شده است هم روی فلسطینی ها آزمایش شد. بدشان نمی آمد آنقدر از ساکنان غزه یک و نیم میلیون نفری آتش می زدند تا هیچ کسی باقی نماند. این بار می خواستند با «کشتن» آوارگان مساله فلسطین را حل کنند. در سه روز اول روزی 100 نفر زیر بمباران جان دادند. بعد از گذشت 10 روز از شروع حمله ها الی ایزاکسون یکی از افسران نیروی جنگی اسرائیل به خبرنگار بی بی سی گفته ارتش موفقیت نظامی بزرگی به دست آورده است. حتماً منظورش از موفقیت نظامی شلیک اشتباه و تلف کردن سربازان خودشان است که در حمله زمینی اتفاق افتاد. شاید هم منفجر کردن مدرسه الفخور شهر جبالیا را که به سازمان ملل تعلق داشت و40 پناهنده در آن اقامت داشتند، موفقیت حساب می کند. اطلاعات رسیده از نوار غزه بسیار مغشوش است و غیرنظامیان کشته شده در این حادثه از 11 تا 30 نفر متغیر هستند ولی هیچ یک از نظامیان حماس در مدرسه نبودند.

 

تنها یک چیز مسلم است و آن اینکه دولتمردان اسرائیل می خواستند در 20 روز قبل از ریاست جمهوری اوباما و قبل از انتخابات خودشان تا می توانند فلسطینی بکشند. شاید تلافی جنگ 33 روزه و شکست از سیدحسن نصرالله را اینجا در بیاورند. نسبت نظامیان حماس به مردم عادی که در این حمله ها کشته شده اند بسیار پایین است و این یعنی هدف گیری کور، یعنی هر ساختمانی که شاید پایگاه نظامی بود و چند خانه این طرف و آن طرفش را با هم نابود کردند.

 

زمستان سال گذشته که فقط برق غزه قطع شده بود و درگیری گسترده یی هم در بین نبود، «علا هشام ابودیهیم» خودش را به مرکز آموزشی «یشفیات مرکاز هراف» در بیت المقدس غربی رساند و رگبار گلوله های اسلحه اش را به سمت کسانی گرفت که در آن مرکز مشغول یاد گرفتن آموزش های افراطی «گوش آمونیم» بودند. جنبش گوش آمونیم از تندروترین گروه های اسرائیل است و نیروهایش از مفاهیم بنیادی صهیونیستی تا عملیات جنگی را یاد می گیرند. هشام چند بار خشاب های کلاشینکف را پر کرد و حدود 50 نفر را هدف قرار داد که بیشتر از 10 نفر آنها در جا کشته شدند. اسرائیلی ها می گفتند یشفیات مرکاز یک مدرسه غیرنظامی بوده است ولی از آنجا که هشام بعد از چند ساعت تیراندازی توسط اسلحه کمری یکی از کسانی که در همان مرکز آموزش می دیدند، کشته شد پس او هدفش را به دقت انتخاب کرده بود. هشام اهل بیت المقدس بود و مجوز تردد آزادانه داشت.

 

آدم های بسیاری در غزه نزدیکان و خانواده هایشان را از دست دادند. کسانی که بچه های کوچک شان را با دست خود دفن کرده اند هیچ چیزی برایشان باقی نمانده است جز اینکه انتقام بگیرند. اگر اسرائیلی ها فکر می کردند با قتل عام مردم مشکل غزه تمام می شود به زودی شعله های پنهان خاکستر غزه را در شهرک های خودشان خواهند دید. جنگ تمام شد و حالا سازمان های بین المللی کارشان را برای رسیدگی به هر کسی که زنده مانده شروع می کنند. اما قتل عام غزه بذر کینه را در سرزمین های اشغالی کاشته است که همه جا ریشه می زند و حداقل یکی دو دهه خواب آرام اسرائیلی ها را خواهد گرفت.

   + محمد سرابی ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بیگم های بنگالی

روزنامه اعتماد 14 دی 87

 

محمد سرابی

 

چرا اروپایی ها دائم فکر می کنند زنان در کشور های آسیایی از فعالیت های اجتماعی محروم هستند و امکان پیشرفت و ورود به دنیای سیاست را ندارند؟ دو قدرت اصلی کشور بنگلادش که سال ها است مشغول جنگ علنی و مخفی با یکدیگر هستند خالده ضیاء و حسنیه واجد نام دارند.

 

حسنیه به اتهام فساد مالی و قتل به مدت یک سال به زندان رفته است. او از تعدادی سوءقصد و یک مورد کشتار خانوادگی جان سالم به در برده است. بیشتر اعضای خانواده این سیاستمدار از جمله مادر، سه برادر و پدرش در جریان کودتای 1975 کشته شدند و تنها شیخ حسنیه واجد و خواهرش به دلیل حضور در آلمان غربی از مرگ نجات یافتند. مجیب رحمان که بنگلادش را از پاکستان در سال 1971 جدا کرد در آن زمان رئیس جمهوری بود. حسنیه راه پدر را در حزب عوامی لیگ ادامه داد. حزب عوامی لیگ قدیمی ترین حزب بنگلادش محسوب می شود و زمانی که بنگلادش پیش از استقلال از پاکستان با نام پاکستان شرقی شناخته می شد، تاسیس شده است. حسنیه از سال 1996 تا سال 2001 پس از شکست دادن خالده ضیاء رقیب اصلی اش از حزب ملی بنگلادش، قدرت را در دست داشت، اما در سال 2001 در رقابت با خالده ضیاء شکست خورد. در آگوست سال 2004 نیز او از یک سوءقصد جان سالم به در برد. در جریان این سوءقصد که با پرتاب نارنجک در جریان یک راهپیمایی سیاسی انجام گرفت 20 نفر کشته شدند و در زمان فرار شیخ حسنیه از محل سوءقصد خودروی وی گلوله باران شد.

 

یک بار هم هر دوی این سیاستمداران زن که به خاطر رقابت دیرینه میان یکدیگر «بیگم های جنگجو» لقب گرفته بودند جهت برکناری رقیب سوم ژنرال حسین محمد ارشاد متحد شدند ولی بلافاصله مخاصمه شروع شد و اغتشاشات خیابانی و بحران سال 2007 که به مداخله نظامیان انجامید، پدید آمد. با روی کار آمدن نظامیان، حکومت نظامی برقرار و یک دولت موقت جهت اداره امور تعیین شد. دولت موقت اول از همه هر دوی این زنان سیاستمدار را در چارچوب برنامه مبارزه با فساد دستگیر کرد تا کشور به آرامش برسد. ولی غیر از آنها که نیروی سیاسی دیگری وجود نداشت پس شیخ حسنیه و خالده ضیاء پس از قریب به یک سال جهت شرکت در انتخابات پارلمانی از زندان آزاد شدند. حالا انتخابات برگزار شده و حزب حسنیه واجد بیشتر کرسی های مجلس را به دست آورده است. ولی حزب خالده ضیاء از برگزاری انتخابات شکایت دارد.

 

الگوی رقابت سیاسی در بنگلادش شباهت کاملی با پاکستان بی نظیر بوتو دارد که یک سال قبل در همین روز ها کشته شد. سیاست انتقام جویانه، سست، بی نظم و زنانی سرسخت و نیرومند که شباهتی با زنان محروم جامعه خود ندارند.

 

   + محمد سرابی ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شرکت هیولاها

  

روزنامه اعتماد 11 دی 87

 

محمد سرابی

 

پرچم آنها دقیقاً نشان می دهد چه کسانی هستند. پرچم ردپای حیوانی درنده است که درمیان هدف تیراندازی قرار گرفته و بالای این نشانه عبارت بلک واتر دیده می شود. حدود یک هفته دیگر دادگاه مزدوران بلک واتر در امریکا برگزار می شود.

 

شرکت بلک واتر شرکت جنگ است. جنگجو کرایه می دهد. اریک پرینس میلیونر مالک شرکت در ایالت کارولینا 24 کیلومتر مربع زمین اختصاصی برای جنگجویانش ساخته است. در این باشگاه بزرگ تیراندازی، درگیری تن به تن، عملیات چریکی، حمله به سنگرهای دشمن، دفاع از ساختمان ها و جنگ خیابانی آموزش داده می شود. مجموعاً 2300 جنگجو در بلک واتر مشغول کار هستند که در 9 کشور به صورت قراردادی برای طرف های درگیر می جنگند. مشهورترین طرف قرارداد آنها هم دولت امریکاست و بیشتر از همه ارتش امریکا در عراق یعنی همان طور که پیمانکارهایی خودروها را تعمیر می کنند و پیمانکارهایی آشپزی می کنند، پیمانکارهایی هم هستند که می جنگند.

 

اتفاقاً حقوق خوبی هم می گیرند که در هیچ کار دیگری به دست نخواهند آورد. گفته می شود هر جنگجوی ماهر مسلح که در منطقه خطرناکی برای شخص پولداری کار کند، در هر روز معادل یک ماه درآمد از کاری معمولی پول خواهد گرفت.

 

روز 16 سپتامبر سال قبل جنگجویان بلک واتر 17 غیرنظامی را به رگبار بستند. این هفتمین حادثه بود و تا به حال 34 عراقی در اثر تیراندازی بلک واتر کشته و زخمی شدند. البته در دوران حکومت پل برمر، مزدوران امریکایی هم مثل نظامیان رسمی ارتش از محاکمه توسط دادگاه های محلی مصون شدند. حالا سیاستمداران عراقی تلاش می کنند در توافق امنیتی این مصونیت را از بین ببرند. دین کورپ، تریپل کانوبی، بلک واتر و دیگر تشکیلات آدم کشی در زمره شرکت های حفاظت خصوصی تقسیم بندی می شوند که جزیی از نظام جنگ در قرن 21 به شمار می آیند. کسانی که به صورت رسمی، قانونی و شناخته شده پول می گیرند و می جنگند.

   + محمد سرابی ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

من 15 سال دارم

 

روزنامه اعتماد 30 آذر 87

 

محمد سرابی

 

16 آذر فقط در ایران روز پرهیاهویی نیست. امسال در مرکز تاریخی تمدن و فلسفه غرب هم اتفاقی افتاد که تا مدتی این روز را یادآوری می کند. از سه ماه قبل مردمی که از مشکلات اقتصادی یونان و دولت غیرقابل انعطافش خسته شده بودند اعتصاب را شروع کردند. حمل و نقل، صنایع تولیدی، ارتباطات و بخش های دیگر کم و بیش تعطیل شدند و چند روزی در این حالت به سر بردند ولی دولت کاستاس کارامانلیس که با اختلاف رای ناچیزی سرکار آمده بود خیال رفع مشکل یا کنار رفتن را نداشت. اعتراض ها تا آذرماه ادامه پیدا کرد و وقتی پلیس به تظاهرکنندگان در پایتخت حمله کرد اعتراض به آشوب تبدیل شد. در مقابل موزه ملی آتن در محله اکزارچیا 30 نوجوان ماشین پلیس را سنگباران کردند. افسر 37ساله پلیس سه گلوله شلیک کرد و «الکساندروس گریگوپلوس» نوجوان 15ساله کشته شد. درست از همین نقطه بحران از کنترل خارج شد. همه فکر می کنند نوجوانی ساده که از روی احساسات پاک و آزادیخواهانه اش به خیابان آمده بود با گلوله عمدی مامور خشن پلیس کشته شد.اگر پلیس یک مرد میانسال مجرد که سابقه مصرف مواد مخدر داشت یا یکی از اوباش و خرابکار های فوتبالی مسلح به چوب را می کشت کسی آنقدر حساس نمی شد که در محل کشته شدن او هر روز دسته های گل قرار گیرد. اگر مامور پلیس کشته می شد شاید بعضی ها خوشحال هم می شدند که انتقام دولتی را از پلیس گرفته اند ولی خون پاک نوجوان دامنگیر است و تا مدت ها شعله های آشوب را زنده نگه می دارد.سه سال از آشوب های فرانسه می گذرد. در همین فصل بود که پلیس به محله های حاشیه یی شهر حمله کرد و دو نوجوان بیگناه از دست پلیس به ایستگاه انتقال برق فرار کردند و آنجا به جای باتوم برقی با جریان مستقیم و قوی برق طرف شدند. چنان آشوبی محله های فقیر نشین فرانسه را درگیر کرد که انتخابات ریاست جمهوری سال بعد کاملاً تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. تا وقتی پای خون وسط نیامده آرام کردن مردم زیاد سخت نیست. در چند روز گذشته باز هم آشوب های شهری ادامه پیدا کرده و حتی به سفارتخانه های این کشور در آلمان و انگلیس هم حمله کرده اند. مامور پلیس اشتباه بزرگی کرد. به نظر نمی آید یونان به این زودی ها کشته شدن الکساندر را فراموش کند. مرگ جوان برای همه دردناک است.

   + محمد سرابی ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حادثه یازده سپتامبرکمتر از دو ساعت طول کشید

حادثه یازده سپتامبرکمتر از دو ساعت طول کشید

 

محمد سرابی

 

در سال گفت وگوی تمدن ها یک هواپیمای مسافربری در مقابل چشم تمام مردم دنیا به آسمانخراش بزرگی کوبیده شد. این تصویر بارها و بارها در رسانه های مختلف تکرار شده است. هواپیما مستقیماً به سمت آسمانخراش می آید، به آن برخورد می کند و در دل ساختمان تبدیل به گلوله یی از آتش می شود.

 

جزئیات حوادثی که در صبح روز یازده سپتامبر رخ داد معمولاً مورد توجه قرار نمی گیرد و اغلب اطلاعاتی که در مورد آن منتشر می شود شامل پیامدها و نتایج بعدی آن هستند.

 

ساخت مرکز تجارت جهانی از سال 1966 آغاز شد و تا سال 1973 ادامه پیدا کرد. این مجموعه متشکل از 7 عمارت مجزا است که با شماره نامیده می شوند. ساختمان های یک تا 6 در قطعه زمینی محصور بین خیابان ها قرار گرفته و ساختمان 7 در سوی دیگر یکی از خیابان های مجاور قرار دارد. برج های دوقلو ساختمان های شماره یک و 2 هستند که توسط «مینورو باماساکی» و «امری راس» طراحی شده اند. این دو برج 110 طبقه از هر جهت به هم شباهت داشتند. در برش عمودی درون هر برج به سه قسمت مشابه که روی هم قرار گرفته تقسیم می شد. در برش افقی سطح مقطع ساختمان دیده می شد که در آن آسانسورها و سایر تاسیسات در مرکز و فضاهای اداری در پیرامون قرار گرفته بودند. بالاترین طبقه 413 متر از سطح زمین ارتفاع داشت. از آنجا که تجهیزات مخابراتی بسیاری همراه با آنتن های مرتفع روی سقف آن نصب شده بود، ارتفاع نوک آخرین میله آنتن تا زمین به 526 متر می رسید. مجموعاً 800 هزار مترمربع فضای مفید در این دو برج طراحی شده بود. برجی شمالی ساختمان شماره یک و جنوبی شماره 2 نام داشتند.

 

ساعت 30/46/8 صبح هواپیمای بوئینگ 200-767 پهن پیکر با پرواز امریکن ایرلاین 11 به شمالی ترین قسمت برج شمالی و درست بین طبقات 93 تا 99 برخورد کرد. هیچ تصویر مفیدی از این برخورد در دست نیست. تنها فیلمبردار یک گروه آماتور که در حال کار در خیابان بودند با شنیدن صدای هواپیما دوربین را به سمت آن چرخاند. هواپیما در ارتفاع پایین پرواز می کرد و صحنه برخورد در گوشه یی از چارچوب تصویر ضبط شده است. بعد از برخورد اول فیلمبرداران تلویزیونی، عکاسان خبرگزاری ها و هر کسی که دوربینی در دست داشت، به تصویربرداری از برج شمالی پرداخت که در حال سوختن بود. پلیس و آتش نشان ها در محل حادثه جمع شدند و مردم ناباورانه به ساختمانی که دود از آن بلند می شد نگاه می کردند. ساعت 59/2/9 در مقابل چشم هزاران نفر بوئینگ 200- 767 پرواز یونایتد ایرلاین 175 به برج جنوبی و در میان طبقات 77 تا 85 برخورد کرد.

 

تصویر آشنایی که رسانه ها به عنوان سمبل حمله هواپیماها در 11 سپتامبر تکرار می کنند مربوط به این برخورد است. در تصویر می توان دید که چند طبقه بالاتر برج شمالی در حال سوختن است. نیم ساعت بعد در 46/37/9 بوئینگ 200-757 پرواز امریکن ایرلاین 77 از روی بلوار واشنگتن عبور و به دیوار ساختمان پنج ضلعی پنتاگون برخورد کرد. در 59/9 صبح برج جنوبی پس از یک ساعت مقاومت متلاشی شد. کمتر از 5 دقیقه بعد 11/3/10 بوئینگ 200-757 یونایتد ایرلاین 93 در 240 کیلومتری شمال غربی واشنگتن و در شمال غربی ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد. محل سقوط مزرعه یی در ناحیه شانکسویل بود. نیم ساعت پس از آن در 28/10 برج شمالی هم متلاشی شد.

 

برج جنوبی 56 دقیقه و برج شمالی 102 دقیقه بعد از برخورد سقوط کردند و تمام محوطه ساختمان های یک تا 6 از بین رفت. ساختمان شماره 7 تجارت جهانی هم در اثر قطعات فرو افتاده از برج ها آسیب دید و در ساعت 20/17 تخریب شد. کلیسای ارتدوکسی سنت نیکلاس و ساختمان دویچه بانک در خیابان لیبرتی تالار کالج منهتن در خیابان 30 برادوی غربی و هتل میلینیوم در خیابان 90 چرچ از جمله بناهای مشهور اطراف برج ها بودند که با تخریب آنها آسیب جدی دیدند.

 

محققان بسیاری تاکنون به کاوش درباره نحوه سقوط برج ها پرداخته اند. گزارش رسمی این تحقیقات در 26 آوریل 2005 و از طرف موسسه استاندارد و فناوری اداره تجارت ملی امریکا (NIST) منتشر شد. براساس این گزارش قسمت خارجی ساختمان در اثر برخورد هواپیما سوراخ می شود و آتش اتصالاتی که طبقات را نگه می دارد، ضعیف می کند. کف طبقات به سمت پایین خم می شوند و دیواره ها را از درون سست می کنند. پس از مدتی ستون های پیرامونی ساختمان دیگر نمی توانند وزن طبقات بالایی را تحمل کنند. ابتدا طبقات آسیب دیده بین دو قطعه سالم مانده پرس می شوند و بعد در اثر این ضربه تمام ساختمان فرو می ریزد. اگر هوپیماها به طبقات انتهایی برخورد می کردند یا اینکه نمی توانستند به عمق ساختمان نفوذ کنند شاید برج ها کاملاً تخریب نمی شدند.

 

نقش آتش را نیز باید در نظر داشت. هر کدام از بوئینگ ها که از فرودگاه های لوگان دالاس و نیوارک برخاسته بودند، 91 هزار لیتر بنزین هواپیما حمل می کردند که حرارت بسیار بالایی ایجاد می کند.

 

گرچه تلفات یازده سپتامبر دقیقاً مشخص نشده است، ولی می توان گفت حدود سه هزار نفر در این واقعه کشته شدند. 2974 نفر تعداد قربانیان و 19 نفر تعداد هواپیمارباها هستند. 246 نفر مسافران چهار هواپیما بودند. 88 نفر در امریکن 11، 59 نفر در یونایتد 175، 59 نفر در امریکن 77 و 40 نفر در یونایتد 93. از میان ساکنان نیویورک 2603 نفر درون برج ها یا روی زمین و 125 نفر در ساختمان پنتاگون کشته شدند. اداره آتش نشانی نیویورک 343 مامور را در حادثه از دست داد. 23 افسر اداری و 37 نیروی عملیاتی از پلیس نیویورک کشته شدند. ماموران پلیس و آتش نشانی برای کمک به بازماندگان و جلوگیری از تلفات بیشتر در نزدیکی محل حادثه جمع شده و تعدادی نیز وارد طبقات پایینی برج ها شدند تا به دام افتادگان را نجات دهند. حادثه بیشتر به آتش سوزی شبیه بود و کسی تصور نمی کرد برج ها ناگهان پایین بریزند. در برج شمالی 1366 نفر و در برج جنوبی 600 نفر بر اثر آتش سوزی یا ماندن زیر آوارها از میان رفتند. حدود 200 نفر از کسانی که به دام افتاده بودند ناامیدانه از برج های در حال سوختن بیرون پریدند و در اثر سقوط جان خود را از دست دادند. مسیرهای نجات مسدود شده بود و به دلیل دود و گرمای شدید امکان کمک رسانی با بالگرد وجود نداشت. طبقات 93 تا 101 توسط شرکت مارش و 101 تا 105 توسط شرکت کانتور فیتز جرالد مورد استفاده قرار می گرفت. کانتور فیتز جرالد 658 نفر و مارش 295 نفر کارمند در این طبقات داشتند. پرواز امریکن ایرلاین 11 درست به همین منطقه برخورد کرد. در میان 246 سرنشین هواپیماها 8 کودک حضور داشتند 5 نفر در امریکن 77 بین 3 تا 11 سال، 3 نفر در یونایتد به سنین 2، 3 و 4 سال. کودک 2 ساله مسافر یونایتد کم سن وسال ترین و مسافر 82 ساله مسن ترین سرنشینان هواپیماها بودند. درون برج ها نیز کمترین سن 17 و بیشترین 79 سال گزارش شده است. میانگین سن کشته شدگان حادثه 40 سال تخمین زده می شود. پس از پایان کار خرابه ها جست وجو شدند و 1600 تکه از اجساد به دست آمد که تشکیل 1100 پیکر کامل را می داد. 10هزار قطعه استخوان و بافت های مختلف انسانی هم کشف شد که وضعیت آنها نامشخص باقی ماند.

 

در فهرست نهایی قربانیان یازده سپتامبر نام 24 نفر گمشده نیز دیده می شود.در محل برج های دوقلو دو نورافکن بسیار بزرگ نصب شده است که ستون هایی از نور را به سمت آسمان می فرستد. طرح هایی برای ساخت بنای یادبود پیشنهاد شده و در حال اجرا است که هنوز نتیجه یی از آن منتشر نشده است. حادثه یازده سپتامبر در کمتر از دو ساعت روی داد و در آن سه هزار انسان بی گناه جان خود را از دست دادند.

   + محمد سرابی ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

53 نفر

پرونده 53 نفر، بزرگترین دستگیری سیاسی دوران رضاخان

محمد سرابی

53 نفر زندانی کمونیست دوران رضاشاه در واقع 48 نفر بودند که 18 نفر از آنها نیز هیچ آینده سیاسی مشخصی پیدا نکرده و محو شدند. در میان 30 نفر باقیمانده هم عناصر کم اهمیتی وجود داشتند ولی در بین بازداشت ها و جست وجوهای پلیس امنیتی که گاهی هم به خطا می رفت «پرونده53 نفر» بزرگ ترین دستگیری سیاسی زمان خود بود. زیرا حزب توده به عنوان مهمترین و قدرتمندترین حزب دهه های بعد به دست همین افراد ساخته شد.


«تقی ارانی» پدر معنوی حزب توده و سرشناس ترین بازداشت شده بود. او در سال 1281 و در شهر تبریز به دنیا آمد، از دارالفنون دیپلم گرفت و با هزینه شخصی برای تحصیل به آلمان رفت که موفق شد در شهر برلین تحصیلات خود را تا درجه دکترای فیزیک و شیمی ادامه دهد. در این سال ها دانشجویان مقیم اروپا تحت تاثیر فضای فکری این قاره (دهه1930) با تفکراتی چون مارکسیسم و بحث های مجاوران آشنا می شدند. ارانی در اروپا به حلقه دوستانی چون ایرج اسکندری و مرتضی علوی وارد شد و به نوشتن در مجله پیکار چاپ اروپا پرداخت. مقالات ارانی که بعد از ورود به ایران در ماهنامه دنیا و با امضای احمد قاضی به چاپ می رسید، بیشتر محتوای علمی و پژوهشگری دارد. او در تلاش بود تا مفاهیم سوسیالیسم مدرن را از منابع مطالعاتی و نه از راه تبلیغات وابسته به شوروی به دست بیاورد. وی بنا به مشی ایدئولوژیک خود نوشته هایی نیز درباره ارتباط علوم تجربی چون شیمی، زیست شناسی و فیزیک با مبانی مارکسیسم دارد. تفکری که تا سال ها بعد ادامه داشت و توسط گروه های بعدی دنبال می شد. به طور کلی تقی ارانی از جمله متفکران مارکسیست ایران محسوب می شود که اندیشه های خود را از راه مطالعه و نه در مسیر تبلیغات قرارگرفتن به دست آورده بود و به همین دلیل نظریات متفاوت و جدیدی را عرضه می کرد. او در1314 به ایران برگشت و مشغول تدریس فیزیک در دانشگاه شد.

 

ارانی با توصیه کمونیست های آلمانی در شهر قزوین با شخصی به نام امیرخان تماس گرفت و از آن طریق به مجموعه یی از مارکسیست های ایرانی که فعالیت های محدود و پنهانی انجام می دادند متصل شد. نام اصلی این شخص عبدالصمد کامبخش بود. کامبخش - متولد1283 قزوین- در مسکو تحصیل کرده بود و در آنجا به عضویت حزب کمونیست شوروی و تشکیلات هماهنگ کننده کمینترن درآمد. وی پس از بازگشت به ایران عضو کادر نیروی هوایی تازه تاسیس و از طرف ارتش مجدداً به شوروی اعزام شد. در بازگشت اداره اطلاعاتی ارتش موسوم به «رکن2» به ارتباطات او پی برد و کامبخش دستگیر و محکوم به اعدام شد. اما از آنجا که رابطه سیاسی ایران با شوروی در آن مقطع حساسیت خاصی داشت و امکان آسیب دیدن آن می رفت کامبخش آزاد شد. احتمالاً عوامل دیگری هم در آزادی او دخالت داشتند ولی او آزادی خود را نتیجه نفوذ و حمایت اتحاد جماهیر شوروی دانست. از آنجا که از سال 1310 و برخورد شدید حکومتی تلاش برای گسترش سوسیالیسم به خطر افتاده بود کامبخش بعد از سفر دیگری به شوروی تشکیلاتی مخفی را سازماندهی کرد که ابتدا در قزوین و بعد در تهران به کار پرداخت. او که آموزش هوانوردی دیده بود در این زمان به کار در شرکت اتوبوس های شهری تهران پرداخت.ارانی با کامبخش و دیگر فعالان مارکسیسم در ایران ارتباط برقرار کرد و سرانجام در اردیبهشت 1315 در منزل خود جلسه یی با حضور رضا روستا، علی شبرنگ و رضا ابراهیم زاده تشکیل داد که در آن حاضران تصمیم به ایجاد حزب کمونیست مخفی گرفتند. در جلسه بعدی اعضای کمیته مرکزی و کمیته تفتیش هم تعیین شدند که در میان آنها نام پیشه وری و دانشیان هم دیده می شود. البته حزب به این سرعت تشکیل نشد و مقدمات ایجاد آن آنقدر به تاخیر افتاد که همه دستگیر شدند. محمود بقراطی و علی صادقپور دو نفری بودند که برای تحصیل در «دانشگاه کمونیستی شرق» به مسکو رفتند. این دانشگاه که برای تربیت نیروهای خارجی آماده شده بود پس از مدتی منحل شد و دو دانشجوی فوق قصد داشتند به ایران برگردند. «محمد شورشیان» که وظیفه نقل و انتقال آنها را بر عهده داشت در باکو با دانشجویان همراه شد. او سه دست لباس نظامی شوروی را با این استدلال تهیه کرده بود که بتوانند با پوشیدن آنها تا مرز پیش بروند. ولی به دلیل اینکه پس از عبور از مرز هم لباس ها را همچنان به تن داشتند ژاندارم های یک روستا آن سه را دستگیر کرده و در اتاقی زندانی می کنند. آنها موفق می شوند با رشوه دادن به نگهبان فرار کنند ولی تمامی مدارک خود را جا می گذارند که در نتیجه شهربانی به نام و هویت آنها پی می برد. شورشیان به دورترین نقطه ممکن یعنی آبادان و نزد «شاندرمنی» از دیگر اعضای گروه می گریزد. در آبادان وی سرگرم فعالیت فرهنگی می شود. این فعالیت فرهنگی شامل تشکیل گروه تئاتر بود و روی اعلان اولین نمایش آن نوشته شده بود «شاهکاری هنری به کارگردانی محمد شورشیان». بدیهی است که با چنین شاهکاری بلافاصله «شورشیان» دستگیر شده و حتی به شب اول نمایش هم نمی رسد. او که بسیار هیجان زده شده بود اعلام می کند اطلاعات مهمی دارد که در حد اعتراف به پلیس آبادان نیست. پلیس او را به تهران منتقل کرده و «شورشیان» اعلام می کند که عضو «حزب کمونیست نیرومند ایران» است. او در 13 برگ اعتراف نامه تمامی کسانی که می شناخت را معرفی می کند. ارانی، الموتی، بهرامی، آذری، ... و شخص مرموزی که ظاهراً با نام مستعار «تنبورک» شناخته می شد. روز 16 اردیبهشت 1316 این چهار نفر به دام می افتند و شهربانی به جست وجو ادامه می دهد. سه روز بعد عبدالصمد کامبخش که نفر پنجم بود به کمک سوابقش دستگیر می شود. بلافاصله پس از او در 21 اردیبهشت تعداد دستگیرشدگان به 40 نفر و در23 اردیبهشت به 53 نفر می رسد. اتهام آنها تشکیل سازمان اشتراکی مخفی، انتشار بیانیه روز کارگر، به راه انداختن اعتصاب در دانشکده فنی و کارخانه نساجی اصفهان و مهمتر از همه ترجمه رساله های الحادی (کاپیتال مارکس و مانیفست کمونیست) بود. بار اولی بود که این همه متهم دستگیر می شدند و چند بازجوی شهربانی به صورت شبانه روزی مشغول اعتراف گرفتن و پرونده ساختن بودند. اتهامات از خواندن کتاب های کمونیستی شروع می شد و به تشکیل حزب کمونیستی می رسید.در این میان بعضی ها کاملاً اشتباه دستگیر شده بودند. مثلاً کامبخش از شخصی به نام سجادی در دانشکده پزشکی نام برد که نام کوچک او را نمی دانست. ماموران هم به دانشکده رفتند و هر کس که فامیل سجادی داشت دستگیر کردند. مجتبی سجادی که فرد مورد نظر بود بازداشت شد. مرتضی سجادی نفر بعد بود که پس از دستگیری از او پرسیدند آیا ارانی را می شناسد یا نه. او در سال های قبل شاگرد کلاس فیزیک ارانی بود و به همین دلیل متهم به ارتباط با او و در نتیجه صاحب پرونده شد. نفر سوم به نام حسن سجادی از کمونیسم چیزی نمی دانست ولی پلیس در میان نامه هایی که او به برادرش نوشته بود جمله یی به این مضمون پیدا کرد «مردم اصفهان چندان متمدن نیستند». افسران اطلاعاتی این جمله را رمزگشایی کرده و این طور تفسیر کردند که مقصود از متمدن نبودن نداشتن آمادگی برای تشکیل حزب است، رضا رادمنش که از کمونیست های «گروه رنتیست ها» بود در این میان ماجرای دیگری دارد. او در اسفند 1315 دستگیر شده بود و در زندان نظامی با محاسبه اینکه گروه 53 نفر از طریق دادگستری محاکمه شده و تبرئه خواهند شد پرونده اش را با تلاش بسیار از میان گروه رنتیست ها به 53 نفر منتقل کرد. پرونده رنتیست ها پس از مدتی پاسکاری بین شهربانی و دادگستری با رای تبرئه مواجه شده و همه آنها آزاد می شوند اما رادمنش در کنار53 نفر در زندان می ماند،

 

در دوران حبس همه همدیگر را به خیانت متهم می کنند. کامبخش که بلافاصله پس از او دستگیری گسترده اتفاق افتاد، بیشتر از همه در معرض اتهام بود. مدتی پیش از برگزاری دادگاه متن اعترافات گروه53 نفر را برای تمام اعضای گروه قرائت می کنند در اینجا مشخص می شود که «شورشیان» 6-5 نفر و کامبخش بقیه را لو داده اند در حالی که ارانی بیشتر از بقیه مقاومت نشان داده است (شکنجه شدیدی در کار نبود) انورخامه یی که خود جزء این گروه بود ماجرای دستگیری و حوادث زندان را به تفصیل ذکر کرده و می نویسد؛ «در یک تشکیلات مخفی رابطه ها باید مخفیانه باشد در حالی که در 53 نفر همه همدیگر را می شناختیم. مثلاً من خودم 27 نفر را دقیقاً می شناختم و کسی مثل شورشیان که کارش قاچاق آدم در مرز شوروی بود 6 نفر از اعضای شورای مرکزی را می شناخت.»سرانجام از میان گروه 53 نفر (که 5 نفرشان آزاد شده بودند) سه نفر به تبعید، ده نفر به حبس های 2 تا 4 سال، هفت نفر به 5 سال، هشت نفر به 6 تا8 سال، و ده نفر به حبس 10 سال محکوم شدند. در این 48 نفر زندانی 13 دانشجو، 12 کارمند، 4 استاد دانشگاه، 3 پزشک، 3 دبیر دبیرستان و 2 وکیل حضور داشتند که سطح تحصیلات دستگیرشدگان را به نسبت پرونده های قبلی بالا می برد. پس از عزل رضاخان، محمدرضا تلاش کرد چهره یی بر خلاف پدر خود به نمایش بگذارد و فضای سیاسی باز ایجاد کند. او که تازه به تاج وتخت رسیده بود فرمان عفو عمومی صادر کرد. بر اساس این فرمان زندانیان سیاسی به طور کامل و زندانیان عمومی تا یک چهارم دوران حبس خود عفو می شدند. 53 نفر باز هم بدشانسی آوردند و به دلیل محاکمه در دادگستری در زمره مجرمان عادی قرار گرفتند. 28 شهریور 1320 اسکندری، رادمنش و یزدی که سه چهارم زندان خود را گذرانده بودند و چند ماه بعد انورخامه یی و تعدادی دیگر آزاد شدند و کمتر از یک سال بعد لایحه یی تصویب شد که بر اساس آن تمامی کسانی که به استناد قانون علیه سلطنت اقدام کرده اند اساساً بی گناه بوده و بلکه اساس محکومیت آنان منتفی است. به این صورت بقیه 53 نفر باقی مانده هم آزاد شدند. ارانی آنقدر زنده نماند که روز آزادی را ببیند. او در سال 1319 بر اثر بیماری تیفوس و عدم رسیدگی لازم در زندان درگذشت. نظام دیکتاتوری چندان هم بی میل نبود که این مغز متفکر بدون جنجال حذف شود. 53 نفر به محض آزادی فعالیت های خود را آغاز کرده و حزب توده در کمتر از 5 سال بسیار گسترش یافت. در عکسی که از تظاهرات روز کارگر سال1325 گرفته شده است راهپیمایان تصاویر مارکس، انگلس، سلیمان اسکندری و دکتر تقی ارانی را به دست گرفته اند. حزب توده پس از کش وقوس فراوان در تنش هایی چون نهضت ملی کردن صنعت نفت اعترافات سال 42 و بالاخره تحولات منتهی به سقوط سلطنت، سرانجام پس از انقلاب اسلامی منحل اعلام شد. انورخامه یی با 90 سال سن هنوز زنده است. او پس از انقلاب خاطرات خود را منتشر کرد و در آن با قلمی جذاب و طنزآمیز تمام جزئیات ماجراهایی که در آنها حضور داشته است را شرح داد. در بیست و هشتمین سالگرد انقلاب اسلامی گزارش کوتاهی در تلویزیون ایران پخش شد که چند جمله از گفت وگوی خبرنگار جوانی را با این تنها بازمانده 53 نفر نشان می داد.

 

منابع؛

 

- «53 نفر»، انور خامه یی، چاپ 1362

 

- «تاریخ 57 ساله ایران در عصر پهلوی»، خسرو معتضد، فصول 8 و 9

 

- «ایران بین دو انقلاب»، پروانه ابراهیمیان، فصل رضاشاه

 

- «تاریخ 20 ساله ایران»، حسین مکی، جلد 6

 

- «روزشمار تاریخ ایران»، باقر عاقلی، سال 1316

 

اعتماد22 اردیبهشت 86

   + محمد سرابی ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()